ماهیت بر نامه ریزی درسی
رونالد دال از وجود دو جریان رسمی وغیر رسمی در برنامه درسی نام می برد که از طریق آن یادگیرندگان ،تحت نظارت مدرسه مهارتها را یاد می گیرند یا نظام ارزشی خود را تغییر میدهند.او همچنین میگوید مدرسه دارای یک برنامه درسی طراحی شده رسمی ویک برنامه غیررسمی وپنهان است که برنامه رسمی،محتوا،اهداف ،مقاصد موضوعات درسی و سازماندهی آموزشی رادربرمیگیرد و برنامه درسی پنهان ،تعاملات روانشناختی واحساسات، نگرشها وعلائق موجود در میان معلمان و دانش آموزان را در بر میگیرد که از نظر وی در بسیاری از مواقع تاثیر برنامه درسی پنهان بیشتر از برنامه درسی رسمی است و نادیده گرفتن آن پیامدهای مطلوبی نخواهد داشت.
تعریف برنامه ریزی درسی و برنامه ریزی آموزشی
برنامه ريزي درسي Crriculum Development ياCrriculum Planning شامل سازماندهي يك سلسله فعاليتهاي ياددهي ويادگيري به منظور ايجاد تغييرات مطلوب در رفتار يادگيرنده ها و ارزشيابي ميزان تحقق اين تغييرات است.اما ازنظر فيليپ كومز برنامه ريزي آموزشي ،كاربرد تجزيه وتحليل منطقي در آموزش وپرورش به منظور افزايش كارآيي است.
با وجود برخي تفاوتها ميان اين دو جريان،بعلت ارتباط بيش از حد آنها،برخي از نويسندگان و استادان علوم تربيتي، آنها را دو روي يك سكه ميدانند ومعتقدند تفاوت آنها چندان عميق نيست به طوري كه در عناوين كتابهاي خود عنوان برنامه ريزي درسي و آموزشي را بكار مي برند. اما چند تفاوت عمده ميان اين دو جريان به شرح ذيل است:
1- برنامه ريزي درسي اختصاصي تر از برنامه ريزي آموزشي است زيرا برنامه ريزان آموزشي در حوزه كلي نظام آموزشي فعاليت مي كنند كه برنامه درسي جزئي از آن است.
2- برنامه ريزي درسي بيشتر با مباني روانشناختي،فلسفي واجتماعي آموزش وپرورش سروكار دارد ولي برنامه ريزي آموزشي با خط مشيها و سياستهاي دولت و جنبه هاي اقتصادي آموزش وپرورش مرتبط است.
3- برنامه هاي درسي معمولا بر جنبه كيفي تاكيد دارند و با فرآيند تعليم و تربيت سروكار دارند اما برنامه هاي آموزشي جنبه كمي داشته وبا صورت وظاهر آموزش وپرورش مرتبط هستند.
برنامه درسي،آموزش و تدريس
واژه برنامه درسي وآموزش مانند كلمات رستم وسهراب با هم عجين شده اند.يعني بدون يك طرح درسي مطلوب، آموزش مناسب وكارا بوجود نخواهد آمد وبدون آموزش نيز بحث كردن در موردبرنامه درسي بي معناست. اما تدريس و آموزش كه گاهي اوقات مترادف هستند دراينجا جدا از هم مي باشند زيرا آموزش فرآيندي است كه مي تواند فردي نيز صورت گيرد مثل خودآموزي كه نياز به معلم ندارد،ام تدريس فعاليتي است كه لزوما بايد دوطرف داشته باشد: معلم- يادگيرنده .يعني اگر دانش آموز نباشد تدريس بي معناست واگر معلم نباشد تدريسي صورت نخواهدگرفت.
تاريخچه تحولات برنامه درسي
آقاي قورچيان وخانم تن ساز،تاريخچه تحولات برنامه درسي را به دو دوره كلي غيررسمي و رسمي تقسيم بندي مي كنند. دوره غيررسمي به دوراني اطلاق ميشود كه هيچ كتاب تخصصي در زمينه برنامه درسي چاپ نشد وبرنامه درسي بعنوان يك رشته مستقل شناخته نمي شد كه اين دوران به سالهاي ماقبل 1900 ميلادي بر ميگردد. آموزش وپرورش در قرون مختلف تحت تاثير مسائل مختلفي بود مثلا در قرون وسطي، كه بشدت تحت تاثير مسيحيت بود.در آن زمان چون مردم تمام معناي زندگي خود را بر اين آيين بنا نهاده بودند بنابراين مسيحيت نيروي هدايت كننده چه در داخل و چه در خارج از مدرسه بود.اما بطور كلي پايه هاي اوليه برنامه درسي امروز به شيوه تعليم وتربيت يونان قديم بر ميگردد كه هدف پرورش مطلوب روح وجسم اعتدال و ميانه روي بود و سه فيلسوف بزرگ يوناني كه بيشترين تاثير را در آموزش و پرورش داشتند سقراط،افلاطون و ارسطو بودند.
اما دوران رسمي از سال 1900 ميلادي كه كتابهاي تخصصي در زمينه برنامه درسي به رشته تحرير درآمد شروع ميشود.نخستين كتاب،كتاب برنامه درسي فرانكلين بوبيت بود و پس از آن در سال 1991 نخستين دايرöالمعارف بين المللي برنامه درسي منتشر شد و بدين ترتيب از اول قرن بيستم برنامه درسي بعنوان يك رشته تخصصي معرفي شد.
مفهوم رويكرد برنامه درسي وانواع آن
رويكرد برنامه درسي Crriculum Approach انعكاس دهنده نحوه برخورد ونقطه نظرات فردنسبت به برنامه ذرسي، مدرسه وجامعه است.بابررسي رويكرد يك برنامه ريز مي توان ديدگاه او را نسبت به يادگيرنده،موضوعات درسي و نقش مدرسه وجامعه در تعليم و تربيت مورد مطالعه قرار داد.رويكردهاي برنامه درسي به دو گروه علمي-فني و غيرعلمي-غيرفني تقسيم مي شوند.
1)رويكرد علمي-فني:اين رويكرد با نظريه هاي سنتي تعليم وتربيت منطبق است و روشهاي رسمي آموزش در مدارس را در برمي گيرد،بر اساس اين ديدگاه ،برنامه درسي شامل يك طرح وبرنامه كار براي سازماندهي محيط يادگيري ،هماهنگ كردن كاركنان،منابع مواددرسي ووسايل آموزشي است. در اين رويكرد كتاب و محتواي درسي نقش اساسي دارد ومعتقد است كه يادگيري از اصول ثابتي پيروي مي كند و مراحل مشخصي داردو به حيطه هاي ويژه اي مانند شناختي، عاطفي وحسي حركتي قابل تقسيم است.اين رويكرد به چهار گرايش رفتاري،مديريتي، سيستمي وعلمي تقسيم مي شود.
گرايش رفتاري: اين گرايش براصول فني وعلمي تكيه د ارد وشامل الگوها و روشهاي گام به گام در برنامه ريزي درسي است.بيشتر اوقات اهداف براساس طرح درس تعيين مي شوند و پس از آن محتوا وفعاليتها با اهداف منطبق مي گردد و يادگيري باتوجه به اهداف ارزيابي ميشود.
گرايش مديريتي: اين گرايش نظام مدرسه را بعنوان يك نظام سازماني مورد بررسي قرار ميدهد و برنامه درسي را شامل طرح ها،جداول سازماني،مكان،منابع،تجهيزات وكاركنان ميداند.
گرايش سيستمي:اين گرايش را بعضي اوقات مهندسي برنامه ريزي نيز مي نامند،برنامه ريزان طرفدار اين گرايش در مورد برنامه درسي ديدگاهي كلي و وسيع را در نظر مي گيرند و به مسائلي توجه مي نمايند كه به تمام مدرسه يا نظام آموزشي وابسته است نه به يك موضوع درسي خاص يا يك كلاس خاص.
گرايش علمي: گرايش علمي به تجزيه و تحليل و تركيب موقعيتهاي اصلي مفروضات و مفاهيم برنامه ريزي درسي مي پردازد.بحث درمورد تاريخ برنامه درسي يا مباني مختلف آن،سازماندهي و ساختار برنامه ها از جمله فعاليتهاي طرفداران اين گرايش مي باشد.
2)رويكرد غيرعلمي-غيرفني:رويكرد غيرعلمي-غيرفني منعكس كننده ديدگاههاي فلسفي غير مرسوم و خط مشيهاي جديد مي باشند.اين رويكرد به دليل تمايل به انتقاد از رويكردهاي فني و تعليم و تربيت به غير علمي غير فني معروف است ونامگذاري آن به اين نام به معناي منفي بودن آن نيست.طرفداران اين رويكرد معتقدند هم در تدريس و هم در يادگيري تمركز بايد روي فرد باشد.آنها يادگيري را بعنوان يك امر كلي مي بينند كه نمي توان آن را به حيطه هايي مثل شناختي،عاطفي،روان و حركتي تقسيم كرد. در اين رويكرد بجاي برنامه ريزي از يك اثر متقابل يا تعامل پيوسته معلم-شاگرد سخن به ميان آمده است.در ارزشيابي تاكيد اين گروه بر فراگيران و فرآيند اجراست نه محصول و بازده.اين رويكرد داراي دو گرايش انسانگرا و گرايش بازسازان مفهومي مي باشد.
گرايش انسانگرا: انسانگرايان معتقدند كه رويكردها و گرايشهاي فني-علمي بسيار خشك و انعطاف ناپذيرند.گرايش انسانگرا ريشه در فلسفه پيشرفت گرايي و نهضت كودك مدار در تعليم وتربيت دارد. دو بعد اساسي مورد توجه اين گرايش ؛الف) توجه به علائق،نيازها و مسائل كودكان و ب)توجه به نظام ارزشها،بهداشت رواني و آزادي فراگير در يادگيري مي باشد. دراين گرايش نه تنها بعد شناختي كودك بلكه كل كودك مورد توجه قرار مي گيرد.
گرايش بازسازان مفهومي: اين گرايش طرح خاصي براي تدوين برنامه هاي درسي ندارد و بجاي آن بيشتر مفروضات ايدئولوژيك واخلاقي در تعليم و تربيت را مطرح كرده و بر روابط بين مدرسه و نهدهاي سياسي– اقتصادي تاكيد مي كند به همين دليل اين گرايش را گرايش سياسي يا فلسفي تلقي مي كنند.طرفداران اين گرايش ضمن انتقاد از تعليم وتربيت كنوني،معتقدند كه هدف برنامه درسي بايد آگاه سازي انسان و پرورش و شكوفا ساختن استعداد بالقوه دانش آموزان باشد،آنها دنبال تجديد نظر در مفاهيم آموزش وپرورش،مدرسه،آموزش،خلاقيت و رشد هستند.