عامل اختلالات روحی وروانی
برتراند راسل در صفحه69 و 70(ترجمه فارسی)کتاب "جهانی که من میشناسم"میگوید: «اثر معمولی تحریم،عبارت از تحریک حس کنجکاوی عمومی است.و این تاثیر،هم در مورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق پیدا میکند...اکنون برایاثر تحریم مثالی میزنم:فیلسوف یونانی«امپدکل»جویدن برگهای شجرة الغار راخیلی شرمآور و زشت میپنداشت.او همیشه جزع و فزع میکرد از اینکه باید ده هزار سال به علت جویدن برگ درخت غار در ظلمات خارجی(دوزخ)به سر برد. هیچ وقت مرا از جویدن برگ غار نهی نکردهاند و من هم تاکنون برگ چنین درختیرا نجویدهام ولی به«امپدکل»تلقین شده بود که نباید این کار را بکند و او هم برگدرخت غار را جوید.»
درست است که ناکامی،بالخصوص ناکامی جنسی،عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضای غرایز در حدودی که مورد نیازطبیعت است غلط است،ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمیکند بلکه بر آنمیافزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرایز دیگر برداشتن قیود،عشق به مفهوم واقعیرا میمیراند ولی طبیعت را هرزه و بیبند و بار میکند.در این مورد هر چه عرضهبیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش مییابد.
پاسخ این ایراد این است که درست است که ناکامی،بالخصوص ناکامی جنسی،عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضای غرایز در حدودی که مورد نیازطبیعت است غلط است،ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمیکند بلکه بر آنمیافزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرایز دیگر برداشتن قیود،عشق به مفهوم واقعیرا میمیراند ولی طبیعت را هرزه و بیبند و بار میکند.در این مورد هر چه عرضهبیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش مییابد.
خود راسل در کتاب زناشویی و اخلاق اعتراف میکند که عطش روحی در مسائلجنسی غیر از حرارت جسمی است. آنچه با ارضاء تسکین مییابد حرارت جسمی است نه عطش روحی.

حاجتهای طبیعی بر دو قسم است.یک نوع حاجتهای محدود و سطحی است; مثل خوردن،خوابیدن.در این نوع از حاجتها همینکه ظرفیت غریزه اشباع و حاجتجسمانی مرتفع گردد،رغبت انسان هم از بین میرود و حتی ممکن استبه تنفر وانزجار مبدل گردد.ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی،عمیق و دریا صفت وهیجان پذیر است مانند پول پرستی و جاه طلبی.
غریزه جنسی دارای دو جنبه است.از نظر حرارت جسمی از نوع اول است ولیاز نظر تمایل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست.غریزه جنسی دو جنبه دارد:جنبه جسمانی و جنبه روحی.از جنبه جسمیمحدود است.از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است،ولی از نظرتنوع طلبی و عطش روحیای که در این ناحیه ممکن استبه وجود آید شکل دیگریدارد.
اینکه راسل میگوید:«اگر پخش عکسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتیمردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد»درباره یک عکس بالخصوص و یکنوع بیعفتی بالخصوص صادق است،ولی در مورد مطلق بیعفتیها صادق نیست. یعنی از یک نوع خاص بیعفتی خستگی پیدا میشود ولی نه بدین معنی که تمایل بهعفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه میکشد و نوعیدیگر را تقاضا میکند;و این تقاضاها هرگز تمام شدنی نیست.
اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشتهاند تنها راه آرام کردن غرایز، ارضاء و اشباع بی حد و حصر آنهاست.اینها فقط متوجه محدودیتها و ممنوعیتها وعواقب سوء آنها شدهاند و مدعی هستند که قید و ممنوعیت،غریزه را عاصی ومنحرف و سرکش و ناآرام میسازد.طرحشان این است که برای ایجاد آرامش اینغریزه باید به آن آزادی مطلق داد،آنهم بدین معنی که به زن اجازه هر جلوهگری و بهمرد اجازه هر تماسی داده شود.اینها چون یک طرف قضیه را خواندهاند توجه نکردهاند که همان طور کهمحدودیت وممنوعیت،غریزه را سرکوب و تولید عقده میکند،رها کردن و تسلیمشدن و در معرض تحریکات و تهییجات درآوردن آن را دیوانه میسازد،و چون اینامکان وجود ندارد که هر خواستهای برای هر فردی برآورده شود،بلکه امکان نداردهمه خواستههای بیپایان یک فرد برآورده شود،غریزه بدتر سرکوب میشود و عقدهروحی به وجود میآید.