عاقبت پرخاشگری
دختران، خشونت خود را آرام و پنهان نشان ميدهند: يا قهر كردن، ترساندن، منزوي شدن، نوشتن نامه و تلفنهاي تهديدآميز، شايعه پراكني و ايجاد اختلاف بين فرد مورد نظر با ديگران و... خشونت خود را نشان ميدهند.
كودكاني كه در محيط نامطلوب و زير نظر پدر و مادر ناآگاه ، خشن و پرخاشگر، بزرگ شوند، آيندهي جالبي نخواهند داشت، چرا كه آنان از كودكي بهجاي استفاده از خرد خويش و ايجاد رابطهي خوب با ديگران و پرداختن به درس و مشق و كسب مهارتهاي لازم و... با زورگويي، قلدري و سختگيري، رفتار غير مسوولانه، غيرعادلانه و خصمانهاي با ديگران خواهند داشت. اين گروه در نوجواني و جواني، چندين برابر افراد متعادل، مرتكب ناهنجاري و جرمهاي اجتماعي ميشوند و بعدها در مسايل اجتماعي، شغلي و زندگي زناشويي نيز چندان موفق نبوده و دچار مسايل و مشكلهاي متعدد ميشوند، چرا كه افراد پرخاشگر و زورگو بهجاي استفاده از خرد و هوشمندي خويش در حل مسالهها و رفع مانعها، ميخواهند همهچيز را با زور، مشاجره، پرخاشگري و خشونت، حل و فصل كنند.
بهطور كلي، افرادي كه از نظر فكري، پرخاشگر، زورگو و سختگير هستند، در فن دوستيابي، در ازدواج و زندگي مشترك، در تربيت فرزندان و... عشق و مهر و محبت خود را به اشتباه و ناآگاهانه با زور و سختگيريهاي بيمورد و توقعهاي بيجا، ابراز ميكنند و ندانسته، زندگي خود و اطرافيان را در مسير زندگي با دشواريهاي دردناك قرار ميدهند.
بهطور كلي، فرد خشن، زورگو و ديكتاتور هر چند به ظاهر موفق بهنظر برسد و از حرفهي خود، از موقعيت اجتماعي خود، از زندگي زناشويي خود، از تربيت فرزندان خود و از دوستان خود، سخن بگويد و اظهار رضايت كند، ولي در عمق وجود خويش در تشويش و اضطراب دائمي به سر ميبرد و از احساس آرامش واقعي، مهر و محبت عميق به خود و به ديگران و از عزتنفس بالا، بيبهره است.
با جمعبندي مطلبهاي بالا، به اين نتيجه ميرسيم كه:
- قربانيان خشونتهاي پدران و مادران، از كودكي، به آزار و اذيت كودكان همسال و ضعيفتر از خود پرداخته و آنان را قرباني خشونتها و پرخاشگريهاي خود ميكنند.
- افراد قلدر، زورگو و پرخاشگر در نوجواني و جواني، تمايل به كارهاي ناهنجار دارند و با تمسخر، اهانت و آسيب رساندن به ديگران و انجام كارهاي غيرعادي، سعي در جلب توجه ديگران و تظاهر به قدرت ميكنند، هرچند تو خالي هستند.
- اين افراد در بزرگسالي، به جاي مهر و محبت، از طريق اعمال زور و خشونت، سعي ميكنند زيردستان را تحت نفوذ خود قرار دهند.
- افراد پرخاشگر و خشن، علاوه بر ديگران، با همسر و فرزندان خود نيز ناسازگاري كرده و با آنان، تند و خشن برخورد ميكنند و ناآگاهانه و ندانسته، آنان را نيز قرباني خشونت خود مينمايند.
پدران و مادران با همكاري مسوولان مدرسه و با استفاده از توصيههاي مشاوران، به موردهاي زير توجه كنند:
- نقاط قوت و ضعف فرزندان خود را شناسايي كنيد. با تكيه به نقاط مثبت و قوت، روحيهي آنان را تقويت كنيد و كمك نماييد تا وظيفهها و مسووليتهاي خود را بهخوبي انجام دهند.
- وقتي كودك مسووليتپذير شد، بهطور معمول تا آخر عمر، فردي وظيفهشناس و مسووليتپذير باقي خواهد ماند.
- به علاقهها و سرگرميهاي فرزندان خود توجه كنيد تا استعدادهاي شان پرورش يافته و امكان بروز يابند. از تلاشهاي مثبت فرزندانتان حسنجويي كنيد و مهارتها و تواناييهاي آنان را تحسين و تشويق نماييد.
- در خانواده، كارها بين همهي اعضا تقسيم شود. لازم است، همهي افراد به شخصيت هم احترام بگذارند و هر فردي كه وظيفه و كارش را بهخوبي انجام دهد، از احترام بيشتري برخوردار شود.
- به فرزندتان كمك كنيد تا خود را با شرايط محيط تطبيق دهد و با ديگران، ارتباط مناسب، موثر و بهتري داشته باشد. مهارتهاي اجتماعي فرزندتان را بيشتر تقويت كنيد. كمك كنيد كه به واكنشهاي احساسي و عقيدههاي خود و ديگران، توجه كند. اگر آموزشهاي آگاهانه در خانواده كه بسيار مهم هستند، به فرزندانمان ندهيم، ديگران و جامعه اين كار را انجام خواهند داد و آن وقت است كه ناچاريم نتيجههاي حاصل را تحمل كنيم.
- با توجه به اين كه عقيدهها و هماهنگي با هم كلاسيها، همسن و سالها و دوستان براي نوجوانان از اهميت زيادي برخوردار است، بنابراين بايد بدانند چگونه دوستان خود را انتخاب نمايند.
- تشويق و تنبيه در جهت اجراي وظيفهها و مسووليتهاي فرزندان، ضروري است. تنبيه نبايستي براي رفع عصبانيت و انتقامگيري باشد، بلكه بايد تنبيه به عنوان پيشگيري و هشدار و به صورت محروم كردن از يك سري امكانات رفاهي باشد. بنابراين، پدر و مادر مجاز نيستند وظيفهها و مسووليتهاي خود را به هر دليل و بهانهاي در مورد فرزندان انجام ندهند. در ضمن بايد توجه داشت كه تنبيه جسمي و رواني بين پدر و مادر و فرزندان، بسيار مخرب و زيانبخش است.