نحوه تقویت وایجاد رابطه بهتر با همسر
براي ايجاد رابطه بهتر و موثر با همسر و تقويت آن، چه بايد کرد؟
مهارتهاي ضروري براي داشتن زندگي زناشويي موفق، ياد گرفتني است؛ بهطوري که زوجها با کسب آگاهي و مهارتهاي لازم ميتوانند زندگي مشترک مثبت و دلنشيني به وجود آورند.
براي داشتن زندگي مشترک خوب، متفاوت و متعهدانه لازم است از خود بپرسيم:
«چه کارهايي ميتوانيم انجام دهيم؟»
بايد بدانيم در زندگي مشترک چه نقشي داريم؛ هر کس بايد خود را موظف کند که: «من متعهد هستم يک زندگي مشترک خوب و رضايتبخش بسازم.»
با دانايي و عمل است که بر ذهن خود مديريت کرده و احساس خود گرداني را تقويت ميکنيم.همه ميدانيم که ايجاد هر گونه تغيير، دشوار و زمانبر است. هر فرد بايد خود را براي داشتن زندگي زناشويي خوب، متعهد کند و بداند که هر گونه تغيير، از خود او شروع ميشود. ميدانيم که تغييرهاي بزرگ، از تغييرهاي کوچک شروع ميشوند.
زوجهاي موفق، دست از خود محوري و بيتفاوتي برميدارند، تغييرات را پيشبيني کرده و بر آنها مسلط ميشوند و به منظور همراه شدن با رابطههاي در حال تغيير، خودشان نيز تغيير ميکنند.
وقتي زن و شوهر، فاقد اطلاعات و مهارت کافي براي زندگي مشترک باشند، در ايجاد هيجان، صميميت و روابط گرم بين خود، کم آورده، دچار مشکل ميشوند، در طولاني مدت احساسهاي مثبتشان نسبت به هم، کاهش يافته و منفيانديشي جاي مثبتانديشي را گرفته و متقاعد ميشوند که به آخر خط رسيدهاند. در اين شرايط، چگونه ميتوان بر افکار منفي غلبه کرد و احساسهاي خوب، مثبت، صميميت و مهر و محبت خود را نسبت به همسر ارائه داد؟
زوجهاي موفق، احساس مهر و محبت و حتي توقعات و انتظارات و نارضايتي خود را به طور صريح بيان ميکنند و بهطور مداوم با هم به گفت و شنود ميپردازند تا به توافق و درک متقابل برسند، در حالي که زوجهاي ناموفق، شفاف عمل نميکنند و با پنهانکاري و ناديده گرفتن احساسات خود و همسرشان، از بيان نيازهاي واقعيشان، طفره ميروند.
بايد توجه داشت کسب مهارتهاي لازم و ايجاد عادتهاي مثبت جديد براي ساخت زندگي مشترک، بسيار مفيدند اما مواقعي پيش ميآيد که با وجودي که تلاش شما و همسرتان در جهت تغيير است، ولي ذهن ناخودآگاهتان طبق عادتهاي گذشته عمل مي کند و ممکن است باز هم رفتار ناخوشايند گذشته را برخلاف ميلتان تکرار نمايد!
وقتي مصمم به انجام کاري باشيد، اگر با شجاعت به دنبال اهداف مشخص و روشن خود برويد حتماً موفق ميشويد، بنابراين به اعمال ناخوشايند اهميت ندهيد، براي ايجاد عادتهاي جديد و رابطهي مطلوب، به تلاش خود ادامه دهيد و بدانيد که با پيگيري براي تغيير عادتهاي منفي به مثبت، موقعيتتان در ساخت زندگي مشترک، بهتر خواهد شد
وقتي زن و شوهر، فاقد اطلاعات و مهارت کافي براي زندگي مشترک باشند، در ايجاد هيجان، صميميت و روابط گرم بين خود، دچار مشکل شده و در طولاني مدت احساسهاي مثبتشان نسبت به هم، کاهش يافته و متقاعد ميشوند که به آخر خط رسيدهاند.
با کسب مهارت و بالا بردن آگاهيهاست که متوجه ميشويم در زندگي مشترک، بعضي از اختلافها، قابل حل هستند و برخي غيرقابل حل، تشخيص اين دو از هم، به آگاهي و تجربه نياز دارد. تفاوتهاي غيرقابل تغيير را بپذيريد نه اينکه آنها را تحمل کنيد! زوجهاي موفق به جاي توجه و تمرکز بر موارد غير قابل تغيير، به نقاط مثبت همسرشان توجه ميکنند به ويژه حرفها و کردار همسر را بدون پيشداوري، سرزنش و انتقاد و به قصد فهميدن مورد توجه قرار ميدهند و در مورد اختلافشان، با يکديگر گفت و گو ميکنند، حتي اگر احساس بدي نسبت به يکديگر داشته باشند نيز ارتباط بين خود را حفظ ميکنند تا با مذاکره و تبادل افکار، به تفاهم برسند.
زوجها بايد بدانند که زندگي زناشويي خوب يا بد را خودشان ميسازند و در ساخت آن، هر يک نقش ويژهاي دارند. زن و شوهر، هر يک به تنهايي بر حسب اينکه آگاه و مسووليتپذير باشند يا نه؛در ايجاد هيجان و حاکم ساختن مهر و محبت و يا در تداوم اختلافها و مشکلات زندگي مشترک، نقش مهمي بر عهده دارند.
اما بسياري از زنان و مردان به علت ناآگاهي و باورهاي غلط، تصور ميکنند در زندگي مشترک، حق و قدرت انتخاب ندارند و نميتوانند بر انديشه و نگرش خويش مديريت کنند و بهطور معمول ميگويند: «من نميتوانم… من اراده ندارم… ميخواهم ولي قدرت اجرا ندارم… من در رضايتمندي زندگي مشترک، نقشي ندارم… اگر همسرم يا ديگران تغيير کنند، زندگيام بهتر ميشود و…»
اگر موفقيتهاي به دست آمده را تجزيه و تحليل کنيم، متوجه خواهيم شد که در ميان انبوه آرمانها و آرزوهاي خود، فقط به آنچه که واقعاً و عميقاً و با انگيزهي قوي ميخواستيم، رسيدهايم
در نتيجه خود را در مديريت ذهن و کنترل احساس و رفتارشان ناتوان و درمانده ميبيند و در نهايت، اسير انديشههاي منفي شده و در ساختن زندگي مشترک، نقشي غيرمسئوولانه، منفعلانه و منفي بر عهده مي گيرند و مدام با برچسب زدن، به سرزنش و انتقاد آشکار يا پنهان از خود، همسر و ديگران ميپردازند، کارهاي اشتباه خود را توجيه ميکنند و در هر زمينهاي به داوري و پيشداوري ميپردازند، انرژي خود را بيشتر در مسير منفي و تخريب به کار ميگيرند و بيشتر روي کمبودها و نقاط منفي خود، همسر و فرزندان تمرکز ميکنند. در نتيجه خود و زندگي مشترک را در مسير تلخي و بدبختي بيشتر قرار ميدهند.
اگر هر زن و مردي عميقاً بخواهد زندگي مشترک خود را در جهت مثبت تغيير دهد، آنوقت مسالهي توافق پيش ميآيد و در واقع زوج با خواستن و انگيزهي قوي، در مسير توانستن قرار ميگيرد.
راههاي تداوم زندگي زن و شوهر
اصولاً در هر زندگي عشق و محبت از ستونهاي اصلي نظام خانواده است كه در بعضي خانواده ها بعد از مدتي از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتي مي شود كه اگر به آن توجه اساسي نشود به مرور باعث از هم پاشيدن زندگي خانوادگي مي شود. در اين مقاله سعي مي شود راههاي تداوم عشق و علاقه و ابراز محبت بين زوجين اشاره شود تا سلامت روحي و رواني و تداوم زندگي زوجين را روزبه روز افزايش دهد:اصولاً در هر زندگي عشق و محبت از ستونهاي اصلي نظام خانواده است كه در بعضي خانواده ها بعد از مدتي از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتي مي شود كه اگر به آن توجه اساسي نشود به مرور باعث از هم پاشيدن زندگي خانوادگي مي شود.
¤ عدم كاربرد كلمات منفي:
در زندگي اموري هم چون طعنه زدن، تحقير كردن، مقايسه زن و شوهر با ديگران جو شاد و صميمي خانواده را به كانون خصومت و دشمني تبديل مي كند.
¤ ابراز محبت به يكديگر:
از عواملي كه شادي و علاقه زوجين را بيشتر مي كند ابراز علاقه به يكديگر است كه اين كار نبايد ويژه دوران نامزدي و اوايل زندگي باشد.
¤ توجه دقيق عاشقانه به همديگر:
زن و شوهر با توجه دقيق به حرفها و نگاه هاي طرف مقابل به او نشان مي دهند كه واقعاً به او علاقمند هستند كه گاهي زن و شوهر حتي فرصتي نمي گذارند تا حرف طرف مقابل را گوش دهند تا اينكه او را درك كنند.
¤ به جاي متهم كردن بايد سؤال پرسيد:
زوجين بايد به جاي پيش داوري و طرح مسائل اختلاف برانگيز از يكديگر سؤال كنند كه به چه علت اين كار را كردي و در اين موقع پاسخ طرف مقابل نه تنها ما را از شك خارج مي كند بلكه به راحتي مشكلي كه به علت درك اشتباه ما به يك موضوع بغرنج تبديل مي شد ديگر حل شده است.
¤ عدم طرح مسائل خانوادگي در نزد ديگران:
زن و شوهر بايد اين را بپذيرند كه يك خانواده تشكيل داده اند و خودشان در حل مسائل خانه آگاهتر از هر كسي هستند و پدر و مادر آنها چون در منزل آنها نيستند شايد با درك غلط خود آن مسائل را نه تنها حل نكرده بلكه آن موضوع را حاد و پيچيده تر مي كنند و در اين ميان همسرمان نيز ديگر رابطه صميمي با ما برقرار نمي كند.
¤ با لجبازي اشتباه همسرتان را تلافي نكنيد:
گاهي يكي از زوجين به علت عدم درك و تجربه كافي كار اشتباهي را مرتكب مي شود در اين ميان اگر با لجبازي در صدد انتقام گرفتن باشيم و اين اشتباهات را به ديگران بگوييم زندگي خود را به دست خود تباه كرده ايم.
¤ يادآوري خاطرات شاد دوران زندگي:
بايد زوجين گاهي خاطرات خوبي كه از دوران نامزدي و اوايل زندگي داشته اند را به همديگر بگويند تا تازه بودن رابطه آنها را تداوم بخشد و تكرار آن جو خانواده را گرم كند.
¤ صبر و حوصله در برخورد با مسائل:
بارها پيش آمده كه يكي از زوجين در مقابل بعضي از مسائل ناخوشايند همسرش سكوت كرده و بعداً با صبر و حوصله و عدم شتاب آن مسائل را با همسرش مطرح و حل كرده. اين گذشت باعث شرمنده شدن طرف مقابل شده است و سعي كرده با مهرباني با همسرش آن خوبي را جبران كند.
¤ تنوع داشتن در زندگي:
اكثر زنان خانه دار چون بيشتر اوقات در خانه هستند زندگي برايشان يكنواخت و خسته كننده مي شود و اين جا وظيفه مرد است كه با اندكي تفريح و مهماني و يا ديگر برنامه ها آن خستگي و بي حوصلگي را از وجود زن و فرزند خارج كند و در اين مواقع مرد بايد خود را جاي همسرش بگذارد كه اگر يك روز (مثل ايام تعطيل) سر كار نباشد و در منزل باشد چه كسالت و خستگي برايش ايجاد مي شود.
¤ عدم وجود قانون خشك و زياد در محيط خانه:
زوجيني كه انعطاف پذير بوده و نمي خواهند حرف حرف خودشان باشد و چشم پوشي و نرمش نسبت به هم دارند بيشتر مي توانند كانون گرم خانواده را مستحكم تر كنند و آن را از مشكلات و ناراحتي ها حفظ كنند.
¤ درك صحيح زن و شوهر از يكديگر:
زوجين به اين مسئله بايد توجه كنند كه هيچ انساني خصوصيات عاطفي و جسمي و عقلاني يكساني با ديگري ندارد. زن و شوهر مي توانند با درك صحيح اين موضوع از طرح مسائل مثل اين كه مي خواهم تو هم مثل من باشي و يا مثل برادر و خواهرم باشي و مثل من فكر كني خودداري كنند و همديگر را با تمام احساسات و خصوصيات منحصر به فرد مورد پذيرش قرار دهند.
زنان با مردان از لحاظ روان شناختي و فيزيولوژيکي تفاوت دارند
اکثريت مردم صفات زير را از
ويژگي هاي جنس زن
مي دانند:
- محافظه کار و خويشتن دار
- دلواپس عواطف و احساسات ديگران
- داراي گرايشات ديني عميق
- ميل به امنيت خواهي فراوان
- تمايل و علاقه شديد به هنر و ادبيات
- به سادگي ، عواطف لطيف را به زبان آوردن
و
خصوصيات زير را به
مردان
نسبت مي دهند :
- بسيار مستقل است
- پرخاشگر و سلطه طلب است
- به سادگي تحت تأثير قرار نمي گيرد
- عميقاً شيفته رياضيات و مقولات علمي
- در برابر بحران ها، خويشتنداري خود را حفظ مي کند
- در بسياري از زمينه ها فعال بوده و تمايلات رقابت جويي عميقي دارد
- تقريباً بسان يک رهبر عمل مي کند
- معتمد به نفس بوده و بسيار جاه طلب است
- عميقاً به آداب و شيوه هاي جهان آگاه است
برخي کليشه ها نه تنها در قياس با ساير فرهنگ ها متفاوت است بلکه اين موضوع در ميان نژادها و طبقات اجتماعي نيز تفاوت دارد. مثلاًً کليشه هايي سفيد پوستان و رنگين پوستان متفاوت هستند. روان شناساني چون « لاندرين» ، با توجه به تحقيقاتي که انجام داده اند به نتايجي نيز دست يافته اند. مثلاً وي زماني که زنان سفيدپوست را با زنان سياه پوست مقايسه مي کرد به کليشه هاي چون وابستگي بيشتر، احساساتي بودن بيشتر و هوشمندي بيشتر دست يافت در صورتي که زنان سياه پوست را خرافاتي و ستيزه جو يافت.
پژوهش هاي انجام شده نشان مي دهد که چهار عامل اصلي در پايداري باورهاي قالبي در مورد مردان نمود آشکار دارند:
اعتماد به نفس ، نيرومندي و خود اتکايي باشد.
پرخاشگر و قدرتمند باشد و از ابراز خشونت و جسارت ابايي نداشته باشد.
تغييرات نقش هاي مردان
در گذشته مرد ايده آل کسي بود که قدرت پرخاشگري داشته باشد. ليکن امروز اين صفت سرزنش مي شود، به علاوه در گذشته مرد مي بايست در فضاي کاري، قاطعيت و خشونت از خود نشان دهد، ليکن امروزه هنر در اين است که شخص هر چه بيشتر با همکاران خويش هماهنگ و همسو باشد.
نقش هاي سنتي مردان توسط جامعه شناسان و انسان شناسان مورد مطالعه قرار گرفته است. امروزه اوضاع دگرگون شده است، زيرا کار کردن در کارخانجات و شرکت ها و موفق شدن، مستلزم ويژگي هايي مي باشد که به جاي زورمندي محتاج ظرافت و هوشمندي است. مرد امروزي بايد به طور مطلوب با همکاران خويش تعامل داشته باشد و با مساعدت آنان به اهداف عاليه خويش برسد. به علاوه مردان امروزي بايد خويشتن دار باشند ، ليکن بايد حساسيت هاي عاطفي خويش را نيز ابراز نمايند.
مقايسه روان شناسي زن و مرد
گوهر وجودي زن و مرد يکي است، هر دو انسانند و طبيعتاً با يکديگر شباهت هاي بسيار دارند، ضمن آنکه در مواردي با يکيگر تفاوت دارند. متأسفانه پژوهش ها و گرايش هاي علمي بيشتر به تفاوت هاي زن و مرد ، و نه بر شباهت هاي آنها تکيه دارد. افزون بر آن جنس زن و مرد در پاره اي از ويژگي ها همپوشي هاي زيادي را نشان مي دهند که در اين مورد بايد به توزيع فراواني اين ويژگي ها در دو جنس توجه کرد و دريافت که ميانگين نمره هاي هر گروه در مقايسه با ديگري در آزمون هاي مربوطه چه ميزاني است.
شرايط همسر شايسته و اهميت آن
بهترين زنان شما زني است که وقتي همسرش او را مي نگرد، شاد و مسرورش گرداند . رسول خدا (ص)
در مورد انتخاب همسر به منظور ايجاد و توليد نسل سالم و صالح ، احاديث و روايات فراواني وجود دارد که بسياري از آنها حاکي از اهميت قانون وراثت و ثأثير عامل محيط است. پيامبر اسلام براي توليد نسل بهتر، دقيق ترين نکات را در امر انتخاب همسر گوشزد فرموده است که، به برخي از آنها اشاره مي کنيم :
شرايط همسر شايسته
اولاً بايد همسر انسان ، متدين باشد، زيرا دين مي تواند انسان را از هرگونه انحراف هاي روحي و اجتماعي مصون دارد، و مسلماً زن و مرد با ايمان مطابق موازين و برنامه هاي ديني فرزند خود را تربيت کرده و احساس مسئوليت نسبت به اين امر مي نمايند، پيغمبر اسلام (ص) فرموده است:
«با زن نبايد صرفاً به خاطر زيبايي او ازدواج کرد. ممکن است همين زيبايي او را به پستي و ابتذال سوق دهد، و نه صرفاً براي مال و ثروتش چون ممکن است مال هم ، او را طاغي و سرکش سازد. با زن صرفاً به خاطر دين او ازدواج کن».
که مبدأ اساسي پرورش نسل سالم است، و اين اصل چه در دوران جنيني و شيرخوارگي ، و چه در دوران تربيت کودک در خانواده ، اثر مستقيم و يا غير مستقيم دارد.
که اين امر غالباً کمک به دين است و ضامن جلوگيري مرد از انحراف و خلاف عفت است ، به اين معني که زيبايي زن غالباً مردها را اعمال غيرمشروع باز مي دارد. اين موضوع نيز بيشتر با حُسن خلق توأم است. زيرا زن زيبا غالباً داراي اخلاق ملايم و دلچسب است. پيامبر اسلام (ص) براي اطمينان خاطر مرد از زيبايي زن ، اجازه داد پيش از ازدواج، مرد او را ببيند
يعني خوش زا و بسيار زا باشد . چون قهراً، فرزند به کانون خانواده حرارت مي بخشد .
همسر انسان بايد از خانواده ي اصيل و تربيت شده و نجيب باشد، زيرا او بهتر مي تواند کودکان را تربيت کند. اگر زن، خود فاقد تربيت باشد نمي تواند فرزند خوب پرورش دهد. رسول اکرم (ص) مي فرمايد:
از سبزه اي که در ميان کثافات و پليد ي ها مي رويد بپرهيزيد. ( مراد زن زيبايي است که در محيط پست و آلوده پرورش يافته باشد.
اسلام ازدواج با عده اي از اقارب ، مانند: مادر، خواهر و خاله و عمه و امثال آنها را شرعاً ممنوع ساخته، در برخي موارد ديگر به منظور ارشاد مردم براي ساختن و پرورش نسل سالم، راهنمايي هاي کافي کرده است. و ازدواج با اقوام نزديک را – که حرمت شرعي هم ندارد – صحيح نمي داند ؛ و پيامبر فرموده است:
با خويشاوندان نزديک ازدواج نکنيد زيرا فرزندي [که از آن به ثمر مي رسد] نحيف و ضعيف خواهد بود.
پيغمبر اکرم (ص) فرمود: با زن نبايد صرفاً به خاطر زيبايي او ازدواج کرد. ممکن است همين زيبايي او را به پستي و ابتذال سوق دهد، و نه صرفاً براي مال و ثروتش چون ممکن است مال هم ، او را طاغي و سرکش سازد. با زن صرفاً به خاطر دين او ازدواج کن
از نظر علمي اين طور است که اگر سلامتي طرفين تا چند پشت معلوم و صفات خانوادگي آنان شايسته مي بود ازدواج با خويشاوندان موجب تقويت صفات خوب خانوادگي مي شد. ولي چون دانستن سلامتي اجداد غير ممکن است بايد ازدواج ميان خويشاوندان نزديک ، ممنوع گردد، زيرا بعضي از بيماري هاي مخفي در افراد وجود دارد؛ که در شرايط خاصي ظاهر مي شود. اگر فرض کنيم شخص سالمي (س) با شخصي که داراي بيماري ارثي نهفته ( م) باشد ، ازدواج کند، نتيجه از اين قرار خواهد بود، س س + م س = س س × م م ، يعني : نيمي از اين فرزندان سالم خواهند بود ، و نيم ديگر از آنها به حسب ظاهر سالم هستند ولي نطفه ي بيماري ارثي در آنها نهفته مي باشد. حال اگر يکي از اين افراد که داراي بيماري ارثي نهفته است با يک شخص سالم ازدواج کند نتيجه به شرح زير خواهد بود: م س ، دوم + س س ، دوم = س س × م س يعني باز هم در اينجا نصف از عده ي فرزندان کاملاً سالم و نصف ديگر ظاهراً سالم خواهند بود؛ و نطفه ي بيماري ارثي در آنها نهفته است. ضمناً بايد دانست که هيچ گونه تفاوتي ظاهراً بين اين دو نوع فرزند ديده نمي شود. پس اگر افراد حامل نطفه ي بيماري با افراد کاملاً سالم ازدواج کنند هيچ وقت بيماري ارثي نهفته آشکار نخواهد شد. ولي هرگاه دو فرد که هر دو حامل بيماري ارثي نهفته باشند با هم ازدواج کنند بيماري ارثي نهفته ي آنان در بعضي فرزندانشان واضح خواهد شد از اين قرار : 1م م + 2م س + 1س س = م س × م س يعني يک فرزند، سالم خواهد بود. ضمناً لازم است گفته شود که ظهور بيماري ارثي نهفته – در ازدواج بين اشخاصي که هيچ گونه خويشاوندي با هم ندارند- نيز ممکن است وقوع يابد. ولي اين احتمال در ازدواج ميان خويشاوندان، بسيار زياد است.
يك همسر مناسب چه خصوصياتي دارد؟
راهنمايي و مشاوره براي انتخاب همسر مناسب
براي آن كه معيارهاي مناسبي براي انتخاب همسر در دست باشد ، به پاره اي از ويژگي هاي يك همسر شايسته اشاره مي شود:
خصوصيات شوهر شايسته1- ديانت و تقوي:شوهري كه متدين و با تقوي باشد، حقوق همسرش را حفظ مي كند و هيچ گاه در پي هوس هاي نامشروع نيست، به او احترام مي گذارد و از هرگونه ستم احتراز ( دوري ) مي كند.
امام باقر(ع) مي فرمايند: ” شايستگي داماد در تقوا و ديانت و امانت او نهفته است؛ هر كس واجد اين شرايط باشد درخواست وي را بپذيريد.”
حضرت رسول ( ص ) مي فرمايند : هرگاه فردي به خواستگاري دخترتان آمد كه از نظر دين و اخلاق شما را راضي مي كرد دخترتان را به ازدواج او در آوريد.
بيان ، يكي از عوامل تشكيل دهنده شخصيت است. كسي كه در گفتار با كلمات توهين آميز و فحش و ناسزا ديگران را بيازارد، عفت زبان ندارد. چنين فردي قبل از هر كس همسرش را مورد حمله قرار مي دهد و در برابر هر چيزي كه مطابق ميلش نباشد به ناسزاگويي مي پردازد. بنابراين ، داشتن عفت زبان يكي از خصوصيات يك شوهر شايسته است.
فردي كه خِسّت و بخل را بر خود و ديگران روا دارد ، شوهر خوبي نخواهد بود. بخشش و فراهم كردن رفاه و توسعه دادن به زندگي خانواده از طريق مال حلال و دست و دل باز بودن، از خصوصيات يك شوهر خوب است. تهيه هديه و كادو براي همسر از اعمالي است كه يك شوهر شايسته به مناسبت هاي مختلف انجام مي دهد.
مردي كه نان خانه اش را كسي نديده و درِ منزلش را به روي دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبي نخواهد بود. اين مرد بايد بداند همسرش كه در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خويشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته ، نمي تواند با آنان قطع رابطه كند. بنابراين مهمان نوازي و معاشرت با خويشاوندان از صفات يك شوهر خوب است.
همانطور كه شوهر متوقع است همسرش آراسته باشد ، خودش نيز بايد به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت كافي بنمايد. خيلي از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و هميشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار مي گيرند.
مرد بايد از هرگونه پنهان كاري يا عدم صداقت با همسرش بري باشد؛ زن ، امين او و او ، امين زن باشد. در اين صورت است كه زندگي ، سعادت و خوشبختي را به دنبال خواهد داشت.
از ويژگي هايي كه در شوهر اهميت خاص دارد ، يكيوراثت و ديگريمحيط است كه اصالت خانوادگي هر دو را در بر دارد. بنابراين دختران بايد در نظر داشته باشند فردي را به شوهري برگزينند كه از يك خانواده نجيب و خوشنام بوده و در يك محيط خانوادگي سالم بزرگ شده باشد.
يكي از ويژگي هاي شوهر شايسته ، داشتن هوش و ذكاوت كافي و تخصص است. چنين شوهري آموزش لازم براي اشتغال به كسب حلال را ديده؛ و هر اندازه علم و كمالش بيشتر، و هوش و درايتش زيادتر باشد ، شايسته تر خواهد بود.خلاصه مي توان گفت كهزن بايد از ازدواج با مردي كه داراي ضد ارزش هاي زير است، خودداري كند.
خصوصيات زن شايسته
براي حفظ هر نظامي هماهنگي ضروري است. بنابراين چنانچه زن با شوهر هماهنگي نداشته باشد و از او تبعيت ننمايد ، نظام خانواده به هم خواهد خورد. بديهي است هماهنگي زن با شوهر در اموري است كه خارج از منطق و وظيفه نباشد ، و متقابلاً شوهر نيز بايد در اين هماهنگي، مقابله به مثل نمايد.
يكي از انگيزه هاي مهم در ازدواج نياز جنسي است كه ضرورت دارد طرفين در ارضاي اين نياز اقدام كنند.3- زينت و آرايش براي شوهر :زن بايد براي جلب توجه شوهر به نظافت و آرايش خود برسد و لباس آراسته بپوشد. انجام اين امر به قدري مهم است كه در بعضي از موارد به از هم پاشيدگي اساس خانواده مي انجامد. در اينجا لازم به يادآوري است كه هيچ شوهري از زني كه براي ديگران خودآرايي و خودنمايي كند، خوشش نمي آيد.
: زنان بايد بدن خود را از نامحرم بپوشانند. يكي از عللي كه در غرب بنيان خانواده را سست كرده و از هم گسيخته ، خودنمايي زنان با بدن هاي عريان است. مردان ايراني ،حتي افراد بي بند و بار و به اصطلاح متجدد، زني را كه با اندام بدون پوشش و لباس هاي كوتاه و تنگ در برابر نامحرم ظاهر شود، براي همسري نمي پسندند.
زن بايد از نظر فيزيكي سالم ، و از نظر زيبايي مورد پسند همسرش قرار گيرد. همسر زيبا و سالم با داشتن خصوصيات خلقي مناسب و ساير شايستگي ها، نعمتي است كه مافوق آن متصور نيست.6- اصالت خانوادگي : چونوراثت و تربيت اساس رفتار انسان را تشكيل مي دهد ، بنابراين منظور از اصالت خانوادگي آن است كه دختر در خانواده اي مؤمن و با فرهنگ تربيت شده و از نظر وراثت نيز زمينه داشته باشد ؛ در اين صورت متخلق به اخلاق حسنه خواهد بود.
زني كه يك عمر با مردي مصاحبت دارد، بايد باهوش و خردمند باشد. عقل و خرد از ويژگي هاي زن شايسته است.اميرالمومنين علي (ع) فرمود: از ازدواج با زني كه كم خرد است خودداري كنيد. زيرا مصاحبت او گرفتاري سختي است و فرزندان او ضايع و مهمل خواهند بود.در توضيح اين مطلب بايد گفت چون وراثت در ميزان هوش مؤثر است بنابراين احتمال كم هوشي در كودكان با والدين كودن و كم هوش زيادتر است. وانگهي زن بي سواد يا كم سواد قادر به رفع نيازهاي خانوادگي و به ويژه مسائل تربيتي فرزندان نخواهد بود.
همانطور كه ديانت و تقوي و حُسن خلق از معيارهاي شوهر شايسته است، براي زن نيز از جمله حسنات و ضوابط شايستگي به شمار مي رود.
بنابراين از ازدواج با زني كه واجد ضد ارزش هاي زير باشد، بايد خودداري كرد:
مهمترين عوامل تهديد کننده پايداري خانواده
اکثر پژوهش هاي انجام شده در ايران درباره طلاق ، اين حقيقت را منعکس کرده اند که دخالت ديگران مانند اقوام و آشنايان ، والدين زن يا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر مي گردد و در نهايت به طلاق و جدايي منجر مي شود. زن يا شوهر به ويژه در اوايل زندگي مشترک توسط ديگران به طور ناشيانه راهنمايي و يا در برخي موارد تحريک مي شوند. گاهي اوقات مادرشوهر يا پدرشوهر و مادرزن يا پدرزن عليرغم علاقه ، در زندگي مشترک فرزندانشان مزاحمت ها و آسيب هايي را به وجود مي آورند. در استحکام و انحلال بنياد خانواده ، عوامل متعدد دخالت دارند و هر يک از عوامل اثرات گوناگون آني يا تأخيري برجا مي گذارند . براي مثال مخالفت پدر و مادرِ زن يا شوهر با ازدواج به عمل آمده ، به عنوان عامل زمينه ساز ، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهديد کند و تأثير خود را به شکل طلاق و جدايي ظاهر سازد. جدايي و طلاق در زمره ي حساس ترين ، پيچيده ترين و محرمانه ترين حوادث زندگي انسان محسوب مي شود و بايد به عنوان يک پديده چند عاملي مورد بررسي قرار گيرد.
زندگي زناشويي بر پايه اشتراک بنا شده است . از اين رو به کار بردن عبارت هايي از قبيل «مال من» ، «جهيزيه من» ، «مال تو» و نظاير آن پايه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدايي تبديل مي کند. زن و شوهر جوان ، آگاه ، و بصير روي اين عبارت ها خط بطلان مي کشند و آنها را به « مال ما »، « مسئله ما » و « مشکل ما» تبديل مي کنند.
پيوند هايي که بر پايه انگيزه هاي مادي و ثروث زن يا شوهر پي ريزي شده، پس از مدتي از هم مي گسلد و بنياد خانواده را متلاشي مي کند. قديمي ها جمله زيبايي را مي گفتند که : «آدم نان خالي بخورد، اما دلش خوش باشد.» اين جمله بيانگر آن است که نيازهاي مادي انسان در حد متوسط تأمين شود، اما نيازهاي رواني بايد در حد بالا مورد توجه قرارگيرد.
انسان ها نيازهاي مادي دارند که بايد در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادي نبايد همه ي امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگي زناشويي نشيب و فراز دارد و زن و شوهر بايد با رعايت صرفه جويي، قناعت و عدم تجمل گرايي مسائل اقتصادي زندگي مشترک خود را تنظيم و اداره کنند. گاهي اوقات مسائل مالي و اقتصادي بهانه هستند و زماني که از زن يا شوهر سؤال مي شود که چرا با يکديگر سازش نداريد، به اين گونه مسائل اشاره مي نمايند و در نهايت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلي طلاق و جدايي معرفي مي کنند. بديهي است که اين عامل کلي و مبهم ( عدم توافق ) نمي تواند ما را به سوي شناخت عواملي که سلامت خانواده را تهديد مي کنند، هدايت کند.
گاه فرهنگ زن يا مرد به لحاظ عدم تناسب يا تضاد، سلامت خانواده را تهديد مي کند. براي مثال ناهماهنگي فرهنگي و طبقاتي زن و شوهر ( مانند فرهنگ شهري در مقابل فرهنگ روستايي ) گاهي باعث تهديد بنياد خانواده مي شود.
متأسفانه بعضي افراد به تعهدات اخلاقي و ارزش هاي حاکم مقيد نيستند و اين مسئله موجب مي شود زن و شوهر در ظاهر زير يک سقف با يکد يگر زندگي کنند، اما روح آنها از همديگر فاصله داشته باشد. در اين وضعيت زن يا شوهر با « منم منم» گفتن !! و تفاخر به اصل و نسب خود، سعي مي کند همسر خود را سرزنش و تحقير کند. بديهي است در چنين خانواده اي احساس حقارت هر يک از زوجين موجب مي شود فضاي رواني و عاطفي نامساعدي به وجود آيد و زوجين از يکديگر متنفر شوند.
عامل ديگري که سبب آسيب زايي خانواده مي شود تنوع طلبي ، هوسراني و ازدواج مجدد زن يا شوهر است . شوهر يا زن به فرمان احساسات خود ، با زن يا مرد ديگري ارتباط نزديک برقرار مي کند و رابطه خود با همسر قبلي را سست مي نمايد . در اين شرايط عواملي از قبيل زيبايي و يا ثروت طرف مقابل موجب گرايش به روابطي خارج از چهارچوب خانواده يا بر قراري روابط پنهاني مي شود. اين وضعيت موجب مي شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنياد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد.
مهمترين عامل آسيب پذيري خانواده ، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است. بنابراين هر يک از زن و شوهر به سهم خود مسئوليت دارند که از به وجود آمدن سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات پيشگيري کنند و در اولين فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زيرا سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات به صورت يک فرايند مخرب و پيش رونده عمل مي کنند. گاهي يک سوء تفاهم ساده در صورت مرتفع نشدن همچون يک گلوله برفي کوچک که به تدريج به يک بهمن بزرگ تبديل مي شود ، بنيان زندگي زناشويي را از بيخ و بُن بر مي کند و متلاشي مي سازد.
انتقام گيري، بهانه گيري و عيب جويي از مهمترين عوامل آسيب زايي خانواده و روابط زن و شوهر به شمار مي آيند . طرح مکرر « دلخوري ها » ، نقاط ضعف و نارسايي ها ، ساختمان روابط زناشويي را تهديد و تخريب مي کند. بنابراين در مواقع اختلاف و خطا سعي کنيد همسرتان را عفو کنيد ؛ نقاط مثبت او را ببينيد و «کهنه قباله ها» را زنده نکنيد ! همچنين سعي کنيد به قول معروف از «کاه» ، «کوه» نسازيد و با ديده اغماض به رفتار و گفتار يکديگر نگاه کنيد . راستي زن و شوهري که قصد آزار و اذيت يکديگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعيتي قرار مي دهند؟
خانواده ، کانون محبت ، آزادي ، تفاهم و مشورت است. هرگاه روش شوهر يا زن در زندگي مشترک ، سلطه جويي و سلطه گري باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضاي خانواده تحميل کنند، فضاي خانواده به يک فضاي استبدادي و نامطلوب تبديل مي شود. در چنين فضايي شوهر يا زن مرتب به ديگران دستور مي دهند، امر و نهي مي کنند و هنگام بروز يک رفتار نامطلوب ، اعضاي خانواده را تهديد مي کنند و يا اجازه صحبت به ديگران نمي دهند . اين وضعيت سلامت خانواده را به خطر مي اندازد و اعضاي خانواده احساس حقارت مي کنند. نتيجه اين وضع ، سرکشي ، نافرماني و لجاجت در رفتار اعضاي خانواده خواهد بود. در چنين خانواده اي مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر يا زن تنها تصميم گيرنده و همه کاره است . در هر صورت « مرد سالاري» يا « زن سالاري» بنيان خانواده را متزلزل مي کند و موجب بروز ستيزه هاي خانوادگي مي شود.
مواردي كه در زندگي زوجين سبب اختلاف مي شود
ب: ويژگي هاي فردي كه در امر زناشويي نقش منفي دارد.
در اين مورد سه حالت اتفاق مي افتد؛ نخست وضعيتي كه زن و مرد هر دو خسيس هستند كه در اين حالت مشكل رواني ندارند؛ ولي زندگي مرفهي نخواهند داشت. دو حالت ديگر آن است كه زن يا خسيس باشند. در اين دو حالت زندگي هم از نظر رواني و هم از نظر رفاهي براي دو طرف شرايط سختي خواهد داشت.
معمولاً كساني كه خود كم بين هستند، گرفتار عقده حقارت اند، و خود را كمتر، بي مقدارتر و زبون تر از ديگران احساس مي كنند؛ افرادي كه دچار خود بزرگ بيني هستند ؛ مبتلا به تكبر ، نخوت ، خودستايي و جاه طلبي اند ؛ چنين افرادي سعي مي كنند با تحقير ديگران ، بزرگ نمايي كنند. زن يا شوهري كه بخواهد همسر خود را تحقير كند، و خود را بالاتر احساس كند و خوبي هاي خود را به رخ ديگري بكشد ، با دست خود تيشه به ريشه زندگي زناشويي خويش مي زند.
وجوهي از اختلاف هاي زناشويي
تفاوت هايي فردي يك اصل مسلّم غير قابل انكار است كه براي نظام اجتماع و طبيعت ضروري است. به پيروي از اين اصل طبيعي، بين زن و شوهر اختلاف وجود دارد و تا زماني كه اين اختلاف ها فاصله زيادي نداشتهباشد و با گذشت و چشم پوشي همآهنگ شود، مشكلي را ايجاد نمي كند.مواردي از اختلاف هايي كه ممكن است، منجر به ناهمنوايي و ناسازگاري شود، عبارت است از:
در قسمت بعد به بررسي رفتارهاي اختلاف انگيز زوجين و واكنش هاي دفاعي هر يك در برابر آنها مي پردازيم.
البته همانطور كه در ابتدا ذكر شد گاهي بعضي از اخلاق و رفتارهاي غلط آدمي بر اثر عدم آگاهي است كه اگر نسبت به آن مسائل آگاهي و شناخت پيدا كند ديگر آن رفتارهاي غلط را تكرار نمي كند. ضمناً فرد وقتي قادر است چنين تغييراتي در خود بدهد كه نياز به تغيير را احساس كرده باشد. پس نبايد فراموش كرد كه بايد كسي را براي زندگي انتخاب كرد كه دور از عنوان هاي اجتماعي و تيپ ظاهر ، از نظر عقيدتي اشتراك زيادي با شما داشته باشد.
توصيه هايي براي رسيدن به رابطه مؤثر با همسر خود
ازدواج موفق ، سرچشمه و اساس يك زندگي سالم فردي و اجتماعي است. چنانچه ازدواج با موفقيت همراه باشد نه فقط زوجين بلكه فرزندان خانواده نيز از سلامت رواني برخوردار مي گردند و حالاتي نظير احساس امنيت و آرامش ، دوستي و صميميت متقابل ، اميدواري به زندگي ، و شعف در آنان به وجود مي آيد. رابطه زناشويي مي تواند دستمايه شادي ، و در غير اين صورت منبع بزرگ رنج و تألم باشد .اما عوامل موفقيت و روابط صميمانه كدامند؟ بعضي ها مي گويند موفقيت ازدواج بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه به عشق متعهد باشيد. جمعي ديگر موفقيت روابط صميمانه را به بخت و اقبال نسبت مي دهند و اين كه بتوانيد شخص مناسب خود را پيدا كنيد، كسي كه با او همخواني داشته باشيد. جمعي ديگر هم به شور و اشتياق و به وجود علايق و يا ارزش هاي مشترك اشاره مي كنند .
بعد از بررسي صدها رابطه به اين نتيجه مي رسيم، كساني در روابط صميمانه خود موفق مي شوند كه از مهارت هاي ويژه اي برخوردارند. اين بررسي نشان مي دهد كه روابط پايا و پُر دوام را زوج هايي تحقق مي بخشند كه با مهارت هاي ميان فردي آشنايي دارند: گوش دادن، ارتباط روشن، مذاكره ، برخورد مؤثر با خشم و….
شما هم مي توانيد با خواندن و تمرين كردن مهارت هاي جديد را بياموزيد . تغيير دادن بخت و اقبال يا احساس شور و اشتياق به اين سادگي ميسر نيست.
مهارت هاي ارتباط مؤثر
گوش دادن واقعي به همسر دشوار است ، اما خود را به نشنيدن زدن ، جواب از قبل حاضر و آماده داشتن ، به نشانه هاي خطر توجه كردن ، جمع آوري دليل و مدرك براي اثبات ادعاي خويش ، داوري كردن و نظاير آن كار به مراتب ساده تري است. ولي گوش دادن مهمترين مهارت ارتباطي است كه مي تواند صميميت را به وجود آورد و آن را حفظ نمايد. وقتي خوب گوش مي دهيد همسرتان را بهتر درك مي كنيد ، با او هماهنگ مي شويد ، از روابط خود بيشتر لذت مي بريد و بي آن كه مجبور به ذهن خواني باشيد مي فهميد كه همسرتان چرا چنين مي گويد و چنين مي كند. و با چشمان همسرتان به مسائل نگاه مي كنيد. در ضمن گوش دادن ، نشانگر مهر و محبت شما نسبت به همسرتان است.
گوش دادن مؤثر صرفاً به سكوت كردن و شنيدن حرف هاي همسر خلاصه نمي شود . گوش دادن واقعي به قصد و نيّت شما بستگي دارد. اگر نيت شما فهميدن، لذت بردن، آموختن و يا كمك كردن به همسرتان است ، در اين صورت به واقع گوش مي دهيد.
وقتي همسرتان موضوع مهمي را با شما در ميان مي گذارد بايد به زبان خود و به طور خلاصه ، درك و برداشت خود را از گفته هاي او بيان كنيد. اين مهم ترين بخش خوب گوش دادن است .
خلاصه كردن حرف هاي طرف صحبت به زبان خود معمولاً به شفاف شدن منظور گوينده و درك مطلب منتهي مي شود. بعد از خلاصه كردن مطلب و طرح سؤال به منظور روشن نمودن هر چه بيشتر موضوع ، نوبت به باز خورد مي رسد. به عبارت ديگر واكنش خودتان را نشان مي دهيد . در اين مرحله بايد بي آن كه داوري كنيد ، به آرامي افكار ، انديشه ، احساسات ، نقطه نظرها و خواسته هاي خود و موارد ديگر را مطرح سازيد . برداشت دروني خود را با همسرتان در ميان بگذاريد. بايد مراقب باشيد تا اسير موانع سر راه ارتباط مؤثر نشويد.
بازخورد سه عمل مهم انجام مي دهد . نخست وقتي برداشت خود را با همسرتان در ميان مي گذاريد، درستي آن را محك مي زنيد . در اين زمان اگر برداشت شما از حرف او اشتباه باشد در مقام اصلاح حرف شما برمي آيد. دوم، بازخورد به همسر شما كمك مي كند
تا در زمينه درستي و تأثير ارتباط خود اطلاعاتي به دست آورد. سوم، همسرشما با برداشت هاي جديد شما آشنا مي شود.
حالا جاي خود را با همسرتان تغيير دهيد. كسي كه تاكنون حرف مي زده ، تبديل به شنونده مي شود و شنونده قبلي حالا حرف مي زند. اين برنامه آن قدر ادامه پيدا مي كند تا مطلب به خوبي ايراد و درك شود .
همدلي به شما كمك مي كند تا مواضع همسرتان را بهتر درك كنيد. براي رسيدن به همدلي بيشتر به اين نكته توجه بفرمائيد كه هر دوي شما مي خواهيد در زمينه هاي فيزيكي و احساسي در شرايط بهتري قرار داشته باشيد.
ارتباط مؤثر از عزت نفس حمايت مي كند و فضاي مناسبي براي حل و فصل مسائل به وجود مي آورد. در ارتباط مؤثر ، طرفين درباره تأثير حرفشان قبول مسئوليت مي كنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه صداقت حاكم باشد و طرفين از گفتن دروغ اجتناب كنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه تمام مطلب را به شكلي كه وجود دارد بگوييد و از ذكر برخي از حقايق درباره مطلب خودداري نورزيد. از همه اينها مهم تر لازمه ايجاد ارتباط مؤثر رفتار حمايتگرانه است ،
بايد به جاي رفتار انفعالي و فاصله گرفتن ، نزديك شدن و درك كردن را انتخاب كنيد.
نه توصيه براي رسيدن به ارتباط مؤثر
چگونه رابطه ميان خود و همسرمان را استحكام بخشيم؟
ما در اينجا تعدادي روش مفيد را براي تقويت و بهبود روابط ميان همسران پيشنهاد مي كنيم . البته بايد دانست كه حتماً نبايد همه آنها را با هم و در يك زمان به كار برد.
شما مي توانيد با توجه به ويژگي هاي خود و همسرتان موارد مناسب را انتخاب كرده و در مواقع لزوم به كار بريد:
مسئله ديگري كه پس از گذشت چند سال در زندگي هاي زناشويي رخ مي دهد اين است كه افراد اغلب با تعجب به احساسات شورانگيز خود در روزهاي اول ازدواج مي نگرند و با خود مي گويند چرا اينقدر زود ازدواج كردم ، يا اين كه آيا اين فرد همان كسي است كه من مي خواستم؟
البته اين بدان معنا نيست كه آنها ديگر همسرشان را دوست نمي دارند، بلكه بدان معناست كه دچار نوعي روزمرگي شده اند. در چنين حالاتي فرد مثل يك قطار مسيري را دائم طي مي كند و ديگر هيچ چيز اين مسير برايش تازگي و جذابيت ندارد. متأسفانه با بروز چنين احساساتي افراد اغلب حس مي كنند كه ديگر چيز تازه اي براي هم ندارند و به بن بست رسيده اند. ولي بايد دانست كه در اين مواقع فقط زندگي زناشويي به نوعي به خواب رفته است و تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه بيدارش كنيد. هر صبح پس از برخواستن از خواب كمي فكر كنيد و بينديشيد كه چه كاري مي توانيد بكنيد تا همسرتان زندگي بهتري داشته باشد. سعي كنيد در روز حداقل يك كار كه سبب رضايت او است انجام دهيد. رفته رفته اين كار به نوعي عادت تبديل مي شود و به اين ترتيب همواره همسر شما جزء اولين مسائلي مي شود كه ذهنتان را به خود مشغول مي سازد.
متأسفانه امروزه كانونهاي خانوادگي زيادي ، تنها به دليل همين مسئله عادي شدن روابط و رسيدن به نوعي روزمرگي از هم پاشيده مي شوند. زن و شوهر بايد قدر زندگي زناشويي خود را بدانند. بايد توجه كنيد كه زندگي قرار نيست هميشه بر وفق مراد شما باشد. روزهاي خوب و بد هميشه وجود دارند و اين حقيقت زندگي است. پس سعي كنيد به هنگام بروز نارضايتي ها در زندگي صبر را پيشه خود سازيد و كوچكترين بهانه اي را براي دعوا قرار ندهيد. سعي كنيد همراه با هم روزهاي سخت زندگي را تحمل كنيد و همچون روزهاي شيرين، در سختي ها نيز با هم باشيد. به خاطر داشته باشيد كه شما ازدواج كرده ايد كه يك تن شويد و همه چيزتان با هم مشترك شود. نه اين كه تبديل به رقبايي شويد كه همواره در حال حسادت و نيش و كنايه زدن به يكديگر هستند. همانطور كه از همسرتان توقع داريد بعضي از كارها را بكند يا نكند ، به او نيز اجازه دهيد همين توقع را از شما داشته باشد. ولي توقعات بي جا از همسرتان نداشته باشيد. زن و شوهر حتي مي توانند در ميان جمع بدون بيان كلمه اي ، با اشاره و طرز نگاه يكديگر را تشويق و حمايت كنند و به اين ترتيب به او بفهمانند كه عليرغم تمام مشكلات و اختلافات او را دوست دارند و دركش مي كنند. تا جايي كه مي توانيد از يكديگر انتقاد نكنيد. البته راهنمايي و گوشزد كردن ايرادات طرف مقابل با انتقادات بيجا فرق مي كند. انتقاد مستقيم اغلب سبب رنجيدگي خاطر طرف مقابل مي شود، بهتر است نكات مورد نظرمان را در لفافه و به صورتي كاملاً غير مستقيم به همسرمان بگوييم . چرا كه شرط اول زندگي مشترك ، پذيرفتن بدون قيد و شرط يكديگر است. حتماً نسبت به هم اعتماد داشته باشيد. در غير اين صورت عشق و علاقه واقعي ميانتان شكل نخواهد گرفت. هميشه و تحت هر شرايطي براي كمك به همسرتان آماده باشيد. مگر قرار نيست شما بهترين دوست او باشيد؟ پس توجه به او و نيازهايش و درك شرايط او را در اولويت كارهاي خود قرار دهيد.
چه كنيم تا ازدواجمان توأم با عشقي ماندگار باشد
- تغيير و رشد
اگر مدبرانه رفتار نكنيد و اگر در زندگي خود تغييرات لازم را اعمال نكنيد، زندگي زناشويي شما احتمالاً خسته كننده مي شود. شاداب بودن و مبتكرانه رفتار كردن، به زن و شوهر درازدواج كمك فراوان مي كند. گوش دادن پياپي به يك نوار موسيقي توليد كسالت مي كند. به همين شكل اگر زن و شوهر خواهان زندگي زناشويي با طراوت هستند بايد رشد و تغيير كنند.
درست همان طور كه رشد جسماني براي فرزندان ما امري مسلم است بايد پيوسته در زمينه هاي عاطفي ، احساسي ، ذهني و معنوي نيز رشد كنيم . بايد مراقب باشيم كه بيش از اندازه از خود گذشت نكنيم . وقتي روابط زناشويي امكان رشد را فراهم نسازد، آن پيمان كم رنگ مي شود.
دوست داشتن همسر بدين معنا نيست كه لزوماً همه ي دقايق زندگي خود را با هم باشيد. اين نيزمي تواند از شور و شوق زندگي بكاهد. داشتن دوستان و فعاليت هاي مناسب وسيله اي است تا شادابي بيشتري به زندگي زناشويي خود بدهيد. معاشرت داشتن با زوج هاي ديگر نيز وسيله ي مناسبي است كه به زندگي شما طراوت بيشتري مي دهد.
ارتباط مناسب
اگر زن نتواند با خيال راحت احساساتش را با همسرش در ميان بگذارد، به جايي مي رسد كه حرفي براي گفتن نخواهد داشت. اگر شوهر زمينه اي تدارك ببيند كه همسرش بتواند به دور از هر گونه نگراني احساساتش را با او در ميان بگذارد، بر نشاط زندگي زناشويي خود مي افزايد . به مرور زمان زن مي تواند اگر شوهرش شنونده خوبي باشد، همچنان به او مهربورزد و به او اطمينان كند.
مردها ازشنيدن جزئيات وقايع روزانه زن ها كسل مي شوند . آنها به نتيجه ي كار علاقه اي بيشتري دارند. وقتي شوهر گوش دادن پويا را مي آموزد، ديگر شنيدن و سهيم شدن در احساسات همسرش براي او ملا ل انگيز نخواهد بود. با برقراري ارتباط مناسب ، زن به رشد خود ادامه مي دهد.
قدرداني فراوان
وقتي شوهر در زندگي خود، احساس قدرداني نمي كند ، از رشد باز مي ايستد. بي آن كه دليلش را بداند. وقتي به خانه بر مي گردد رفتاري انفعالي به نمايش مي گذارد. از انجام كارهاي ابتكاري فاصله مي گيرد. زندگي او يكنواخت و بي انعطاف مي شود.
ايجاد تغيير
برنامه ريزي موقعيت ها و برنامه هاي خاص از اهميت ويژه اي برخوردار است . مردها بايد بدانند كه كار همسرشان درمنزل معمولاً به اندازه اي است كه فرصت تدارك كارهاي فوق برنامه را از آنها مي گيرد. در اين شرايط وظيفه شوهر است كه برنامه هايي براي تنوع بخشيدن به زندگي خانوادگي اش تدارك ببيند.
جشن گرفتن به مناسبت هاي ويژه ، شركت در مهماني و دادن هديه ، گذشت ايام را طراوت مي بخشد. اينها به ويژه براي زن ها مهم هستند و آنها به اين قبيل اقدامات شوهرشان بهاي فراوان مي دهند. اين كه شوهر روز تولد همسرش ، روز سالگرد ازدواجشان و ساير مناسبت ها را به خاطر داشته باشد، براي زن معناي فراوان دارد. انجام يك كار به خصوص در اين روزها، زن را از انجام كارهاي روزانه و تكراري نجات مي دهد و او به اين نتيجه مي رسد كه مورد مهر و محبت همسرش قرار دارد.
يكي از عوامل فرو نشاندن مهر و عشق در خانواده ، يكنواخت بودن و يكنواخت زندگي كردن است . حتي اگر از زندگي يكنواخت خود لذت مي بريد، گاه لازم است كه كاري جديد و بر خلاف هميشه صورت دهيد.
و سرانجام ، براي حفظ شور و نشاط در زندگي زناشويي ، زن و شوهر بايد در عشق رشد كنند . با هم زندگي كردن ، با هم خنديدن ، با هم گريستن و با هم آموختن به زن و شوهر امكان مي دهد كه يكديگر را بيش از پيش دوست بدارند و مهر و محبت ميانشان فزوني بگيرد.
.
وَ مِن ءَاَيتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَيهَا وَ جَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأَيتٍِِِِ لِّقَومٍ َيتَفَكَّرُونَ
و از نشانه هاي او ( خدا ) اين كه از [ نوع ] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد ، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد . آري ، در اين ( نعمت ) براي مردمي كه مي انديشند قطعاً نشانه هايي است.
( سوره روم آيه 21 )
طبيعي ترين شكل خانواده ، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند . كوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پيامبران خدا – اين بوده است كه نظام خانواده ، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هر حال خانواده ي خوشبخت نشانه هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي كنيم . اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.
اختلاف رفتاري دو جنس
زنان و مردان در رفتار تفاوت هاي زيادي دارند . مثلاً وقتي يك زن مي خواهد سر صحبت را با همسرش باز كند از موضوعهاي كاملاً متفاوتي آغاز مي كند،در حالي كه مردان زماني كه صحبت مي كنند مي خواهند افكار و اطلاعاتي را بيان كنند .
براي مردان ارتباط برقرار كردن يعني تبادل اطلاعات، در حالي كه براي زناناين امر به معني سهيم شدن ، سهيم كردن و صميميت و لذت بردن است . هدف زنان از مكالمه اين است كه احساسِ حمايت كنند و تا جايي پيش بروند كه خودشان را بفهمانند و ديگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت هاي سريع و ترجيحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمي و مفيد هستند .آنها به ندرت” حرف زدن براي حرف زدن” را دوست دارند .در حالي كه زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگويند.
زنان بدانند
كه مردان چگونه ارتباط برقرار مي كنند و مخصوصاً بدانند كه آنها چگونه ارتباط كلامي ايجاد مي كنند .
به مردان كمك كنند تا آنچه را كه در درونشان مي گذرد،بهتر و بيشتر با آنان در ميان بگذارند . زن عادي ، در مقايسه با مرد عادي در ايجاد ارتباط كلامي استاد است،مخصوصاً زماني كه ابراز احساسات در ميان باشد.
مردان بدانند
به شيوه ارتباط برقرار كردن خود و همسرشان توجه كنند . آنان بايد بدانند كه بين شيوه ارتباط برقرار كردن آنها و همسرشان تفاوت بسيار زيادي وجود دارد .
با اين شناخت آنان مي توانند از خود رفع اتهام كنند و نگرش هاي دفاعي خود را درباره زنان كنار بگذارند و آنها را متهم نكنند كه به طور دائم انتقاد مي كنند و نق مي زنند . مردان احتمالاً مي توانند متوجه شوند كه زنان از بيان كردن حالت هاي روحي خود لذت مي برند . زنان اين كار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمي دهند بلكه بيشتر براي بهبود رابطه و نزديكتر كردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن يار و همراه انجام مي دهند . براي زنان بيان كردن حالت هاي روحي ، حتي احساسات منفي ، نوعي اثباتعلاقه است.
تفاوت هاي رواني زنان و مردان
از دهه 1950 به اين طرف ، روانشناسي جديد خواسته است از تفاوت هاي زن و مرد بكاهد؛زيرا اين تفاوت ها در گذشته ، اغلب براي مطيع كردن و به خدمت گرفتن زنان به كار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهاني در مورد 61 جامعه،تقريباً 50 درصد زوجها طلاق مي گيرند يا مي خواهند طلاق بگيرند و اين اتفاق معمولاً در سال چهارم يا پنجم زندگي مشترك آنها رخ مي دهد . درصد ازدياد طلاق بين سال هاي 1960 و 1990 به 300 درصد مي رسد .
اعتقاد به اين كه تفاوت هاي ژنتيكي ، غددي ، هورموني ، اندامي و … نمي توانند روي روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، كاملاً غلط و ضد علمي است.اگر روان شناسي تفاوت هاي دو جنس در قرن 19 اين اشتباه را مرتكب شد كه مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پايين بياورد و او را فقط به نقش هاي معمولي بارداري ، تربيت فرزندان و تغذيه محدود كند ، اين باور نيز مي تواند كاملاً اشتباه و خطرناك باشد كه زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقيقت انسانند ،اما متفاوت . در كتاب ،” كشف كردن تفاوت هايمان” ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده استكه براي درك واقعيت چهار روش وجود دارد : فيزيكي ، احساسي ، عقلاني و روحاني. زنان به راحتي مي توانند از يك روش به روش ديگر بروند اما مردان با روش فيزيكي و عقلاني راحت ترند . به عنوان مثال مردي كه غمگين يا شاد است اين حالت ها را با رفتار ( فيزيكي ) خود نشان مي دهد.به عبارت ديگر مرد به عمل،ارجحيت مي دهد . زن غم را احساس مي كند و حتي مي تواند بي دليل احساساتي شود،ولي درك اين موضوع براي مر بسيار سخت است . زن به رابطه خود و محيط،بيشترين ارجحيت را مي دهد .
براي مرد، هيجان بيانگر يك مشكل يا تعارض است؛پس به دنبال اين هيجان مي رود تا آن را از بين ببرد و آرامش روحياش را دوباره به دست بياورد . براي زن هيجان به صورت بهانه براي ايجاد ارتباط در مي آيد . زن مي خواهد هيجان خود را بيان كند،آن را با ديگران تقسيم كند و در مقابل ، هيجانهاي ديگران را به دست آورد . وقتي زن هيجان خود را براي شوهرش تعريف مي كند شوهر به طور خودكار فكر مي كند كه خودش قسمتي از مشكل است،او دليل يا يكي از دلايلي است كه اين هيجان را به وجود آورده است .
بنابراين اغلب به حالت دفاعي ،واكنش نشان مي دهد . شوهر براي آن كه به زنش كمك كند تا هيجان او از بين برود،به جستجو و پيدا كردن راه حلي براي مشكل مي گردد . اين كار موجب مي شود كه زن فكر كند مرد مي خواهد عيب او را جبران كند يا مي خواهد هميشه حرف آخر را بزند؛زيرا مرد هيجان خود را به شيوه عقلاني و انديشمندانه بيان مي كند ،براي هميناحساس مي كند كه مورد حمله قرار گرفته،و زن احساس مي كند كه درك نشده است .
يك متخصص در زبان شناسي اجتماعي براي درك اين كه چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار كردن اينقدر مشكل دارند،به تحليل روش هاي مكالمه و گفتگو بين زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده كه مردان به اندازه زنان حرف مي زنند اما آنها در همان شرايط از همان موضوعها و براي همان هدف ها حرف نمي زنند . زنان براي ايجاد ارتباط و بيان حالت هاي روحي خود از زبان ارتباطيو صميمانه ، استفاده مي كنند . مردان از زبان براي انتقال اطلاعات و دريافت آن بهره مي گيرند . براي مرد ، زبانِ عملكرد ابزاري دارد و براي حفظ استقلال به كار مي رود . مردان از واقعيت هاي عيني و خارجي حرف مي زنند ، در حالي كهزناز زندگي خصوصي خود براي استراحت و تجديد قوا در سكوت بهره مي گيرند .
مرد در جمع بيشتر حرف مي زند ، مرد سخنراني مي كند و زن تظاهر مي كند كه گوش مي دهد؛ زيرا براي زن زندگي خصوصي اهميت دارد و نه موقعيت اجتماعي . به علاوه مردان تنها زماني در جمع صحبت مي كنند كه هر بار فقط يك نفر حرف بزند در حالي كه زنان وقتي بيشتر از يك صدا شنيده مي شود ، راحت تر حرف مي زنند . هنگام حرف زدن،زنان معمولاً به دنبال تأييد شدن هستند ، در حالي كه مردان قدرت طلبي مي كنند. زنان براي ارتباط برقرار كردن ، ناراحتي ها يا نگراني هاي كوچك خود را تعريف مي كنند ، مرد بيان ناراحتي ها يا نگراني ها را به حساب سرزنش يا انتقاد از خود مي گذارد .
با درنظر گرفتن اين موضوع كه بين زنها و مردان تفاوت هاي زيادي وجود دارد(كه اين تفاوت ها مكمل يكديگرند).
مردان مي خواهند كه زنان، كمتر حرف بزنند ، فعاليت هاي بدني بيشتري داشته باشند،كمتر رمانتيك باشند، كمتر فكر خود را به ديگران مشغول كنند، به كارشان بيشتر مشغول باشند، بيشتر منطقي باشند، بيشتر در خانه بمانند، كمتر حساس باشند، خوش قول تر باشندو زودتر حاضر شوند .
زنان مي خواهند كه مردان، بيشتر حرف بزنند، بيشتر عاطفي باشند، فعاليت هاي بدني كمتري داشته باشند، بيشتر رمانتيك باشند،وقت خود را كمتر به كار و بيشتر براي خانواده صرف كنند، كمتر حسابگر باشند، بيشتر به بيرون از خانه بروند و همدردي بيشتري نشان دهند، كمتر عجله داشته باشندو به سلامت خود بيشتر برسند .
با مقايسه يك به يك خواسته هاي زنان و مردان به نظر مي رسدشاهد يك صف آرايي براي نبرد هستيم . نبردي كه در آن هر كسي ادعا مي كند طرف مقابلاو را دوست ندارد؛هر كس ، ادراك خود را به عنوان هنجار معرفي مي كند كه بايد دنبال شود.هر دو طرف خيال مي كنند كه مسئله ، مسئله عشق يا اراده است اما نمي دانند كه تفاوت هاي ذاتي باعث به وجود آمدن اين تفاوت ها مي شود و دشواري ها را به وجود ميآورد .
بايد تفاوت هاي زنان و مردان را شناخت و به آنها اهميت داد نه اين كه براي” هنجارسازي” جنس مخالف به كار گرفت . با اين كار يكي ديگري را متهم نخواهد كرد كه صداقت ندارد يا نمي تواند ارتباط برقرار كند .
زندگي زن و شوهراز لحاظ روابط احساسي
در معماري زندگي مشترک آشنايي آغاز ، شناخت پيشرفت ، و ازدواج کاميابي محسوب ميشود ، اما با هم خوشبخت بودن و احساس رضايت از يکديگر هدف نهايي زوجين در ازدواج موفق است که براي دستيابي به اين هدف ارزشمند ، بايد نيازهاي عاطفي و مهم تر از آن تفاوتهاي فردي يکديگر را بشناسيم و به آنها احترام بگذاريم.
گرچه اکثر ما نيازهاي خود را به طور کامل ميدانيم، ولي متأسفانه اغلب گمان ميکنيم ديگران، به خصوص همسرمان نيز همين نيازها را دارد و از او انتظار داريم آنچه را که ما ميپسنديم، بپسندد و آن گونه که ما فکر ميکنيم، بينديشد.
به اعتقاد روان شناسان، همه افراد به لحاظ شخصيتي يک سري تفاوتهايي با يکديگر دارند که برخي از اين تفاوتها به دليل جنسيت افراد ميباشد اما اين مسأله به معناي فاصله انداختن و جدا کردن نيست، بلکه در سايه با هم بودن ميتوانند ما را به کمال و آسايش برسانند. البته مشروط بر آن که آنها را بشناسيم تا درصدد رشد و تکامل يکديگر برآييم.
فرصتِهاي شيريني که نبايد از دست داد
گرچه اکثر ما نيازهاي خود را به طور کامل ميدانيم، ولي متأسفانه اغلب گمان ميکنيم ديگران، به خصوص همسرمان نيز همين نيازها را دارد و از او انتظار داريم آنچه را که ما ميپسنديم، بپسندد و آن گونه که ما فکر ميکنيم، بينديشد.
در اين ميان خيلي از ما تصور ميکنيم اگر همسرمان دوستمان دارد ، بايد به همان گونه که ما با او رفتار ميکنيم، با ما رفتار کند ، ولي اين را نميدانيم که چنين طرز تفکري موجب ميشود تا فرصتهاي شيريني که ميتوانيم در صورت با هم بودن خلق کنيم را از دست بدهيم، زيرا نميدانيم با وجود شباهتهاي موجود ، تفاوتهايي از نظر جنسيتي با هم داريم. پس بهتر است در مورد اين تفاوت ها و نيازهاي مرتبط با آن به طور واضح و روشن صحبت کنيم تا در سايه شناخت آنها به رضايت خاطر و آسودگي خيال برسيم.
زن خواهان احترام است و مرد طالب تشکر
وقتي مرد به گونه اي با همسرش رفتار کند که خانم مطمئن شود شوهر حقوق، خواستهها و نيازهاي او را در اولويت قرار داده و به او احترام گذاشته است، او نيز نشان ميدهد که از رفتار و تلاش همسرش راضي است. در نتيجه مرد حس ميکند که همسرش قدردان زحمتها و تلاشهاي اوست و چون مورد تقدير و تشکر قرار ميگيرد ، راسخ تر ميشود تا بر تلاش خود در زندگي بيفزايد و انگيزه پيدا مي کند تا بيشتر به همسرش احترام بگذارد. در اين شرايط زندگي براي هر دوي آنان دلپذيرتر خواهد شد.
ابراز علاقه ، اعتماد ميآورد
وقتي زن با همسرش طوري رفتار کند که مرد متوجه شود مورد اعتماد اوست، شوهر نيز از تمام توان خود براي خوشبختي همسرش کمک ميگيرد. پس اين واکنش زن (مثبت انديشي درباره توانايي هاي شوهر) پيامدهاي خوشايندي را به همراه دارد.
همچنين زماني که مرد به احساسات همسرش توجه ميکند و از صميم قلب به خشنودي او ميانديشد، زن مطمئن ميشود شوهرش به او علاقه دارد و نسبت به زندگي دلگرم تر ميشود که حاصل آن طراوت و شادابي محيط خانواده است.
بايد توجه داشت همان طور که زن نيازمند مهرورزي از سوي همسر است، مرد نيز احتياج به تحسين دارد. پس چه بهتر که زن هم از ويژگي ها و استعدادهاي او از قبيل صداقت، شرافت، صبر و مهرباني و مقاومت احساس خرسندي کرده و اين مسأله را به او بازگو کند.
زن تشنه مهرورزي و مرد تشنه تحسين است
اگر مرد ، نيازهاي همسرش را در اولويت قرار دهد و با افتخار خود را متعهد بداند که از همسرش حمايت و نيازهاي او را برآورده کند ، زن نيز متوجه ميشود که شوهرش او را دوست دارد و احساس بالندگي ميکند. در اين جاست که مرد با مهم جلوه دادن احساسات و نيازهاي همسرش، در کنار کارهاي مورد علاقه خود مثل کار، مطالعه، ادامه تحصيل و تفريح موجب ميشود نياز همسرش به مهرورزي نيز برآورده شود. بنابراين وقتي زن احساس کند شوهرش در زندگي تنها به او ميانديشد و به خاطر خوشبختي او تلاش ميکند ، به شوهرش افتخار خواهد کرد و اين رفتار وي را مورد تحسين قرار ميدهد.
بايد توجه داشت همان طور که زن نيازمند مهرورزي از سوي همسر است، مرد نيز احتياج به تحسين دارد. پس چه بهتر که زن هم از ويژگي ها و استعدادهاي او از قبيل صداقت، شرافت، صبر و مهرباني و مقاومت احساس خرسندي کرده و اين مسأله را به او بازگو کند. در چنين شرايطي، زندگي براي هر دوي آنها کانون عشق و علاقه ميشود و لحظه، لحظه آن سرشار از لطف و آرامش خواهد بود. 2- مردان بايد نماد «چرخ بزرگ» باشند. مرد بايد کامياب شود و همگان به ديده احترام به او بنگرند و نان آوري بزرگ باشد. 3- مرد بايد نماد 4- مرد بايد 1- متدين بودن : 2- حُسن خلق : 3 – زيبايي و شادابي : 4- زن بايد ولود باشد : 5 – اصالت خانوادگي : 6 -ازدواج با اقارب و آثار سوء آن : 2- حسن خلق:يكي از ويژگي هاي شوهر شايسته آن است كه از نظراخلاقي مهربان، خوشرو و نسبت به همسرش دوستي مخلص باشد. 3- فعّال و تلاشگر: شوهر بايد براي تأمين نيازمندي هاي مادي و معنوي خانواده اش كوشش و فعاليت نمايد. بدترين شوهر كسي است كه در خانه بنشيند و همسرش را براي تهيه مايحتاج خانه به كار وا دارد. 4- عفّت زبان : 5- سخاوت : 6- مهمان نوازي : 7- آراستگي : 8- امين بودن : 10- عاقل و خردمند : 1- شرابخوار ؛ 2- بد اخلاق ؛ 3- بد چشم و بي بند و بار؛ 5- خسيس ؛ 6- بدون احساس مسئوليت ؛ 7- تنبل؛ 8- سفيه و ناهنجار؛ 2- تمكين و تأمين نياز جنسي : 4- داشتن پوشش مناسب 5- داشتن جمال و كمال : 7- عاقل و خردمند : 8- ديانت و تقوي و حسن خلق : 1- بي بند و بار؛ 2- بي حجاب؛ 3- بد اخلاق و عبوس؛ 4- بي عفت؛ 5- سفيه و ناهنجار؛ 6- خودپسند و از خود راضي؛ 7- كينه توز؛ 8- لجباز و ناسازگار؛ 9- بد زبان و درشت گفتار. 1- دخالت ديگران 2- مسائل اقتصادي و مالي 3- موانع فرهنگي و طبقاتي 4 – هوسراني و ازدواج مجدد 6 – انتقام گيري و بهانه جويي 7 – سلطه گري شوهر يا زن 1- خسّت:يكي از مواردي كه زندگي زناشويي را سخت و مشكل مي سازد؛ خسّت است. 2- عصبانيت:زن يا مرد عصباني زندگي را بر ديگري دشوارمي سازد. حساسيت هاي بي مورد و پرخاش و توهين و بي احترامي صفات مذمومي هستند كه علاوه بر آن كه طرف مقابل را ناراحت مي كنند، به خود شخص نيز زيان مي رسانند. در چنين مواقعي بايد آرامش خود را حفظ كرد، آنگاه خشم همسر را آرام و توجه او را به امور ديگري جلب نمود و براي پالايش رواني او گفتگويي دو نفره انجام داد تا وي با بيان ناراحتي ها آرام گيرد. 3- دورويي:زن و مردي كه با دو شخصيت با هم مواجه شوند و در ظاهر و باطن يك رنگ نباشند؛ زندگي مطلوبي نخواهند داشت. زندگي اي كه در آن صداقت و صميميت نباشد؛ اعتماد و اطمينان از آن رخت بر خواهد بست و اضطراب و تزلزل رواني بر آن حاكم خواهد بود. 4- دروغ: فرد دو رو كسي است كه تظاهر به نيكوكاري و پاكدامني مي كند ولي در باطن طور ديگري مي باشد؛ امّا دروغگو كسي است كه هر جا مصلحت و نفع خود را بسنجد واقعيت را تحريف مي كند و بنا به ميل خود كردار و رفتارش را تنظيم مي نمايد. دروغ نيز مانند دورويي بنيان خانواده را متزلزل مي كند و اعتماد را از بين مي برد. 5- پنهان كاري: پنهان كاري عبارت از آن است كه يكي از زوجين بدون نظر و اطلاع همسر خود و در غياب او مبادرت به انجام اعمالي بنمايد و اين اعمال را چه خوب و چه بد از همسر خود پنهان دارد. چنين رفتاري ولو به نفع خانواده باشد ، اعتماد را از بين مي برد. گاه اين گونه رفتارها در جهتي است كه فرد به نفع خود و يا خويشاوندان نسبي و به ضرر همسر و زندگي مشترك انجام مي دهد. اين گونه اعمال بتدريج بنيان خانواده را به هم مي ريزد ، هر يك از زوجين را نسبت به رفتار ديگري بدبين و ناراحت مي نمايد و به عكس العمل وا مي دارد. 6- پرخاشگري و خشونت: پرخاشگري به رفتاري اطلاق مي شود كه ” هدفش اعمال صدمه و رنج” باشد. مثلاً زني كه غذاي مورد علاقه شوهرش را نمي پزد و يا آن را مي سوزاند ، يا شوهري كه از زنش مرتباً انتقاد مي كند و به او غـُر مي زند. هر يك از اين رفتارها بخشي از عناصر يك رفتار پرخاشگرانه بوده و موجب از هم پاشيدگي بنياد زندگي زناشويي مي گردد. خشونت و عكس العمل هاي زننده و شديد چه از طرف زن و چه از طرف شوهر قدرت تحمل طرف مقابل را تضعيف مي نمايد و زندگي را براي هر دو مشكل مي سازد. در خانواده اي كه خشونت حاكم است ،عاطفه و رفتار انساني رخت بر مي بندد و محيط تربيتي نامناسبي از نظر تربيت فرزندان ايجاد مي شود. 7- لجاجت: از ديگر عوامل بنيان كن در خانواده لجاجت است. اين حالت بين زن و مرد زياد ديده مي شود و گاه به جايي مي رسد؛ كه حركات لجوجانه به شكستن وسايل خانه منتهي مي گردد. چنانچه اين حالت، وضعيت افراطي به خود بگيرد ، چه بسا به طلاق و از هم پاشيدگي خانواده منتهي گردد. 8- خودبيني و تحقير ديگري: خودبيني يا تصوير ذهني هر كس از شخصيت خويش ، از مجموع تصورهاي او درباره توانايي ها ، احساس ها ، انديشه ها ، آرزوها ، داوري ها ، و كوشش هاي وي تشكيل مي شود. 9- بي انضباطي: مرد يا زني كه اساس رفتار خود را بر بي انضباطي قرار دهد ، مورد اعتراض همسر خود قرار مي گيرد. گاه بي انضباطي منجر به بي اعتمادي مي شود و گرمي و شادماني را از خانواده مي گيرد. مردي كه شب دير به خانه مي آيد و زماني را براي تفريح ، مسافرت و معاشرت با زن و فرزندان خود در نظر نمي گيرد، موجبات نارضايتي خانواده خود را فراهم مي آورد. 1- اختلاف در خواسته ها: يكي از عواملي كه در انتخاب همسر و زندگي زناشويي بايد مورد توجه قرار گيرد ، خواسته هاي زن و شوهر است. زن يا شوهري كه داراي خواسته هاي ايده آل و متفاوت از ديگري باشد و در تعديل آن اقدام نكند ؛ احتمال ناسازگاري در زندگي زناشويي از اين جهت وجود خواهد داشت. 2- اختلاف در سليقه ها و علاقه ها: وجود اختلاف سليقه و علاقه در افراد طبيعي است؛ ولي چنانچه در برنامه هاي زندگي خانوادگي، اين اختلاف در جهت هماهنگي بين زن و شوهر تعديل نشود؛ احتمال آن دارد كه به ناسازگاري منتهي گردد. 3- اختلاف در ديدگاه ها: انسان موجودي است با آرزوهاي نامحدود ، او هر چه بيشتر داشته باشد ؛ بيشتر هم مي خواهد و برآورده شدن هر نيازي به جاي كاستن از آرزوهاي انسان ، نيازهاي تازه اي را هم بر مي انگيزاند. چنانچه زن و شوهري با ديدگاه ها و آرزوهاي متفاوت كه احتمال حصول به آن كم باشد ؛ نتوانند در زندگي زناشويي خود هماهنگي ايجاد كنند ، زندگي شاد و موفقي را نخواهند داشت. 4- اختلاف در خلق و خوي:بعضي افراد عصباني ، خشن ، متكبّر، خودخواه ، از خود راضي ، و بعضي داراي روحيه اي گرم ، خوش برخورد ، متواضع و مردم دوست مي باشند ؛ بنابراين توافق اخلاقي در صدر عوامل انتخاب همسر قرار دارد. 5- اختلاف در ميزان هوش:اختلاف سطح هوشي همسران نسبت به يكديگر ، ممكن است در زندگي زناشويي آنان مشكلاتي ايجاد نمايد. بنابراين در نظر گرفتن بهره هوشي و اختلاف سطح معقول در اين زمينه خالي از اهمّيت نيست. 6- اختلاف در ابعاد معنوي: مرد و زني كه از نظر رعايت و پايبندي به امور معنوي اختلاف سطح دارند ، زندگي بي دغدغه اي نخواهند داشت. بنابراين در امر ازدواج بُعد اعتقادي به ويژه جنبه هاي معنوي آن بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. 1- ازعبارات داوري كننده ، انتقاد آميز و باردار اجتناب كنيد. 2- از برچسب زدن هاي تعميم آميز اجتناب نماييد. 3- از مخابره پيام هاي با فاعل « تو» خودداري نماييد. 4- به سابقه و به گذشته ها كاري نداشته باشيد. 5- مقايسه منفي نكنيد . 6- تهديد نكنيد . 7- احساسات خود را بيان كنيد . 8- از پيام هاي كامل و جامع استفاده كنيد . 9- از پيام هاي روشن استفاده كنيد . 1ـ رفتارهاي مثبت همسرتان را تحسين كنيد و او را به انجام هر چه بيشتر آن رفتارها ترغيب نماييد. به او بگوييد كه چقدر به وجودش افتخار مي كنيد و دوست داريد همواره در كنارش باشيد. 2ـ وقتي همسرتان در حال صحبت كردن با شماست، به هيچ وجه حرفش را قطع نكنيد. صبر كنيد تا كاملاً حرفش تمام شود و بعد نظر خود را بيان كنيد. 3ـ همسر خود را با انواع و اقسام خواسته ها و دستوراتتان برده و اسير خود نسازيد. وقتي كاري از او مي خواهيد خودتان هم در عوض كاري برايش انجام دهيد. دقت كنيد كه اين كار حتماً نبايد مسئله مهمي باشد. شما هم مي توانيد با انجام كارهاي كوچك و به ظاهر كم اهميت و حرفهايي محبت آميز او را شاد كنيد و خستگي را از تنش بيرون آوريد. 4ـ خيلي از مواقع ما با حرفها و حركاتمان همسرمان را نسبت به خود عصباني و ناراحت مي كنيم. سعي كنيد تا حد امكان از كارها و رفتارهايي كه سبب دلزدگي و ناراحتي همسرتان مي شود بپرهيزيد. حتي اگر به آن كارها علاقه داريد به خاطر همسر و زندگي مشتركتان آنها را كنار بگذاريد. 5 ـ براي ايجاد صميميت بيشتر سعي كنيد با هم كتابي انتخاب كنيد و آن را به نوبت بخوانيد. سپس در مورد آن با هم بحث و گفتگو نماييد. اگر اهل كتاب نيستيد، مي توانيد به جاي آن با هم فيلمي را تماشا كنيد و بعد درباره اش حرف بزنيد. 6 ـ در مورد روزهاي اول آشنايي تان و ويژگي هايي كه سبب شد نسبت به هم علاقمند شويد گفتگو نماييد. ولي دقت كنيد كه اگر ويژگي هاي خوب ظاهر خود را پس از گذشت سالها از دست داده ايد بهتر است در مورد آنها حرفي نزنيد. چرا كه هدف ما صحبت در مورد ويژگيهاي ظاهري و فيزيكي نيست. به جاي آن سعي كنيد آزادانه و صادقانه در مورد ويژگيهاي مثبت روحي و شخصيتي يكديگر گفتگو نماييد. 7ـ زماني در روز يا در هفته را فقط به خودتان دو نفر اختصاص دهيد. مثلاً يك بعدازظهر با هم به پاركي برويد كه هيچ كس حتي فرزندانتان نتوانند مزاحمتان شوند و سعي كنيد از اين با هم بودن لذت ببريد. 8 ـ در آخر باز هم مي گوييم: هيچ وقت احترام گذاردن نسبت به يكديگر را فراموش نكنيد. (احترام به افكار، عقايد و ديدگاههاي همسرتان باعث مي شود او نيز چنين احساساتي را نسبت به شما پيدا كند ) 24 نشانه خانواده خوشبخت 1 – در بين اعضاي خانواده جمله ” به من چه يا به تو چه ” رد و بدل نمي شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند. 2 – افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي دانند. 3 – تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در مهماني ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي روند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند. 4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي رسند و سعي مي كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد حل كنند. 5 – به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي كنند. 6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي كنند. 7 – به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند. 8 – نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي كنند . اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد ، سعي وافر در حل مشكل را دارند. 9 – در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند. 10 – براي فاميل ها و همسايه هاي خود اهميت قائل اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند. 11 – از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي كنند . صرفه جويي و پس انداز كردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است. 12 – براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي كنند. 13 – افراد به هم افقي نگاه مي كنند نه عمودي . يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي بيند. ديكتاتوري ، زور و قدرت طلبي حاكم نيست. 14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن مي كنند و خودشان را در زندگي برنده مي دانند. 15 – در كنار هم احساس امنيت و آرامش مي كنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري. 16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي كنند. 17 – از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند. 18 – اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي گردند. دست به علت يابي و ريشه يابي آن مشكل مي زنند و راه حل منطقي ارائه مي دهند. 19 هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند . 20 – زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي مي كنند : اول خود بعد ديگران. زندگي آنها به خاطر بچه ها يا ترس از طلاق و حرف مردم نيست. 21 – زن و مرد مي توانند هر روز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديكتر شوند، كار به مسائل خصوصي و زندگي ديگران ندارند. 22 – با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند. 23 – زن و مرد در كنار يكديگر هستند نه رو در رو و رقيب يكديگر، بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نمي دهند. 24 – خانواده هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه هاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند. 59 درصد خصوصيات و رفتار زيست شناختي مردان و زنان يكي است. هر دو يك مغز ، يك بدن ، دو دست ، دو پا و … دارند ، نفس مي كشند ، غذا مي خورند ، مي خوابند و … . 1- مردانگي طلب مي کند که هرگونه خصوصيات زنانه از مردان دور باشد. 9- اصالت و نجابت خانوادگي : 4- بدبين (“سوء ظن” ، نه “غيرت”) ؛ 1- هماهنگي با شوهر 5 – سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات