- به طور كلي دروغگويي به عنوان يك مشكل ، علل گوناگون و متعددي دارد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
1- ناتواني در گفتن جزئيات دقيق يك امر يا موصوع.
2- يادگيري از ديگران.
3- محافظت از تنبيه يا تهديد.
4- هنگام مواجه شدن با مخالفت و استيضاح.
5- پوشاندن ضعف‌هاي خود
6- گمراه كردن شنونده.
7- جلب توجه ديگران.
8- ترس از دست دادن جايگاه و يا موقعيت شغلي و اجتماعي.
9- احساس كمبود نسبت به ديگران.

- عوامل فردي و تربيت نادرست كودكان:
عوامل فردي و يا همان روانشناختي به شخصيت خود افراد برمي‌گردد.، برخي از افراد عادت به دروغ گويي داشته و براساس ديدگاه‌هاي روانشناسي اين دروغ‌گويي مي‌تواند شرطي شده باشد. مثلا در ديدگاه رفتارگرايي اعتقاد بر اين است كه والدين كودكان را شرطي مي‌كنند و كودك با دروغ گفتن به اهداف خود ‌رسيده و اينكه مي‌توانند از تنبيه فرار كنند و اين رفتار در كودكان نهادينه مي‌شود.
در روش ديگر فرض كنيد كه والدين به شخصيت كودك احترام گذاشته و او را تحويل بگيرند، ويژگي‌هاي مثبت آن را تقويت كرده و زياد با ديگران مقايسه نكنند و يا شخصيتش را خرد و دچار حقارت نكنند، اين كودك كمتر به دروغ گويي گرايش پيدا مي‌كنند.
- عوامل محيطي و فرهنگي
از ديدگاه روانشناسي مسئله تربيتي كه در چارچوب خانواده و مدرسه اتفاق مي‌افتاد، بسيار مهم است. در زمينه اجتماعي و فرهنگي، فرهنگ‌هايي كه بسيار باز هستند، كمتر احتمال دارد كه افراد در آن فرهنگ دروغ بگويند، زيرا دليلي براي دروغ گفتن ندارند؛ اما در فرهنگ‌هاي بسته، افراد تمايل دارند كه مسائل خود را پنهان كرده و به اجبار به دروغ‌گويي گرايش پيدا كنند؛ در نتيجه فشارهاي اجتماعي و فرهنگي باعث مي‌شود كه افراد به دروغ‌گويي روي بياورند و سعي كنند كه حقيقت را كتمان كنند.
- الگوهاي سياسي و اجتماعي
البته الگوهاي سياسي و يا اجتماعي در رفتار و شخصيت افراد بسيار مهم است، وقتي كارمندي مي‌بيند كه رييس او بسيار راحت دروغ مي‌گويد و يا كودكي مي‌بيند كه پدرش دروغ مي‌گويد و يا دانش‌آموزي كه مي‌بيند معلم او دروغ مي‌گويد؛ در نتيجه دروغ‌گويي يك مسئله فرهنگي شده و باعث مي‌شود كه افراد براي اينكه خود را با محيط اجتماعي سازگار كنند، دروغ بگويند.
- اختلالات شخصيتي
از لحاظ فردي ممكن است در برخي از افراد به دليل اختلالات شخصيتي، گرايش به دروغ گويي در آنها بيشتر شود. مثلا نوجوا‌ن‌هايي كه سابقه بزهكاري و يا خلافكاري دارند و كساني كه شخصيت ضد اجتماعي و مرزي دارند، اين افراد بيشتر به دروغ‌گويي گرايش دارند؛ يعني اگر دروغ گويي خيلي شديد باشد، جنبه مرض و يا بيمارگونه به خود مي‌گيرد و مي‌تواند نشانه‌اي از يك اختلالات روانشناختي باشد.
- تربيت و پرورش خانوادگي
برخي از افراد هم در بزرگسالي همان‌طور كه در چارچوب خانواده تربيت شده و پرورش يافته‌اند، رفتار و واكنش از خود نشان داده و با اطرافيان خود تعامل مي‌كنند؛ مثلا در تعامل بين زن و شوهر بسته به اينكه در گذشته چطور تربيت شده‌اند، همان واكنش را وارد ارتباط باهمسر و يا خانواده خود مي‌كنند. مثلا اگر فردي دروغ‌گويي در خانواده خود رايج بوده، زماني‌كه ازدواج مي‌كند سعي مي‌كند كه به همسر خود دروغ بگويد و از طريق دروغ گفتن به اهداف خود برسد.
- علت دروغ‌گويي در زندگي مشترك
تحقيقات نشان مي‌دهد كه مردان بيشتر از زنان دروغ مي‌گويند، منتهي دليل دروغ‌گويي اين است كه از همسران خود مي‌ترسند و سعي مي‌كنند آنها را اغنا و مجاب كنند و يا خوشامد زنان به آنها دروغ مي‌گويند؛ مثلا اين جملات را به همسر خود به دروغ مي‌گويند.« اين لباس به شما مي‌آيد، چقدر زيبا شدي. اين كارت خوب بود.» يا اينكه مردان مي‌خواهند خلاف‌هاي خود را پنهان كنند، مثلا به دروغ مي‌گويند «در ترافيك مانده‌ايم و يا سركاريم و مشكل داريم و مشغله داريم.»اما در خانم‌ها هم دروغ‌گفتن بيشتر جنبه اقتصادي دارد؛ مثلا اگر زنان يك كالايي را مي‌خرند، شايد قيمت واقعي را به همسر خود نگويند. ؛ تمام اين رفتار نامناسب و دروغ گفتن ناشي از اين مي‌شود كه ارتباط سالم و درستي بين زوجين نيست و آن صداقتي كه بايد باشد، وجودندارد. اگر بين افراد صداقت باشد، كمتر به دروغ گرايش پيدا مي‌كنند

نتيجه‌گيري
هنگامي كه دروغ به عنوان يك روش و استراتژي براي مقابله با مشكلات روزمره دائماً به كار گرفته شود، بسيار مضر و در واقع نوعي بيماري خواهد بود. گاهي اشخاص به دليل عدم ناتواني كافي در انجام وظايف محوله و يا عدم علاقه در كار يا تحصيل به دروغ روي مي‌آورند.
محققان مي‌گويند: مردم گاهي براي كسب موقعيت‌هاي مهم كاري يا اجتماعي و يا در برخورد با مسؤوليت‌هاي مهم خانوادگي براي ‌اين كه بتوانند فرصت و مجالي براي خود بيابند به دروغ متوسل مي‌شوند. در واقع در بعضي حالات، شخص دروغگو از داستان‌هاي خود به وجد مي‌آيد و از آن لذت مي‌برد. در بسياري از‌ اين موارد دروغگويي در واقع عمق بخشيدن به آرزوهاي شخصي براي احساس جذابيت و لذت حتي براي لحظاتي كوتاه است. مثلاً زني كه رابطه خود با همسرش را بزرگ‌نمايي كرده و يا شخصي كه موفقيت‌هاي اجتماعي و يا ورزشي را بسيار بزرگتر جلوه مي‌دهد، در واقع چهره‌اي از خود نشان مي‌دهد كه دوست دارد آن گونه باشد و در واقع نشان از نقص شخصيت دارد. در آزمايش‌هاي ديگر نشان داده شد كه بسياري از دروغگوها نشانه‌هايي از عدم تعادل رواني و ضعف شخصيت را از خود نشان مي‌دهند كه گاهي در تجربيات دوران فردي و نحوه تربيت ناصحيح خانوادگي اشخاص ريشه دارد. همه ما روياهاي خود را داريم، همه در برخورد با حقايق تلخ زندگي مي‌خواهيم خود را‌ ايمن كنيم و همه ما از ذكر ناملايمات و شكست‌هاي گذشته خود اكراه داريم؛ اما بايد توجه داشت كه هيچ‌كدام از‌ اين مسائل نبايد ما را به ورطه دروغگويي بكشاند كه ‌اينك به عنوان يك بيماري شناخته شده است