براي کنکورچگونه برنامه ريزي کنيم؟ کنکور

موفقيت در هر فرآيندي، نيازمند هماهنگي تمامي عوامل موثر در آن است. در واقع ما زماني مي‏توانيم به نتيجه‏ي دلخواه خود برسيم که تمامي عوامل موثر در رسيدن به نتيجه را رعايت کنيم. آزمون کنکور- به عنوان بزرگ‏ترين آزمون علمي کشور- که مي‏تواند نقش موثري در جهت‏گيري شغلي داشته باشد، از جمله اهداف و نتايج پراهميت و حساسي است که بايد در صحت و درستي عوامل موثر در آن، با دقت بسياري عمل کرد.

موفقيت در کنکور، متأثر از عوامل متعددي‏است که شايد برخي از آنها، در دسترس و قابل کنترل نباشد اما عوامل در دسترس و قابل کنترلي هم وجود دارد که در صورت رعايت آنها، احتمال موفقيت، چند برابر خواهد شد.

در اين مقاله قصد داريم به بررسي اين عوامل قابل دسترسي بپردازيم:

1- هدف‏گذاري

به طور قطع، اولين و مهم‏ترين گام در هر مسيري، هدف‏گذاريست. داشتن اهداف واضح و روشن، علاوه بر اينکه مي‏تواند در افزايش ميزان انرژي فرد، اثر زيادي داشته باشد، در تعيين جهت زندگي او نيز بسيار موثر است. يکي از تفاوتهاي بين افراد موفق و ناموفق داشتن اهداف از پيش تعيين شده است.

داشتن اهداف واضح و روشن، علاوه بر اينکه مي‏تواند در افزايش ميزان انرژي فرد، اثر زيادي داشته باشد، در تعيين جهت زندگي او نيز بسيار موثر است.

شايد نشناختن فرق بين آرزو و هدف، سبب شود تا بسياري از افراد نتوانند انرژي و جهت لازم را از اهدافشان کسب کنند. مکتوب کردن اهداف، يکي از تفاوت‏هاي بارز آن با آرزوست. وقتي شما هدفي در ذهن‏تان داريد اما آن را مکتوب نکرده‏ايد، مانند اين است که غذايي داشته‏ باشيد اما آن را نخوريد؛ طبيعي‏ست که شما سير نمي‏شويد.

براي مکتوب کردن اهداف، بايد وقت بگذاريد. چند ساعت با خودتان خلوت نموده و به اهداف‏تان فکر کنيد. سپس آنها را مکتوب کنيد. البته شايد لازم باشد قبل از اين کار، رشته‏هاي دانشگاهي را خوب بشناسيد که بايد از طريق کتاب‏هاي موجود در بازار، گفت‏وگو با متخصصان و صاحب‏نظران رشته‏ها، اين کار را انجام دهيد.

برنامه ريزي 2- برنامه‏ريزي (استراتژي)

 به‏طور حتم مي‏دانيد که يکي از مهم‏ترين تفاوت‏هاي سال‏هاي پايه و پيش‏‏دانشگاهي، حجم مباحثي‏ است که بايد براي آزمون کنکور مطالعه يا مرور کنيد. اين حجم زياد مباحث، به طور معمول سبب مي‏شود داوطلبان کنکور که عادت به مطالعه و برنامه‏ريزي براي اين حجم ندارند، با مشکل مواجه شوند.

برنامه‏ريزي دقيق، از مهم‏ترين عوامل کنترل و غلبه بر اين حجم زياد است، اگر از ابتداي سال تحصيلي، برنامه‏ريزي دقيق و درستي داشته باشيم، به‏طور قطع خواهيم توانست تمامي مباحث مورد نظر را مطالعه و جمع‏بندي کنيم.

داوطلباني که در مدرسه ثبت‏نام مي‏کنند (که اين مدرسه بايد دروس پيش‏‏دانشگاهي و پايه را تدريس کند)، کافي ا‏ست مطابق برنامه‏هاي مدرسه، درس هر روز را همان روز بخوانند تا تمامي مباحث مورد نياز آزمون کنکور را مطالعه کنند. داوطلباني که به برنامه‏ي يک آزمون، اعتماد مي‏کنند، بايد در فاصله‏ي هر 2 آزمون (2هفته يا 3هفته) مطابق با سرفصل‏هاي آزمون بعدي عمل کنند و برنامه‏هاي خود را براساس آن تنظيم نمايند اما داوطلباني که طبق برنامه‏هاي مشاور عمل مي‏کنند، کافي‏ست براساس برنامه‏ي هفتگي يا دوهفتگي که مشاور تنظيم کرده، مطالعه نمايند.

3- آزمون

آزمون‏هاي آزمايشي در طول سال تحصيلي، علاوه بر اينکه سبب مأنوس شدن ذهن و جسم با فضاي آزمون مي‏شود، اشکالات و اشتباهات فرد را نيز مشخص خواهد کرد تا در فرصتي مناسب، آنها را برطرف کند. پيش آزمون‏، نقش مهمي در نتيجه‏گيري خواهد داشت و به همين دليل بايد در انتخاب آن دقت کرد.

يک آزمون آزمايشي مناسب بايد داراي شرايط زير باشد:

الف) هماهنگي با سرفصل‏هاي مطالعاتي

 اگر ما آزمون آزمايشي را به عنوان استراتژي حرکت خود انتخاب کرده‏ايم، اين اتفاق خواهد افتاد اما اگر استراتژي کلان ما، براساس برنامه‏ي مدرسه اي است، بايد آزمون آزمايشي، با سرفصل مطالعاتي هماهنگ باشد.

يادگيري روش‏هاي صحيح مطالعه و برنامه‏ريزي، به‏طور قطع مي‏تواند در افزايش کيفيت مطالعه‏ شما موثر باشد اما کيفيت مطالعه جايگزين کميت آن نيست.

ب) سوالات استاندارد

 استاندارد در کنکور، به معني نزديک بودن آزمون به سوالات آزمون‏هاي سراسري ا‏ست؛ يعني هر قدر سوالات يک آزمون به سوالات سال‏هاي قبل آزمون سراسري نزديک‏تر باشد، سوالات آزمون، قابل اعتمادتر و استانداردتر است.

ج) جامعه‏ي آماري مناسب

سوالات استاندارد و برنامه‏ي مطالعاتي مناسب، مهم‏ترين عوامل موثر است، در حالي که بسياري از داوطلبان تصور مي‏کنند مقايسه، مهم‏ترين نقش‏ يک آزمون آزمايشي ا‏ست. البته درست است که مقايسه با رقبا هم جزو اهداف آزمون است اما هدف نهايي نيست. يک آزمون آزمايشي، بايد سوالات استاندارد و برنامه‏ي مناسبي داشته باشد.

4- مهارت‏هاي موفقيت در تحصيل
موفقيت

داوطلبان بسياري در سال‏هاي گذشته، با وجود تلاش زيادي که کرده‏اند، به دليل عدم استفاده از مهارت‏ها و روش‏هاي صحيح، نتوانسته‏اند به نتيجه‏ي دلخواه خود دست‏يابند. اين مهارت‏ها که شامل برنامه‏ريزي درسي، روش‏هاي مطالعه، شرايط مطالعه، تکنيک‏هاي ايجاد تمرکز و دقت و هنر آزمون دادن، روش جمع‏بندي و... است، لذا اين مهارتها در يادداشتهاي آتي به شما داوطلبان عزيز ارائه خواهد شد.

5- تلاش (کميت مطالعه)

يادگيري روش‏هاي صحيح مطالعه و برنامه‏ريزي، به‏طور قطع مي‏تواند در افزايش کيفيت مطالعه‏ شما موثر باشد اما کيفيت مطالعه جايگزين کميت آن نيست.

موفقيت در هر زمينه‏اي، نيازمند بکار گيري روش‏ها و ابزار لازم است. براي موفقيت در کنکور هم لازم است بيشترين مقدار ممکن در طول يک روز، درس بخوانيد يعني تا جايي که به کيفيت مطالعه‏ي شما لطمه‏اي وارد نشود. اين عدد در روزهاي تعطيل و روزهايي که به مدرسه مي‏رويد، متفاوت خواهد بود، براي نمونه:

در روزهاي تعطيل(مانند تعطيلات نوروزي که در پيش است)، شما از 24 ساعت زمان، بايد حدود 7 ساعت بخوابيد و احتمالاً حدود 4 ساعت به کارهاي متفرقه (وعده‏هاي غذايي و ...) بپردازيد و از زمان باقي مانده (يعني 13 ساعت) بايد 10 تا 12ساعت درس بخوانيد اما در روزهايي که به مدرسه مي‏رويد، از 24 ساعت شبانه‏روز، 7 ساعت به خواب، 2 ساعت به امور متفرقه و حدود 8 ساعت به حضور در  مدرسه اختصاص مي‏يابد که بايد از زمان باقي مانده (يعني 7 ساعت)، حدود 5 تا 6 ساعت درس بخوانيد.

البته يادتان باشد که لزومي ندارد اين ساعت مطالعه، به صورت دائمي رخ دهد. به يقين اگر در يک روند تدريجي، شما ساعت مطالعه‏تان را به ساعت مطلوب برسانيد، ثبات و استمرار بيشتري خواهد داشت.



تاريخ : 91/01/09 | 12:34 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 

استفاده از ابزار فرهنگ در جهان امروز آنچنان در پازل قدرت گنجانده شده، كه با یك نگاه گذرا چرخاندن ابعاد و زوایای فرهنگ به سمت استفاده های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی توسط بسیاری از كشورها كاملاً مشهود است.
در این چرخه، نگاه متقابل فرهنگ به مقولات دیگر به گونه ای است كه دولت ها می كوشند تا از طریق ترویج و اشاعه فرهنگ خود در قالب بسته های فرهنگی به سایر كشورها، در مسیر اهداف سیاسی، اقتصادی و نظامی خود گام های بلندی را بردارند و از سوی دیگر سیاست، اقتصاد و اهداف نظامی و جنگی خود را در مسیر اشاعه فرهنگ مورد قبول خود به سراسر جهان به كار گیرند. قدرت فرهنگ در دنیای امروز به گونه ای پیش می رود كه جنگ فرهنگی را میان بسیاری از كشورها شكل داده است. جنگ برای كسب قدرت بیشتر میان دولت ها مسئله ای انكارناپذیر است كه در قرن حاضر پس از چند صد سال قتل عام و خونریزی و استفاده از ادوات نظامی توسط استعمارطلبان، تبدیل به تهاجم و شبیخون فرهنگی شده است و در این جنگ كه فقط ابزار آن از نظامی به فرهنگی تغییر كرده است، اگر دولت های اسلامی در برابر نظام سلطه منفعلانه عمل كنند و در برابر هجوم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان گرفتار تحلیل و درك غلط از موقعیت و خوش بینی بیش از حد شوند، بی شك بازنده میدان خواهند بود.
فرهنگ بزرگترین سرمایه جنگ امروز غرب علیه ایران
كشور ایران یكی از كشورهایی است كه در هر دوره ای به مقتضای شرایط زمان مورد تهاجم نظام سلطه بوده است. پس از شكست قطعی مهار منطقه ای و بین المللی ایران كه در ابعاد نظامی و سیاسی و اقتصادی دنبال شد، دنیای غرب در شرایط حاضر بیش از پیش می كوشد تا جمهوری اسلامی را آماج حملات خود قرار دهد؛ این حملات اما به شیوه سخت سابق نیست و در قالب جنگی نرم و با عملیاتی نظیر شبیخون و تهاجم فرهنگی دنبال می شود. فرهنگ بزرگترین دستمایه و سرمایه جنگ كنونی غرب علیه جمهوری اسلامی است.
برای اثبات این مدعا می توان به مواردی از این قبیل اشاره كرد:
۱- بودجه های مصوب غرب برای جنگ نرم علیه ایران همچون «بودجه ۵۵ میلیون دلاری پنتاگون در سال ۲۰۱۰ برای جنگ نرم در ایران»، «هزینه ۱۷ میلیارد دلاری غرب طی فتنه ۸۸»، «۴۲ میلیون دلار بودجه صنعت اسلام هراسی امریكا كه عمده آن با بودجه ایران هراسی مخلوط است»، و میلیون ها دلار بودجه دیگر كه مراكز و بنیادهای غربی سالانه برای جنگ نرم علیه ایران به كار می گیرند. در اكثر این موارد بسیاری از مراكز نظامی نیز دخیل هستند و نقش فعالی دارند كه این حاكی از نگرش و روحیه تهاجمی آنان به مقوله فرهنگ برای پیشبرد اهداف جنگ نرم است. بی تردید در این شرایط اگر دولتی «شرایط جنگی با تهاجم فرهنگی» را درك نكند، دچار خوش خیالی افراطی شده است.
۲- اعتراف نظام سلطه و نظریه پردازان غربی به شكست حمله نظامی در برابر ایران و ضرورت پیگیری اهداف نظامی در ابعاد فرهنگی و شكست و فروپاشی ایران از درون كه انجام تحقیقات گسترده در موسسه بروكینگز امریكا در این باره یكی از نمونه های درگیری فرهنگی با ایران است.
۳- وقوع حوادثی نظیر ۱۸ تیر ۷۸ و فتنه ۸۸ در ایران كه رنگ و بوی یك تهاجم از خارج به داخل ایران را داشت و از نوع تهاجمات فرهنگی محسوب شد، ثابت كرد كه عده ای برای شكست ایران همان نقشه های دهه اول انقلاب را در ابعادی دیگر دنبال می كنند. زیرا در آن شرایط هدف نهایی بسیاری از دولت های غربی و امریكا، براندازی نظام جمهوری اسلامی با یك جنگ فرهنگی بود؛ جنگی كه اگرچه در آن خبری از ابزارآلات سخت نظامی نظیر هواپیما و ناو جنگی و تانك و موشك نبود، اما با ادوات نرم جنگ از جمله فرهنگ پایه ریزی شده بود.
تأكید رهبر انقلاب بر وجود «جنگ فرهنگی» در شرایط امروز دنیا
جنگ فرهنگی دشمنان اسلام و ایران علیه جمهوری اسلامی كه از حدود ۲۵ سال گذشته با سرعتی وصف ناپذیر روند صعودی حمله نرم به ایران را می پیماید، باعث شده تا طی این سال ها رهبر معظم انقلاب با سخنانی روشنگرانه مسئولان كشور و مردم را از «ناتوی فرهنگی» و «شبیخون فرهنگی» غرب علیه ایران آگاه سازند. ایشان در یكی از دیدارهای امسال خود كه با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند، با اشاره به جنگ فرهنگی خاطرنشان كردند:« با تحولات عظیم ارتباطاتی كه امروز در دنیا به وجود آمده، جنگ فرهنگی به عرصه ای با ابعاد مختلف و فراگیر و پیچیده تبدیل شده است.» رهبر انقلاب در آن دیدار علاوه برآنكه مهمترین هدف تهاجم فرهنگی جبهه استكبار را نظام جمهوری اسلامی دانستند، موضوعی را مطرح كردند كه حاكی از خواست ایشان مبنی بر آرایش جنگی گرفتن مسئولان نظام در برابر جنگ فرهنگی غرب است. آنچنان كه رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری تعبیر چند سال گذشته خود از شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان «قرارگاه اصلی فرهنگی كشور» افزودند:«در آن زمان برای برخی سؤال یا ابهام به وجود آمده بود كه چرا یك اصطلاح نظامی برای مسائل فرهنگی استفاده می شود در حالی كه اگر به شرایط كنونی فرهنگی دنیا دقت شود، مشاهده می شود كه یك تهاجم عظیم و پیچیده در عرصه فرهنگ در جریان است.»
با توجه به اصطلاحات نظامی كه رهبر انقلاب در زمینه مقابله با تهاجم فرهنگی غرب طی چندین سال به كار برده اند و همچنین با یادآوری دیدار چند روز گذشته هیئت دولت با رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت كه در آن مقام عظمای ولایت توصیه های فرهنگی خود را به دولتمردان فرمودند و بر مسائلی چون «توجه بسیار جدی به موضوع فرهنگ»، «لحاظ شدن جهت گیری های انقلابی و اسلامی بدون رودربایستی و قاطعیت در موضوع فرهنگ»، «پرهیز از حاشیه سازی» و «لزوم تعیین اولویتها» تأكید فرمودند، بسیار عجیب و حیرت آور است كه چرا و با چه اهدافی برخی از مسئولان سعی دارند «دغدغه های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی» در یك جنگ فرهنگی را به «ناز و عشوه های فرهنگی» روی فرش قرمز تبدیل كنند؟
به راستی این عده با تأكید براینكه «اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند» و ابراز سخنان حاشیه ساز درباره فرهنگ، چگونه می توانند تعارض اینگونه حرف های خود را كه برآمده از افكار و اندیشه های افراد و جریان های حاشیه ساز و منحرف است، با سخنان رهبری در خصوص «شبیخون فرهنگی»، «ناتوی فرهنگی»، «قرارگاه فرهنگی» و «جنگ فرهنگی» توجیه و برطرف كنند؟
چند سؤال از آنان كه اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند
این افراد با بیان اینگونه اظهارنظرات، سؤالاتی را در ذهن مخاطبان خود ایجاد می كنند كه اگر در گفتار خود اندیشیده باشند و صادق باشند باید بتوانند این سؤالات را نیز پاسخ دهند.
اولین سؤال آنكه: شما كه در دنیای امروز هیچ اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارید، آیا می توانید این اعتقاد خود را به جبهه استكبار و استعمارطلبان هم تسری و انتقال دهید و آنان را قانع كنید به اینكه شما هم بیایید و دست از دشمنی و جنگ فرهنگی علیه ایران بردارید؟
دومین سؤال آنكه: اگر شما بر این اعتقاد منفعلانه خود در برابر جنگ فرهنگی نظام سلطه پایدار بمانید و در عوض آنان بر شدت تهاجم فرهنگی خود علیه جمهوری اسلامی بیفزایند، آیا می دانید چه سرنوشتی نصیب ایران و ایرانیان خواهد شد؟
سومین سؤال آنكه: آیا بی اعتقادی آن مقام مسئول به جنگ فرهنگی برداشتی سبك از نظریه سوخته گفت و گوی تمدن ها كه حاصل بی مایه دولت های قبلی بود، نیست؟ آیا آنان از این ساده انگاری ها و خوش خیالی ها، سود و منفعتی نصیب كشور و ملت كردند كه اكنون نیز عده ای قصد تكرار و پرورش سوژه هایی موازی با اهداف بیگانه نظیر «توهم توطئه» كه در دوران اصلاحات بسیار مطرح بود و اتخاذ «مواضع منفعلانه» در برابر شورش فرهنگی غرب علیه ایران را دارند؟
و چهارمین سؤال آنكه: آیا به خاطر بی اعتقادی جنابعالی و جریانات حاشیه ساز به جنگ فرهنگی است كه بودجه های فرهنگی بعضاً در مسیرهای دیگری هزینه می شود یا این مورد عوامل و علل دیگری دارد؟!
پیگیری اهداف قدرت طلبانه از ابراز اعتقاداتی خاص
بی تردید این عده از چنین اعتقاداتی به دنبال اهداف دیگری می گردند كه در اینجا فقط به چند نمونه از مهم ترین آنها اشاره می شود:
۱- ایجاد حواس پرتی جمعی در جامعه و ارسال پیام هایی كه منجر به انحراف افكار عمومی از حقایق و مسیر اصلی كشور منجر شود.
۲- تثبیت تقابل با سیاست های نظام و پیام به اپوزیسیون داخلی و خارج از كشور
۳- ایجاد فضایی در افكار عمومی از وجود حاكمیت دوگانه در ایران
۴- سوءاستفاده از شكاف نسلی و قطبی سازی فرهنگی در كشور
۵- شلیك چالش های نوظهور در عرصه فرهنگی
۶- زمینه سازی برای هنجارشكنی منتها به سبك و سیاق دیگر كه یك نمونه آن اخیراً با انتشار ویژه نامه ای انحرافی رخ داد
۷- جذب آرا و علایق مخالفان خود و نظام به منظور تضمین حضور جریانی خاص در قدرت
۸- پنهان كردن پروژه ای بزرگ تر پشت پرده ابهامات عقیدتی- سیاسی و افتتاح مسیر بزرگ تر انحراف در زمان معین.




تاريخ : 91/01/09 | 12:21 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 

 
ضرورت آموختن نماز به فرزندان
زندگى پاكيزه هنگامى به دست خواهد آمد كه انسان دل خود را با ياد خدا زنده نگه دارد تا به كمك آن بتواند با همه جاذبه‌هاي بدى و فساد مبارزه كند و دست شيطان‌هاي درونى و برونى را كوتاه كند. توفيق اين ذكر و حضور هميشگى، فقط به بركت نماز به دست مى‌آيد. «نماز در حقيقت، پشتوانه استوار و ذخيره تمام نشدنى است كه آدمى را در مبارزه با شيطان نفس كه همواره او را به پستى و زبونى مى‌كشاند و شيطان‌هاي قدرت كه با زر و زور و تزوير او را وادار به ذلت و تسليم مى‌كنند، يارى مى‌رساند و محكم ترين و كارسازترين وسيله اى است كه انسان‌هاي در آغاز راه رابطه خود را با خدا با آن استوار مى‌كنند و برجسته‌ترين اولياى خدا نيز بهشت خلوت انس خود با محبوب را در آن مى‌جويند»‌.
بدين ترتيب، لازم است براى روبه رو شدن با سردرگمى‌هاي زندگى و پيشگيرى از انحراف‌هاي اخلاقى و رفتارى خود و افراد خانواده به ويژه فرزندان، از اين سرچشمه رحمت الهى جام برداريم؛ زيرا فرزندان، امانتى الهى هستند كه به پدر و مادر سپرده شده‌اند. قلب آن‌ها در كودكى و نوجوانى پاك، ساده و بى پيرايه است، آن چنان كه پذيراى هر نقش و روكننده به هر سو هستند. پس چه بهتر كه از همان آغاز، نقش نماز را در دل و جان فرزند پديد آوريم و بدين گونه او را از گزند شيطان باز ‌داريم.
امام سجاد عليه السلام مى‌فرمايد:
حق فرزند بر تو اين است كه بدانى وجود او از توست و بد و خوب او در اين دنيا به تو ارتباط دارد و بدانى كه در سرپرستى او مسؤوليت دارى و مسؤول تربيت او هستى و او را به خداوند بزرگ راهنمايى كنى.
و چه عملى نيكوتر از نماز كه مى‌تواند فرزندانمان را به سوى خدا راهنمايى كند و دل آن‌ها را پيش از آن‌كه شيطان بربايد، در كف خدا نهد.
نقش الگويى والدين در تشويق فرزندان به نماز

براى آموزش و جذب فرزندان به نماز، روش‌هاي گوناگونى وجود دارد كه مى‌توان به فراخور سن و وضع روحى ايشان آن‌ها را به كار گرفت. در اين ميان، نقش الگويى ارشادگران اهميت ويژه اى دارد؛ زيرا از روش‌هاي بسيار راه گشايى است كه خداى تعالى در قرآن براى هدايت انسان‌ها بارها به شكل مستقيم و غيرمستقيم بهره گرفته است. حكايت‌هاي وارد شده از پيامبران در قرآن جملگى از اين مقوله است. منظور از تربيت الگويى اين است كه:‌ مربى بكوشد نمونه رفتار و كردار پسنديده خود را به طور عملى (مستقيم يا غيرمستقيم) در معرض ديد متربى قرار دهد و بدين گونه موقعيت اجتماعى او را دگرگون كند.
به يقين، در ميان الگوها نقش پدر و مادر از همه مؤثرتر است. والدين نخستين و اثرگذارترين الگوى عملى فرزندان هستند، بيش‌ترين زمان را با آنان مى‌گذرانند و بيش‌ترين نقش را در شكل گيرى شخصيت فرزندان دارند. به همين دليل، فرزندان همواره در حال همانندسازى از رفتار والدين خود هستند. شيوه رفتارى امام خمينى(ره) در تربيت دينى فرزندان، نمونه جالبى از تربيت الگويى است. فريده مصطفوى، دختر امام، مى‌گويد:
كارهاى دينى به ما ديكته نمى شد. در خانواده وقتى ما رفتار امام را مى‌ديديم، خود به خود در ما تأثير مى‌گذاشت و هميشه سعى مى‌كرديم كه مثل ايشان باشيم، ولو اين‌كه مثل ايشان نمى شديم. از نظر تربيتى، خود ايشان براى ما يك الگو بودند. وقتى كارى را به ما مى‌گفتند انجام ندهيد و ما مى‌ديديم ايشان در عمرشان آن كار را نمى‌كنند، به طور طبيعى ما هم انجام نمى داديم.
به هر حال، والدين براى آن‌كه الگوى شايسته و نيكوى فرزندان باشند، بايد عامل به نماز باشند؛ دانش و منش تربيتى داشته باشند و در آموزش احكام و معارف نماز كوشا باشند.
نقش نمازخوان بودن والدين در گرايش فرزندان به نماز «عامل بودن والدين به نماز، خود، روش مشاهده‌اى و غيرمستقيم براى آموزش نماز به كودكان و نوجوانان است و منظور از آن اين است كه: اگر والدين كه الگوهاى عملى براى كودكان و نوجوانان خود هستند، براى نماز اهميت ويژه اى قائل شوند و در اين انديشه پايدار و ثابت قدم بمانند، فرزندان ايشان نيز به سوى نماز گرايش پيدا مى‌كنند و به آن رو مى‌آورند. وقتى كودك از همان آغاز كودكى خويش، بارها و بارها مشاهده كند كه پدر و مادر مهربان و دل سوز و محبوب او در خانه، سفر، گردش، ميهمانى، كار و در هر شرايط و موقعيتى به نداى اذان و اقامه نماز بيش از هر چيز ديگر اهميت مى‌دهند و بزرگ ترين رسالت خود را به هنگام اذان، تحت هر شرايطى نماز خواندن و سخن گفتن با خدا مى‌دانند، بدون ترديد، نگرش و روش برداشت آن‌ها از نماز نيز چنين خواهد بود».
بى گمان، پدر و مادرى كه خود عامل به نماز نيست و امور مادى را بر نماز مقدم مى‌شمارد يا در اقامه نماز و يادگيرى آن‌ سهل انگارى مى‌كند، نمى تواند الگوى مناسبى براى فرزندان خود باشد
و نبايد ‌انتظار داشت كه فرزندانى نمازخوان داشته باشند.
بهره داشتن والدين از دانش و منش تربيتى
منظور از «دانش» تربيتى، آگاهى داشتن از روش‌هاي متعدد و گوناگون روان شناسى در امر تربيت به ويژه آموزش نماز است و مقصود از «منش» تربيتى، توانايى به كارگيرى اين روش‌ها در قالب‌هاي نو، جذاب، ساده و هماهنگ با دنياى كودكان و نوجوانان است. البته بدين ترتيب، والدين بايد از آن‌ها آگاهى كافى داشته باشند تا مناسب با سنين فرزندان خود بتوانند بهره ‌گيرند. برخى از اين روش‌ها و چگونگى به كارگيرى آن‌ها عبارتند از:
الف. روش انگيزشى (ايجاد انگيزه در فرزندان)
روش انگيزشى، در مراحل ابتدايى نمازگزارى فرزندان بسيار كارساز است. تشويق، تأييد، پاداش و هديه دادن، از ابزارهاى اين روش محسوب مي‌شود كه والدين مى‌توانند در تربيت دينى و جذب فرزندانشان به نماز از آن بهره ‌گيرند.
«در مراحل اوليه نمازگزارى، وقتى كودك روى زمين دراز مى‌كشد و صورت خود را به سجاده و مُهر مى‌مالد، به جاى آن‌كه پاى او را گرفته، حالتش را به صورت سجده بزرگ سالان درآوريم، بهتر است همان رفتار كودكانه اش را تشويق و تأييد كنيم. تشويق سبب مى‌شود كه اين رفتار مطلوب بارها و بارها تكرار شود و به موازات رشد ذهنى و حركتى كودك زمينه يادگيرى (سجده كردن) هم فراهم مى‌شود. اگر كودك جمله اى و حتى كلمه اى از نماز را به زبان آورد، بايد او را‌ تشويق كرد. هنگامى كه كودك كلمه «اللّه اكبر» يا «لا اله الا اللّه» را به زبان جارى كند، مستحق پاداش پدر و مادر است».
در اين باره نوع رفتار امام خمينى(ره) با نوه اش‌ هنگام نماز بسيار آموزنده است. يكى از نوه‌هاي امام مى‌گويد:
وقتى بچه بودم، يك بار كه امام مشغول نماز خواندن بود، من هم رفتم پشت سر ايشان ايستادم و همان كارهايى را كه ايشان انجام مى‌دادند، من هم تكرار مى‌كردم. [پس از اتمام نماز] امام چند جلد كتاب كودكان كه همان جا بود، برداشتند [به‌عنوان هديه] به من دادند. بعدها هر موقع من به اتاق امام مى‌رفتم، يا ايشان مرا مى‌ديد، از من مى‌پرسيد [آيا نمازت را خوانده اى يا نه؟] اگر مى‌گفتم بله، مى‌گفتند: آفرين.
در مرحله‌هاي بعدى همراه با رشد جسمى و ذهنى فرزند، مى‌توان با خريد وسايل ويژه نماز همانند مهر، سجاده، تسبيح، لباس سفيد، گرفتن جشن تكليف با شركت گروه همسالان و بردن ايشان به پارك، سينما، مكان‌هاي مقدس، فرزند خود را به نماز علاقمند ساخت. بدين منظور، حتى بيان خاطره هايى درباره نماز اهل بيت عليهم السلام، عالمان دينى و بزرگان مذهبى، در جذب كودكان و نوجوانان به نماز بسيار تأثيرگذار است.
ب. روش عبادت جمعى و تأثير آن در نمازخوانى فرزندان
براى آن‌كه پدر و مادر از نقش الگويى و آموزشى خود به خوبى برآيند، بهتر است به همراه فرزندان و ديگر اعضاى خانواده فريضه نماز را به صورت دسته جمعى به جا آورند. بدين ترتيب، هم امكان سهل انگارى در نماز به كم‌ترين اندازه مى‌رسد و هم فريضه دينى به شكل گروهى و منظم انجام مى‌گيرد.
اگر عبادت در خانه به شكل دسته جمعى به جاى آورده شود، افزون بر آن‌كه شوق به نماز در دل‌ها پديد مي‌آيد، سبب افزايش ارتباط عاطفى و روحيه همدلى و همبستگى ميان اعضاى خانواده مى‌شود. در نتيجه، بنيان خانواده به نيكى و مطمئن تقويت مى‌شود.


تاريخ : 91/01/08 | 9:59 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
بیراه نیست اگر بگوییم دروغ گفتن هم استعداد خودش را می‌خواهد. در اینجا با انگیزه‌ها، ریشه‌ها و ریزه‌کاری‌های این پدیده بیشتر آشنا می‌شویم.متاسفانه تا به امروز علم موفق نبوده تا مرز افکار راست و دروغ را مشخص کند یا به عبارتی شلختگی ذهن مانعی بر سر راه این تکنولوژی است.

ابوالقاسم رجب با این مقدمه مقاله‌ای را درباره راه‌هایی برای شناسایی افراد دروغگو نوشته که بخش‌هایی از آن در ادامه می‌آید:

چرا دروغ می‌گوییم؟

جز در موارد خاص که شخص دروغگو از رفتارش بی‌آنکه به دنبال کسب منفعتی باشد لذت می‌برد، پیوسته برای دروغ‌هایمان به دنبال دلایلی قانع کننده مقابل وجدان خویش می‌گردیم.
ترس از دست دادن یا میل به دست آوردن فردی که به او علاقه‌مندیم، موقعیت شغلی یا اجتماعی مناسب و… مهم‌ترین انگیزه‌های دروغ‌های کوچک و بزرگ هستند.
روان‌شناسان بر این باورند که بیشتر دروغ‌های ما به منظور محافظت از روابط اجتماعی‌مان است. هنگامی‌که همسرتان از شما درباره بزرگی دماغش سوال می‌کند ممکن است واکنشی کاملا صادقانه در قبال پرسش او نداشته باشید زیرا احساس می‌کنید شاید باعث رنجش خاطر او شوید.
از سوی دیگر نباید فراموش کرد جز در موارد استثنا و درمورد افرادی که با توجه به اعتقادات مذهبی قوی‌ای که دارند و مبرا از خطا هستند، کسی که ادعا کند در طول زندگی‌اش دروغ نگفته دروغگوی بزرگی است. بی‌تردید همه ما از روی اجبار یا به اختیار خودمان دروغ‌هایی در زندگی می‌گوییم اما گاهی افرادی پیدا می‌شوند که در این زمینه افراط می‌کنند. روان‌شناسان دانشگاه داندی اسکاتلند رفتار چنین انسان‌هایی را مورد مطالعه قرار داده و عللی برایشان برشمرده‌اند.

پنج عامل دروغگویی

بیماری دروغگویی: نداشتن درک صحیح از کار درست و غلط و نداشتن حس پشیمانی پس از آزار دیگران از ویژگی‌های اصلی این‌گونه بیماران است. چنین افرادی بسیار حرفه‌ای دروغ می‌گویند و به هیچ وجه احساس بدی نسبت به عمل خود ندارند و اصولا با عذاب وجدان بیگانه‌اند.

عادتی به نام دروغگویی: برای چنین افرادی همیشه دروغ اولین گزینه است؛ حتی اگر برایش دلیلی قانع کننده وجود نداشته باشد. تجربیات و خاطرات دوران کودکی افراد دروغگو- نظیر زندگی در محیط فاسدی که دروغ ضرورت ادامه حیات و زندگی نسبتا راحت آنها بوده است- باعث می‌شوند آنها در هر سن و سالی هم که باشند به طور ناخودآگاه دروغگویی را ترجیح دهند.

‌ خودشیفتگی: نارسیسیت‌ها دروغ می‌گویند تا نزد دیگران محترم شمرده شوند و بزرگ‌تر از آنچه هستند جلوه کنند.

بی‌ثباتی شخصیتی: معمولا زندگی افرادی که چنین خصوصیتی دارند با بی‌بندوباری اخلاقی همراه است. آنها برای فرار از احساس گناه و شرمی که نسبت به اعمال و مسوولیت‌ناپذیری خود دارند در دروغگویی افراط می‌کنند.

دروغ‌های نمایشی: «حالم اصلا خوب نیست، به زودی می‌میرم» و «اگر ترکم کنی خودم را می‌کشم» از این قبیل دروغ‌هاست که غالبا برای جلب حس ترحم یا عشق و محبت اطرافیان گفته می‌شود. این دروغ‌ها لزوما منعکس‌کننده احساسات واقعی شخص نیست.

چگونه دروغ‌سنج خوبی باشیم؟

تشخیص فرد دروغگو از شخص راستگو جزء علایق مشترک همه ماست و به قولی «لذتی که در گرفتن مچ شخص دروغگو هست در دروغ گفتن نیست».

روان‌شناسان توصیه‌هایی می‌کنند که دانستن آنها می‌تواند به شما کمک کند:
ـ‌ به حرکات ظاهری او توجه کنید: تنها به یک فاکتور مثلا استرس داشتن فرد توجه نکنید چرا که ممکن است شخصی راست بگوید ولی هنگام صحبت کردن عصبی به نظر برسد. قبل از اینکه سوال بپرسید- بدون آنکه جلب توجه کنید- حالات اولیه وی نظیر میزان نگرانی، عصبانیت، ارتباط چشمی و پلک زدن وموقعیت دست‌هایش را به خاطر بسپارید.

ـ‌ مقایسه کنید: کلید فهمیدن اینکه شخصی دروغ می‌گوید یا نه در این است که پس از سوال کردنتان- درست طول زمان کوتاهی که اطلاعات در مغز طرف مقابل پردازش می‌شود تا جواب شما را بدهد- تغییرات رفتاری‌ای را که در مرحله پیش به خاطر سپرده‌اید بررسی کنید. توجه داشته باشید فرصت مقایسه را از دست ندهید زیرا احتمالا پس از گذشت این زمان طلایی فرد به تسلطی نسبی روی رفتارش خواهد رسید.

ـ‌ به حرف‌های او خوب گوش کنید:گاهی اوقات توجه به حالات بدن و ریز شدن در رفتار طرف مقابل کمک شایانی به شما نمی‌کند. در این‌گونه موارد دقت در گفته‌های شخص، بهترین راهنماست. دروغگوها معمولا بیش از حد به جزئیات بی ربط می‌پردازند. آنها سعی می‌کنند با این کار ذهن مخاطبشان را از موضوع اصلی دور کنند تا دروغشان کمرنگ جلوه کند. فراموش نکنید که دروغگو فراموشکار است و احتمال اینکه متناقض صحبت کند بسیار زیاد است.

ـ‌ چند دقیقه مکث کنید: برای بیشتر مردم دروغ گفتن امری سخت و استرس زاست و هیچ اتفاقی مثل سکوتی که میان پاسخ او و سوال بعدی‌تان برقرار می‌کنید عذاب‌آور نیست. سعی کنید در این لحظات میزان عصبانیت و نگرانی‌اش را بسنجید.

ـ‌ بحث را عوض کنید: بی‌تردید شیرین‌ترین زمان برای دروغگو لحظه‌ای است که احساس کند دروغ به پایان رسیده و در کارش موفق بوده است. تغییر بحث توسط شما احتمالا لبخندی بر لبان دروغگو می‌نشاند. در این هنگام بازگشت به مبحث قبلی مانند ضربه پایانی یک بوکسور برای ناک اوت کردن حریفش است و با خشم مضاعف او همراه خواهد بود




تاريخ : 91/01/08 | 9:49 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
تشویق و تنبیه در تربیت کودک


شویق یکی از ابزار مهم تربیت است که مربی می تواند از آن بهره گیرد و کودک را به کارهای نیک علاقه مند سازد. کودک در سایه تشویق، از بسیاری از خواسته های خود چشم می پوشد و به

راهی که مورد نظر مربی است، قدم می گذارد.

تشویق به معنای به شوق آوردن، کار کسی را ستودن و او را دلگرم ساختن است.(1)

نیاز به تشویق از تمایلات فطری هر انسان است که تا پایان عمر در او باقی می ماند. این خطاست که تصور کنیم شخص از آن جهت که بزرگ شده است و خوب و بد را می فهمد، احتیاج به تشویق ندارد، زیرا بسیاری از تلاشها و رقابتهای بزرگسالان به منظور به دست آوردن تشویق و تحسین دیگران است.

شیوه تشویق

تشویق گاهی زبانی است که مربی با دلجویی و بیان جملات محبت آمیز، رفتار و گفتار کودک را مورد تشویق قرار می دهد و او را به کار و راهش دلگرم و امیدوار می کند و گاهی عملی که مربی با به آغوش گرفتن کودک و نوازش او و نگاه توأم با لبخند و خرید شکلات، اسباب بازی، لباس و گردش او را به خاطر عملی که انجام داده است، می ستاید.

نکته لازم به تذکر این است که در نوع و شیوه تشویق باید سن و درک کودک را مورد توجه قرار داد و تشویق را به موازات نوع عمل و درک او تغییر داد. به عنوان مثال یک کودک 3 ـ 4 ساله بهترین تشویق برای او، یک شکلات است و برای یک نوجوان 14 ـ 15 ساله، یک گردش علمی و دیدار از موزه ها و شخصیتهای اجتماعی ارزنده ترین تشویق است.

آثار تشویق

1ـ تشویق، خستگی و نومیدی را از کودک دور می سازد و او را نسبت به هدف و راهی که انتخاب کرده است، امیدوار می سازد.

2ـ کودک با تحسین و تشویق، در صدد اصلاح ناسازگاریها و نقاط منفی اخلاقی خود برمی آید و بسیاری از شیوه های غلط رفتاری خود را اصلاح می کند.

3ـ تحسین رفتار و گفتار کودک باعث می شود که در سر دو راهیها سرگردان نشود و در کاری که انجام می دهد، کوشاتر و جدی تر باشد.

نکاتی پیرامون تشویق

1ـ هنگام تشویق، کودک باید بفهمد که به چه جهت مورد تحسین قرار گرفته است.

2ـ تشویق باید هر چند وقت یک بار و در برابر کارهای برجسته کودک باشد، نه به صورت همیشگی و برای هر کاری؛ زیرا در این صورت، تشویق تأثیر خود را از دست خواهد داد.

3ـ تشویق نباید از حد اعتدال تجاوز کند، زیرا ممکن است کودک را به خودبینی و خودستایی گرفتار کند.

4ـ تشویق نباید شکل رشوه به خود بگیرد، که در این صورت اثر مثبت و سازنده نخواهد داشت.

5ـ باید عمل یا اخلاق نیک کودک را تحسین کرد نه خود او را. او باید بفهمد که کارش ارزش دارد و او جدای از کارش ارزنده نیست.



ادامه مطلب
تاريخ : 91/01/08 | 9:36 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |


مقدمه :


پس از مبعوث شدن حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم به پيامبري و امامت نخستين عبادتي كه قالب و طرح سعادت و تعالي اخلاقي بشر را تدوين نمود ؛ نماز بود .



ابو سعيد خدري مي گويد :


« پس از نزول اين آيه ( وامر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها .... ) (طه/132) .

پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم تا نه ماه وقت نماز كه مي رسيد در خانه زهرا و علي عليهما السلام را مي زد و مي فرمود : نماز ، نماز رحمت خدا بر شما باد .


آنگاه كه مولاي متقيان در بستر شهادت خوابيده بود ، فرزندانش را كه مانند پروانه گرد او مي چرخيدند صدا زد تا آخرين كلمات را براي آنان و همه ي مردم به ارث گذارد . تا اينكه فرمود : « الله الله في الصلاة فانه عمود دينكم ، خدا را خدا را درباره ي نماز ، چرا كه ستون دين شماست . »

يا خداي متعال مي فرمايد : « قد افلح المؤمنون الذينهم في صلاتهم خاشعون ؛

مؤمنان(در دنيا و آخرت ) به بوسيله نماز رستگار مي شوند »

( عنكبوت / 45 )

و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند كه :

« الصلاة معراج المؤمن »

از آيات و روايات چنين استفاده مي شود كه نماز بهترين عمل و سبب قرب نيكوكاران و مسير عروج مؤمنان است .


با عنايت به مقدمه سؤالهايي مطرح است كه ؛ چه زمينه هايي لازم است تا فرزندانمان با انتخاب آزادانه و از روي رغبت و علاقه نماز بخوانند ؟ چه زماني براي شروع نماز آنان مناسب است ؟ و چرا برخي نماز را ترك مي كنند ؟

و سؤالات مطرح ديگر ، در اين مقاله بر آنيم تا بر اساس نظرهاي تعليم و تربيت و روانشناسي رشد به چنين سؤالاتي پاسخ دهيم .


انسانها در مراحل مختلف زندگي داراي نيازمنديهاي متفاوتي هستند . تأمين نيازهاي انسانها مبتني بر شرايط رشد ، باعث تسهيل و تسريع رشد جسمي و سلامت رواني آنان خواهد گرديد . بايد توجه داشت كه نيازهاي افراد انساني در مراحل مختلف سني متفاوت است و به همين دليل در هر مرحله از رشد بايد به تناسب ويژگيهاي آن مرحله سني برنامه ريزي و اقدام نمود .


يكي از نيازهاي فطري انسان ، نياز به عبوديت و پرستش است . پاسخ به اين نياز اساسي در طول تاريخ زندگي انسانها ، پرستش معبودها و ظهور اديان الهي و غير الهي را سبب گرديده است . و وجود اديان شاهدي بر نيازمندي انسان به پرستش معبود است .


آنچه مي خواهيم از اين مقدمه نتيجه بگيريم اين است كه پرستش خدا نياز دروني است . بنابراين پاسخ منطقي به چنين نيازي بايد به مقتضاي رشد جسمي و روحي انسانها باشد . و در چنين صورتي تمايل و علاقمندي رفتاري براي پرستش و عمل عبادي مثل نماز در فرد حاصل خواهد گرديد .

اما شيوه ي پاسخ به چنين نيازي در مراحل مختلف سني راه كارها و معيارهاي ويژه خود را مي طلبد . اگر اين راه كارها مبتني بر ويژگيهاي جسمي ، عاطفي ، عقلاني و اجتماعي افراد باشد تأثيرات لازم را بر جاي خواهد گذاشت ، اما اگر شيوه هاي تأمين نيازمندي به پرستش و عمل به مسائل عبادي متناسب با ويژگيهاي فوق الذكر نباشد ، به بيزاري و بي علاقگي خواهد انجاميد .


به عنوان مثال : در كتاب وسائل الشيعه آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمودند : كودك وقتي كه سه ساله شد او را ياد بدهيد كه هفت بار « لااله الا الله » بگويد . سه سال و هفت ماه و بيست روزش كه شد ، هفت بار « محمد رسول الله » بگويد ، بعد رهايش كنيد ، چهار سالگي كه كامل شد هفت بار « صلي الله علي محمد و آل محمد » بگويد .


وقتي در پنج سالگي دست چپ و راستش را شناخت ، رو به قبله اش كنيد و سجده يادش بدهيد و در شش سالگي ركوع و سجود را بياموزد ، و در هفت سالگي دست و صورت شستن و وضو را يادش بدهيد . و در نه سالگي وضو را بايد كاملاً آموخته باشد و اين مراحل اگر طي شد و ياد نگرفته بود توبيخش كنيد و در ده سالگي نماز بخواند و اگر نخواند بايد توبيخش كنيد « فاذا تعلم الوضو و الصلاة غفر الله تعالي لوالده ان شاء الله » اگر اين گونه نماز ياد گرفت ، خداوند پدر و مادرش را انشاء الله مي بخشد.



نكته بسيار مهم تربيتي اسلامي اين است كه درهفت سالگي ، با صميميت و محبت كودك را به نماز واداريد و در ده سالگي اگر نخواند او را توبيخ كنيد .

از روايات معلوم مي شود كه سن زير هفت سالگي ، سن سيد بودن بچه ، سن تقليد ، تلقين و عاطفه است و هنوز زمينه ي پذيرش جدي را ندارد و لذا از همان دو ... سه سالگي سجده كردن كودك تشويق مي شود . آرام آرام كلمات « لا اله الا الله » به او آموخته مي شود ، بعد به صورتي اين روند پيش مي رود كه با ملايمت و تشويق و جايزه ، كودك در سن هفت سالگي بتواند نماز بخواند .



تاريخ : 91/01/07 | 20:0 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

نقش خانواده درتهاجم فرهنگي

 

 

مقدمه:

پس از انقلاب اسلامي و حركت همگاني مردم براي تغيير بنيادين ارزش‌هاي نظام، دشمنان همواره از طريق برنامه‌هاي مختلف سعي در اختلال در نظام برنامه‌هاي كشورمان داشته‌اند. پس از آنكه دشمنان از ادامه رابطه و مصالحه با رهبران نظام جمهوري اسلامي مأيوس شدند، به جنگ تحميلي دامن زدند كه خود مي‌توانست تضعيف نظام تا نابودي كامل هويت ديني و ملي (ايراني- اسلامي) را در بر داشته باشد. البته در اين راه دشمن از هيچ حربه‌اي فرو نگذاشت، اما آنچه كه مسلم بود رشادت‌ها و ايثار جوانان و مردم ايران زمين به مدد عقيده و ارزش‌هايي كه از انقلاب به دست آورده بودند، مانعي بزرگ بر سر راه اهداف آنها شد و چيزي جز ناكامي و شكست در حوزه استراتژي‌هاي نظامي را براي آنها در بر نداشت. بدين ترتيب دشمن زخم خورده از شكست در حوزه‌هاي نظامي به فكر راه‌هاي پنهاني‌تر و البته كشنده‌تري براي نابودسازي نظام افتاد. در اين دوره استحاله از درون و تهي‌سازي معاني ارزشي جامعه مهم‌ترين هدف دشمن قرار گرفت. تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي درست از سال 1368 يعني پايان جنگ تحميلي ايران و عراق آغاز شد و از خلاء ايجاد شده از مسايل جنگ، استفاده لازم را برد.

گسترش روز افزون ماهواره‌ها، گسترش بي‌بندوباري و به وجود آمدن فساد فراگير در جامعه و به انحطاط كشيده شدن برخي از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الكلي، ايجاد گروه‌هاي غربي مانند: هوي‌متال‌ها، رپ‌ها و شيطان‌پرست‌ها، تمايل به مدگرايي و000 همه و همه نشان از هدفمند بودن اين تهاجم از طرف دشمن داشت. اين بار دشمن با استفاده از روش‌هاي نرم‌افزاري فكري و تبليغي بر خلاف دوره قبل كه مردان را مورد حمله قرار داده بود قلب جامعه، يعني زنان و جوانان را هدف گرفت.

جامعه‌شناسان معتقدند كه پايه‌هاي هر جامعه، ريشه در ارزش‌ها و نظام عقيدتي آن دارد. بنابراين براي تضعيف هر جامعه، كافي است تا فرهنگ آن را تضعيف كرد. با اين كار افراد جامعه از خود بيگانه شده و بر خلاف آنچه كه حقيقت فرهنگي آنها را تشكيل مي‌دهد، رفتار مي‌كنند. دشمن براي حملات فرهنگي، نياز به ابزارها و وسايل كارآمد داشت. بنابراين همان طور كه لازمه حملات نظامي ابزار و آلات جنگي است، لازمه تهاجم فرهنگي نيز وسايلي است تا گلوله‌هاي زهرآگين فرهنگي دشمن از ماهواره‌ها گرفته تا اينترنت، راديو و توزيع كتاب‌هاي ضد فرهنگي و دگرانديشي به براندازي نظام‌هاي مخالف و تضعيف و آنها مبادرت ورزد.

مي‌توان گفت خانواده كانون توجه حملات ابزارهاي مدرن تهاجم فرهنگي است و با تضعيف آن بسياري از اهداف تهاجم فرهنگي محقق مي‌شود. با نگاه به كاركردهاي خانواده بيش‌تر مي‌توان به اهميت آن توجه نمود. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي پايه و اساسي در جامعه، معمولاً كاركردهاي گوناگوني را بر عهده دارد كه البته چگونگي اين كاركردها و شدت عملكرد آنها در فرهنگ‌هاي گوناگون متفاوت است.

برخي از اين كاركردها عبارتند از:

1- تنظيم رفتار جنسي و زادوولد

درفرهنگ‌هاي مختلف بشري، خانواده محلي امن براي برآوردن نيازهاي زندگي جمعي بشر است. يكي از نيازهاي بنيادين انسان ميل به رابطه جنسي و توليد مثل است. تاريخ بشر نشان مي‌دهد كه هيچ مكاني براي ارضاي نيازهاي غريزي بشر، امن‌تر و آرام‌بخش‌تر از خانواده نبوده است.

2- مراقبت و محافظت از كودكان، ناتوانان و سالخوردگان

از آنجا كه اين افراد، قادر به مراقبت از خود نيستند، بنابراين خانواده بهترين مكان براي حفظ و نگهداري از اين افراد است. به علاوه اين نهاد از جمله معدود نهادهاي اجتماعي است كه ابعاد معنوي و عاطفي بشر را رشد و تعالي مي‌بخشد.

3- اجتماعي كردن فرزندان

در تمام تاريخ بشر، خانواده به عنوان مهد گسترش و انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي نظام اجتماعي از نسلي به نسل ديگر بوده است. همواره رويكردها و آموخته‌هاي اوليه فرزندان، تاثير زيادي در آموخته‌هاي بعدي آنها دارد. بنابراين آنچه را كه افراد در سال‌هاي نخست زندگي از خانواده فرا مي‌گيرند، پايه‌هاي انديشه‌هاي بعدي خود مي‌سازند. در موارد بسيار زيادي الگوي زندگي و رفتارهاي اجتماعي فرزندان، والدين آنها هستند.

4- تامين اقتصادي

تقريباً در همه جوامع تاريخي، خانواده نقش اصلي تامين مايحتاج اقتصادي و ضروريات مادي افراد را بر عهده داشته است. بنابراين در دوره‌هاي مختلف زندگي به ويژه سال‌هاي نخست و پاياني زندگي كه فرد قادر به توليد اقتصادي نبوده است، تحت حمايت سازمان خانواده قرار مي‌گرفت. مسلماً جوامع مختلف تشكيل شده از واحدهاي كوچك‌تري چون خانواده هستند. به همين دليل مهم‌ترين هدف براي نابودسازي يك جامعه و فرهنگ آن، نابودسازي افراد از طريق برهم زدن آرامش رواني، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آنهاست كه اين هدف جايي نيست مگر خانواده. چنانچه ديده مي‌شود سيستم برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي دشمن اغلب با اثرگذاري بر خانواده نظام عقيدتي، سياسي و فرهنگي فرد را دچار تزلزل مي‌سازد. اين نظام برنامه‌ريزي با انگشت گذاشتن بر ابعاد غريزي و لذت‌هاي آني، سعي دارد تا اقشار آسيب‌پذير جامعه نظير نوجوانان، جوانان، زنان و ساير گروه‌ها را مورد حمله قرار دهد. برخي از اين حملات در قالب پيامدهاي ذيل بر خانواده ظاهر مي‌شود:

1- اختلاف ميان زن و شوهر

دشمنان فرهنگي، در قالب برنامه‌هاي تفريحي، كتاب‌ها، تصاوير و فيلم‌هاي تلويزيوني سعي در تغيير رويكردها و عقايد افراد دارند. همان طور كه مي‌دانيم عقايد و رويكردهاي اوليه هر فردي بسته به محيط اجتماعي آن، شكل مي‌گيرد، لذا افراد بهنجار جامعه خود و محيط اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كنند، محسوب نمي‌شوند. بلكه در بهترين حالت، افراد بهنجار و نرمال جوامعي محسوب مي‌شوند كه با معيارهاي آنها رفتار مي‌كنند.

به خوبي مي‌توان ملاحظه كرد كه در صورت بروز چنين وضعيتي فرد از سوي محيط طرد مي‌شود. اينجا تضاد بين عالم روياهاي فرد با واقعيات بيروني، موجب طرد فرد از جامعه و گسست نظام خانواده مي‌گردد. برنامه‌هاي فرهنگي بيگانگان با تبليغات و آموزش‌هاي مستقيم و غيرمستقيم خود در قالب برنامه‌هاي تلويزيوني، عكس‌ها، رمان‌ها و ... سعي در تغيير بنيان‌هاي فكري افراد دارند كه اين امر در اغلب موارد به اختلافات ارزشي خانواده‌ها و عدم توانايي آنها در پذيرش يكديگر منجر مي‌گردد. دامنه اين مسئله از اختلافات خانوادگي تا طلاق گسترش مي‌يابد.

2- اختلافات ميان خانواده و فرندان

همان طور كه گفته شد تغيير در بنيان‌هاي عقيدتي خانواده، زمينه بروز اختلاف عقايد و عدم پذيرش افراد را فراهم مي‌سازد. اين امر علاوه بر تضاد ميان زن و شوهر، تضاد ميان نسل‌‌ها حتي شاهد تضاد و تفاوت كامل فكري ميان فرزندان و در نتيجه عدم پذيرش فرزندان نسبت به يكديگر مي‌باشيم.

تهاجم فرهنگي و خانواده‌ها

بي‌ترديد طراحان برنامه‌هاي مدرن تهاجم فرهنگي اطلاعات و خط‌مشي‌هاي اصلي خود را از سازمان‌ها و اطلاعاتي و جاسوسي‌ كشورهايي مي‌گيرند كه قصد فرماندهي بر كل دنيا را دارند. تحقيقات نشان مي‌دهد در سازمان سيا، شاخه‌اي تخصصي و متمركز براي مطالعات و برنامه‌ريزي ضد فرهنگي عليه ايران با يك فكر ويژه تشكيل شده و بودجه مالي آن از 000ر000ر25 دلار در سال قبل به 000ر000ر75 دلار در سال جاري افزايش يافته است؛ اين يعني افزايش تهاجم تا حد سه برابر. مهم‌ترين هدف مبارزه فكري و رواني دشمنان نظام، سرمايه‌هاي اصلي كشور يعني جوانان است و در اين بين جوانان براي آنان داراي اهميت و برنامه‌ريزي ويژه است چرا كه:

جواني به واسطه ويژگي‌هاي نشاط، بالندگي، نوخواهي، سركشي و ناپختگي فكري، محلي مستعد براي تاخت و تاز شبهات و انديشه‌هاي جديد و پر زرق و برق است.

جوانان به واسطه زندگي در خانواده‌ها اهميت ويژه‌اي دارد، زيرا تخريب و منحرف كردن يك جوان در يك خانواده، يعني تخريب و كاهش قدرت آن خانواده. بررسي‌ها نشان مي‌دهد مواد روان‌گردان و مخدر براي جوانان و نوجوانان به شيوه‌اي راحت و با قيمتي ارزان‌تر ارائه مي‌شود به نظر شما احاطه و تسلط فكري بر جوانان اهميت بيش‌تري دارد يا بزرگ‌سالان و سالخوردگان؟ البته هريك جايگاه ويژه خود را دارد. منحرف ساختن جوانان اين خانواده‌ها زمينه براي دغدغه‌هاي بزرگ خانواده و ايجاد عدم تمركز فكري و رواني براي والدين نظامي مي‌گردد.

نگاهي به ساختار پذيرش تهاجم در خانواده‌ها و انواع آنها، در فهم بهتر مطالب، ما را ياري مي‌رساند.

1- خانواده‌هاي فعال

در اين خانواده‌ها، دروني كردن هنجارهاي اجتماعي و ديني روال معمول و منطقي خود را داشته و والدين ضمن مشاركت در زندگي جمعي و پاسخ به مسائل فكري فرزندان هم زمان به افزايش اطلاعات مورد نياز و تعامل منطقي با فرزندان به ويژه جوانان خود مي‌پردازند. استعمار فرهنگي براي ورود به اين خانواده‌ها دچار مشكل جدي است چرا كه مأمن اسرار جوانان اين خانواده‌ها، دچار مشكل جدي است. مأمن اسرار جوانان اين خانواده‌ها، والدين هستند و محيط خانواده به شكلي است كه آنها براي طرح مسائل ذهني و فكري و عقيدتي خود مشكل خاصي ندارند، بنابراين در حافظه آنها نقاط مجهول وجود ندارد تا توسط ابزار تهاجم فرهنگي به نادرست معلوم گردد.

2- خانواده‌هاي منفعل

در اين خانواده‌ها، به علت اشتباه گرفتن وظايف و كاركردهاي اصلي خانواده و هدف نهايي كار و تلاش از تامين پوشاك و خوراك به جاي تأمين روحي رواني فرزندان، شكافي محسوس بين والدين و فرزندان به وجود مي‌آيد. عمدتاً در اين خانواده‌ها فرصت مناسبي براي گفت‌وشنود خانوادگي پيدا نمي‌شود و ارتباط آنها موزاييكي است. والدين به تصور برآوردن نيازهاي اصلي فرزندان بيش‌تر به فكر لباس، غذا، تفريح و تحصيلات آنها هستند و كمتر به اصلي‌ترين وظيفه خود يعني همبستگي رواني با فرزندان و آموزش معنوي آنها توجه دارند. چه بسا در اين ميان ابتدا والدين تحت تاثير ابزارهاي تهاجم فرهنگي قرار گرفته و سپس فرزندان مبتلا مي‌شوند و در صورت ابتلاي آنها راه حل منطقي و مناسبي براي برون رفتن از بحران در پيش گرفته نمي‌شود. مشكلات اقتصادي و خواسته‌هاي پايان ناپذير خانواده‌ها نيز ناكجاآبادي را پيش روي اين خانواده‌ها مي‌سازد كه با سرعت به سمت انتهاي آن كه يأس و نوميدي است سرازير مي‌شوند. در بسياري از موارد اين افراد احساس مي‌كنند كه هر مشكل و مسئله خاصي آنها را تهديد نمي‌كند و در يك امنيت كامل به سر مي‌برند بنابراين به فكر راه‌حل آن مشكل بر نمي‌آيند. لذا اولين راه‌حل براي مواجهه با مشكل، يافتن مسئله است. دقت كنيم راه نهايي براي حل مسئله، پاك كردن صورت مسئله نيست.

با توجه به ساختار فرهنگي- مذهبي جامعه ما، نياز به تقسيم‌بندي ديگري احساس مي‌شود:

- خانواده سنتي: كه تاكيد ويژه آن بر سنت‌ها و رسوم غالب حاكم بر جامعه اعم از ديني يا ملي است. اين دسته به دو گروه قابل تقسيم‌بندي است: الف: متعصب؛ ب: منعطف

متعصب: اين خانواده‌ها به شرايط زماني توجهي نداشته و آن چيزي كه در گذشته آموخته‌اند و يا با جنبه‌ها سنتي آنها همخواني دارد را معيار اصلي انتخاب‌هاي بعدي خود و ديگران مي‌دانند و در اين راه انعطافي از خود نشان نمي‌دهند.

منعطف: اين خانواده با وجود آنكه وجه پيروي از سنت‌ها در آنها بسيار قوي است اما تا حدودي سعي مي‌كنند تا در برابر شرايط از خود انعطاف نشان دهند در نتيجه با فرزندان بسته به اقتضاي زمانه همگام مي‌شوند.

- خانواده روشنفكر: كه اين دسته از خانواده بر خلاف دسته پيشين، تاكيد عمده خود را بر عقل و معيارهاي عقلاني و منطقي نهاده و در برابر اغلب مسايل جديد سعي دارند تا از عقل و معيارهاي آن بهره برند:

الف: ارزش‌مدار؛ ب: فارغ از ارزش

ارزش‌مدار: اين دسته علاوه بر آنكه تاكيد زيادي بر عقل و انتساب‌هاي عقلاني دارند، اما معيارهاي عقلاني آنها داراي پشتوانه ارزشي و اغلب ديني است. لذا تنها به اموري مبادرت مي‌ورزند كه با محك عقل و معيارهاي ارزشي آنها همخواني داشته باشد.

فارغ از ارزش: اين دسته كساني هستند كه سعي دارند تا عقل‌مدار با تمام مسايل برخورد كنند. عقل ابزاري و معطوف به هدف سرلوحه تمام امور اين افراد قرار مي‌گيرد. براي اين دسته كه از معيارهاي ارزشي روشني پيروي نمي‌كنند و عقل آزاد را سرلوحه امور خود قرار مي‌دهند. براي آنها هدف مهم است و به اصطلاح هدف، وسيله را توجيه مي‌كند. به عنوان مثال از نظر ما و حتي انديشمندان اروپايي، آمريكاييان اغلب افرادي با عقل ابزاري و معطوف به هدف هستند و براي آنها تنها هدف مهم است نه وسيله. كشتار جمعي، تعرض و تهاجم، وسايلي هستند كه آنها را به اهدافشان رهنمون مي‌سازند. بنابراين، اين وسايل چون بهترين ابزار براي دست‌يابي به اهداف محسوب مي‌شوند، مناسب و مقبول هستند. در حالي كه در سنت ما و ارزش‌مداران تاريخ همواره راه رسيدن به اهداف يكي از ملزومات اساسي است.

اگر بخواهيم اين خانواده‌ها را در يك طيف نشان دهيم در يك سر طيف خانواده‌هاي متعصب سنتي و در سر ديگر آن خانواده‌هاي روشنفكر فارغ از ارزش قرار مي‌گيرند. اين خانواده‌ها افرادي افراطي‌اند. خانواده‌هاي متعصب سنتي در برابر هر امر جديد و تازه‌اي مقاومت مي‌كنند. از آنجا كه اين خانواده نمي‌تواند با شرايط زمان خود را تطبيق دهد در بسياري از موارد دچار مشكلات جدي شده و احتمال انحراف اعضاي آن بسيار زياد است.

دسته دوم يعني خانواده‌هاي روشنفكرمآب فارغ از ارزش، كساني هستند كه بر خلاف دسته اول تحت هيچ عنوان به ارزش‌ها و سنت‌هاي رايج تن در نمي‌دهند. اين دسته اغلب افرادي غير اخلاقي و غيرقابل اعتماد هستند. از سويي ديگر امكان فروپاشي اين خانواده‌ها و گسست انسجام و همبستگي آنها بسيار زياد است زيرا اين دسته در برابر هر مد جديدي آماده پذيرش هستند و آن را با آغوش باز مي‌پذيرند. تفاوت و تناقض ارزش‌هاي آني و گذرا در اين خانواده‌ها و از سوي ديگر عدم توجه به اخلاق، موجب فروپاشي و گسست اين خانواده‌ها از هم مي‌شود. اما آنچه مد نظر ما مي‌باشد و از نظر ما خانواده‌هاي پذيرفته شده‌تري محسوب مي‌شوند خانواده‌هاي سنتي منعطف و روشنفكر ارزش مدار هستند. اين دو دسته آميزه‌اي از عقل و سنت‌هاي ارزشي اعم از ديني و ملي را سرلوحه عمل خود قرار مي‌دهند. مسلماً اين خانواده‌ها در برابر مسايل جديد و حوادث بزرگ زندگي كمتر آسيب‌پذيرند و اين دسته با قدرت تحمل خود به حل مسايل مي‌انديشند و با قدرت ايمان، اخلاق و صبر شيوه‌ ارتباط منعطف با محيط را پيش مي‌گيرند.

نتيجه‌گيري:

با بحث فوق قصد داشتيم به معرفي اجمالي تهاجم و هدف اصلي آن يعني جوانان بپردازيم. بدون شك با توجه به انواع خانواده و روش‌هاي تربيتي و تصميم‌گيري در آنها مقابله با تهاجم فرهنگي نيز متفاوت مي‌شود. بي‌ترديد نمي‌توان در همه جاي جامعه پليس و نيروهاي كنترل رسمي را قرار داد اما مي‌توان با آموزش صحيح به خانواده‌ها، آنها را در مقابل اين تهديدات بنيان برانداز، واكسينه نمود. خانواده‌ها با كنترل فرزندان خود كمك بسيار زيادي به سلامت خود و جامعه مي‌كنند.

شما خانواده‌هاي گرامي و خوانندگان گرانمايه اين نوشتار، با رفتار مشفقانه و محبت‌آميز مي‌توانيد به كمك اصلاح جامعه آمده و ضمن كنترل دروني خانواده‌ها به كنترل بيروني و در نهايت ايمن سازي جامعه با مشاركت و همكاري دلسوزانه كمك نماييد. فراموش نكنيم هميشه يك فرزند خوب در يك خانواده آرام و منطقي پرورش مي‌يابد و يك جامعه خوب متشكل از خانواده‌هاي خوب است. خانواده‌ها پلي هستند براي سوق جامعه به سمت اهداف متعالي و بلند.

شما والدين گرامي با اهميت به حضور بيش‌تر و موثر در خانواده با اهميت دادن به روح و الزامات رواني فرزندانتان مي‌توانيد به كاركردهاي صحيح تربيتي خانواده جامه عمل بپوشانيد. فراموش نكنيم كه فرزندان و افراد خانواده ما بيش از نيازهاي جسماني به آرامش رواني و درك متقابل نيازمندند و ارتباط مناسب و مشفقانه پدر در منزل با همسر و فرزندان ضامن بقا و سلامتي كانون گرم خانواده است. گو اينكه براي همين هدف مهم و غايي، هر صبح را به اميد تقرب به خداوند متعال به شب مي‌رسانيم.

اغلب افراد گمان مي‌كنند كه از آسيب‌هاي اجتماعي در امان‌اند و اين مسايل تنها گريبانگير ديگران است. بسياري از والدين از مشاهده مدهاي مو و لباس در فرزندان و يا مشاهده كج‌روي‌هايي نظير اعتياد به موادمخدر، انحرافات جنسي و رفتارهاي ضد اخلاقي از سوي جوانان خود عبرت نمي‌گيرند و در اكثر موارد موضوعات مذكور را ناچيز جلوه مي‌دهند. بايد توجه داشت كه راه‌حل نهايي براي حل مسئله، پاك كردن صورت مسئله نيست. بلكه آگاهانه بايد ابتدا مسايل را شناسايي نموده و براي حل آن اقدام نمود. دقت كنيم همان طور كه ويروس‌هاي بيماري‌‌زا مي‌توانند بدن ما را در خطر نابودي قرار دهند، ويروس‌هاي ضد فرهنگي نيز مي‌توانند به نحو بسيار كشنده‌تري جامعه را دچار بحران‌هاي هويت؛ نسلي، جنسي، عقيدتي و حتي سياسي و اقتصادي نمايند. بنابراين همان طور كه به مراقبت اعضاي خانواده در برابر بيماري‌هاي جسمي مي‌پردازيم، بايد آنها را در برابر بيماري‌هاي بسيار خطرناك فرهنگي نيز ايمن كنيم.

چند راه حل براي مواجهه با بحران

- باور كنيم ما نيز ممكن است همانند ديگران در معرض آسيب‌ها قرار بگيريم.
- نسبت به خطراتي كه ما و خانواده‌هايمان را تهديد مي‌كنند، آگاهي يابيم.
- نيازهاي فرزندان خود را بشناسيم و براي حل آن بكوشيم.
- مي‌توان براي شناسايي نيازهاي خانواده، از خود آنها مشورت گرفت، اما بايد توجه داشت كه به همان نسبت كه كمبود امكانات مي‌تواند موجب آسيب خانواده گردد، رفاه دايمي و برآوردن نيازهاي كاذب نيز خطرناك است.
- از طريق افزايش آگاهي خود، خانواده را به سمت وفاق بيش‌تر هدايت كنيم.
- كنترل غيرمستقيم اعضا به ويژه نوجوانان و جوانان ضروري است. توجه داشته باشيم كه معاشرت با دوستان بد از يك سو و تنها نهادن فرزندان از سوي ديگر به يك اندازه مي‌توانند خطرساز باشند.
- سعي كنيم بهترين دوست فرزندان خود باشيم.
- گه‌گاه مسايل خانواده را با فرزندان در ميان بگذاريم و از آنها در ارائه راه‌حل ياري بجوييم. اين امر موجب بلوغ فكري و احساس تعلق فرزندان نسبت به خانواده مي‌شود.
- ميان عطوفت و سختگيري بر كردار فرزندانمان اعتدال برقرار نماييم.
- بهترين تصميم‌ها را در بدترين شرايط بگيريم.



تاريخ : 91/01/07 | 19:45 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 ترکمن ها
 تركمنها به قبايل و تيره هاي متعددي تقسيم مي شوند كه در ذيل نام آنها را مي آوريم:
عالي ايلي، چاودار، يمرلي، ارساري، سالور، ساريق، تكه، يموت، گوكلان.
تركمنهاي عالي ايل: آل ايلي يا علي ايلي ها عمدتاً در ناحية اندخوي در مرز شمالي افغانستان ساكن بودند، هرچندكه بخش كوچكي از اين قبيله در مرز شمالي و ايالات قوچان و دره گز ايران زندگي مي كردند و تابع امير افغانستان بودند.
تركمنهاي چاودار: چاودريا چوديرها در منطقه بين مانقشلاق و خيوه زندگي مي كردند تيره‌هاي عمدة آنها از بحر خزر تا «كهنه اورگنچ» و«بولدومساز» و«پرسو» و«گوگ‌جق مرو» متفرق مي‌باشند.
تركمنهاي يمرلي: يمرلي ها در سمت شرقي آمودريا ساكن بودند.
تركمنهاي ارساري: اين قوم تركمن در ساحل چپ آمودريا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمين داخل افغانستان سكونت داشتند. ارساري ها يكي از قبايل كثيرالعده تركمن در آسياي ميانه بودند. بعد از غلبه روسها بر تركمنستان، اكثر ارساريها به دولت روسيه توسط بخارا خراج مي پرداختند و تعداد كمي از آنها تبعه افغانستان بودند. اكثر آنها اسكان يافته بودند؛ آنها در روابط بين خانات بخارا و افغانستان نقش عمده داشتند و منتصب به چند تيره مي شدند. الف- قارا: ب- باكول: ج- آلاچا، هـ - اوكا.
تركمنهاي سالور: سالورها يكي از قديمي ترين قبايل تركمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگها و مهاجماتي كه موقع انتقال قسمت عمده تركمنها توسط سلجوقيان از آسياي مركزي به غرب روي داد بيشتر بود. سالورها در شرق سرزمين تكه، بين سرخس و رود مرغاب، مي‌زيستند.
تركمنهاي ساريق: يك قبيله قديمي ديگري بودند كه در ناحية پنجده كنار رود مرغاب، شرق سالورها ساكن بودند. اينها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بعجله روبه كاهش گذاشته است. اين طايفه به قبايل متعددي با نامهاي خراسانلي، بيراج، سوخته، آلاشا، هرزقي تقسيم مي شوند كه هركدام داراي شعبات مختلفي هستند. ساريق ها در كنار رودخانة مرغاب اشتغال دارند و به اين واسطه به زراعت و باغباني مي پردازند. گله‌هاي زياد گوسفند و شتر كثير دارند كه نزديكي رودخانه قاراتپه در دامنة شمال پاروپامسيوس خوراك فراوان به جهت آنها موجود است.
تركمنهاي تكه: تكه بزرگترين و نيرومندترين قبيله تركمنهاست كه نفوذ آنها دركشورهاي مجاور بلكه در ميان كل مردم تركمن محسوس بود. قدرت فزاينده تكه، رهبريت تركمنها را به آنها داد. همانطوريكه در واقع اسم آنها هم تلويحاً بيانگر آن بود. تركمنهاي يموت: يموتها از قبايل قديمي و پرجمعيت تركمن است و آنها نيز به مانند تكه ها از طوايف نيرومند و شجاع تركمن هستند كه در مصاف جنگ با ايرانيان و تزارهاي وحشي شجاعت و نيرومندي خود را بارها به ثبوت رسانيدند.
يموتها كثيرالعده و شديداً پراكنده شده‌اند و ساكن مناطق استرآباد تا كراسنوودسك (قزل سو) سواحل شرقي درياي خزر و اطراف خيوه بودند.
در گرگان نامه مسيح ذبيحي در مورد معرفي تركمنها مطالب ارزنده اي آمده است كه مختصراً مي‌آوريم. ««در معرفي تركمنها ‌ ابتدا به آنهايي اشاره خواهيم نمود كه بيشتر در اطراف مشرق سكني داشته و با روسها بيشتر مربوط بوده و معروفتر از ديگران هستند. نزديك درياي خزر مابين رودخانه هاي اترك و گرگان تراكمه قره چوقا كه اصلاً يموت هستند سكني دارند و همچنين تراكمه بايرام شالي است كه قسمت بيشتر آن در خيوق هستند و حال آنكه به همه جهت به قدر هزار خانواده از تراكمة قراچوقا در خيوق مي باشند
تراكمه قراچوقا كه در نزديكي درياي خزر زندگي مي نمايند به دو قسمت تقسيم مي شوند: يك قسمت آن شريف جعفرباي مي باشد كه به قدر هشت هزار خانواده در ساحل درياي خزر زندگي مي كنند. قسمت ديگر كه موسوم به آق آتاباي يا چوني است به قدر هفت هزار خانواده است كه پهلو بلكه قدري بيشتر در طرف مشرق زندگي مي‌كنند. در ميان عامة يموت اين دو اسم مشهور مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چوني از چوني سخت عار مي‌كشند و حمايت دارند واتفاق و اتحاد ايشان در واقع سخت و موجب بسي حيرت است كه در حقيقت جزو اخلاق آنهاست.
هر خصومت و رنجشي كه درميان آنها حاصل مي شود رنجش و خصومت ايليت است همين كه پاي غير به ميان آمده تمام با هم متفق مي شوند در ميانة يموت نجبارا «ايگ» و نانجيب را «قول» مي‌نامند. ايگ آنهايي هستند كه پدرو مادرشان يموتي است. قول آنهائي هستند كه پدرشان يموت و مادرشان از ولايت است.
سرزمين يموت محدود است از شمال به اترك، از مغرب به درياي خزر از جنوب به دهات اتك استرآباد يعني بلوكات سدن رستاق، استراباد رستاق، كتول، فندرسك و سنگر، همه جا كنار جنگل علامت مرزي است و دشت پهناور ماوراء آن زير تسلط تركمن ها است. و از طرف مشرق به هرهر و ياس تپه و يك باريكه خاك بي طرفي كه بين اقامتگاههاي يموت و گوگلان واقع است.
نام ايل يموت ماخوذ از اسم يموت پسر اغوزجك است. يموت صاحب دو پسر به نامهاي «اوتلي تمور» و «قوتلي تمور» بوده است، اتلي تمور جد عشاير يموت خيوه و قتلي تمور جد مردم يموت ساكن در ايران هستند.
يموتها در ايام چنگيزخان و تيمورلنگ اراضي فعلي را كه در دست دارند بدست آورده سكني گرفتند. ... موقعي كه خاندان اتابكان حكمراني مي كردند يموت ها در منطقه شمال وشمال شرق ايران فعاليتهاي زيادي در تركمن كردن منطقه داشتند.
محل استقرار اولية يموت عبارتند از: خوجه نفس، كمش تپه، خليج حسنقلي، چله كن (چهاركن)، چكيشلر، اترك .
در اينمورد رابينو مي نويسد: ««محلات ذيل بعضي از اقامتگاههاي دائمي يموت است كه ذكري از آنها نشده است:
الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبي اترك در 72 ميلي شمال غربي بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28ميل در مغرب بيرام الم.
ب- پست مرزي ياغي الم هشت ميل در شمال غربي بيرام الوم.
ج- چاتلي در هشت فرسنگي چكشلر و 32 ميلي (هشت فرسخي شمال غربي گنبدقابوس).
د- سنگرتپه در نزديكي مصب اترك در ده ميلي شمال شرقي تازه آباد.
هـ- تازه آباد در ده ميلي شمال گمش تپه كه داراي هشت نه خانه متعلق به ماهيگران تركمن.
ز- آلتين تخماق تقريباً در نيم فرسخي دريا و دو فرسخي انچلي.
ح- گورك سفيد در دوميلي گمش تپه و دو ميلي دريا.››
ييت مي‌نويسد: «يموت ها ظاهراً مردمي با ايمان و نسبت به معتقدات خود پاي بند بودند، حتي خان هاي همراه ما نيز چندمرتبه در روز نماز خود را بجاي مي آوردند.»
اعتقاد كاملي به كلام ا.. مجيد دارند. و در شهر صيام هرگاه مسافرت كنند تا آن مسافرت از ضروريات اسلامي نباشد روزه نمي‌خورند. به مشايخ و قضات و خوجه و صوفي خيلي احترام مي‌كنند و نذورات براي آنها مي برند.
بعد از قتل عام يموتهاي خيوه توسط روسها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ايران در هم شكست. قسمتي از يموتها تسليم روس و قسمتي ديگر تسليم ايران شدند. در آن تاريخ آنها تقريباً 40000 خانوار (جمعاً 200000نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خيوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ايران وساحل شرقي درياي خزر زندگي مي كردند.
در گرگان نامه آمده است «بزرگتر و متمول‌تر و متمدن ترين تمام طوايف يموت اول طايفة جعفرباي وثانيا طايفة آتاباي است. ولي هيچ طايفه به تمول و تمدن جعفرباي نمي‌رسد» و عدة يموت‌ها تقريباً هفت هزار خانوار است، كه يك سوم صحرانشين اند و بقيه اقامتگاه ثابت دارند، جعفرباي ها ملاح و ماهيگر و تجار قبيله اند و وضع كارشان از همه بهتر است. بعد از آنها آتاباي داز و دوجي و يلقي قرار دارند. پست‌تر از همه چارواهاي بياباني و سركش و فقير تيره هاي قان يوخمز وايگدر مي‌باشند، كه فقط معاش روزانه را در چادرهاي خود موجود دارند تيرة داز به افسانه‌هايي اعتقاد دارند كه به موجب آن ايشان از بازماندگان خاندان پادشاهي هستند. همسايگان آنها نيز ايشان را ارجمندترين تيرة قبيلة يموت مي‌شمارند قبيله هاي يموت از حدود غربي به مشرق به ترتيب ذيل مقيم هستند. جعفرباي، آتاباي، يلقي، داز، دوجي، بكه، بهلكه، بدراق، ايمير، كوچك، سلاخ، قجق، قان يوخمز و ايگدير.
تراكمه جعفرباي چون در سواحل سكني دارند سابقاً اسباب واهمة ايرانياني بوده اند كه در سواحل درياي خزر سكني دارند و ايرانيها آنها را سارقين دريا و اشرار مي پنداشتند.

تركمنهاي گوگلان: گوگلان اسمي است با مسمي، زيرا كه گوگلان مشتق از دو كلمة گوك ولان و گوك به تركي سبزولان به معني جايگاه است. قبيلة گوكلان سرزمين محدودي را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه آنا از ياس‌تپه در ساحل جنوبي رودخانه در مغرب تا سرچشمة گرگان رود در يلي چشمه و دهنة گرگان رود در تنگراه و يا تخميناً از طول جغرافيايي 55 تا 56 درجة‌ شرقي مي‌باشد.
شهرهايي كه اراضي گوگلان را در جلگة گرگان مشروب مي سازند، عبارتند از: آب حاجي لر، كچه قره شور كه از قلعه كافه و دوزين جاري مي شوند و آب بانيل از وامنان وآب چقربيگدلي از دهنة فارسيان و فيرنگ و آب اوبه خالّي خان از دهنة تنگراه. مردم گوگلان افرادي كشاورز و در عادات خود مانند باديه نشين ها نيستند. اينان در همان چادرهاي نمدي تركمن زندگي مي- كردند، اما دير و بندرت اوبه يا محل سكونت خود را عوض مي كردند و در نتيجه محلي كه آنها در آن بسر ميبردند بسيار كثيف و نامناسب مي نمود. با روسيه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ابريشمي دارند و درخت توت پرورش مي دهند و كرم ابريشم تربيت مي كنند و قدري نيز ترياك مي كارند و به استعمال آن نيز سخت معتادند. مصنوعات ايشان فقط نمد و فرشهاي زبر و مقداري پارچة ابريشمي است. مردمش مطيع‌تر از يموت و در خط رعيتي و زراعت طرف نسبت با يموت نيستند. آرمينيوس وامبري دربارة گوگلانها مي نويسد: ««اگر بخواهم از روي وضعيتي كه داشتند ومناسباتي كه بين آنها و همسايگانشان برقرار بود قضاوت نمايم بايد آنها را بديدة صلح‌جوترين و متمدن‌ترين تركمنها نگاه كنم و به همين عنوان معرفي نمايم. غالب آنها از روي ميل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ايران مي دانند.
بهرحال اراضي گوكلان حاصلخيز و قابل، هوايش سلامت و نسبت به هواي يموت ييلاق و داراي چشمه سارهاي زيادي است. و يكي از زيباترين مناطق شمال خراسان است. ولي بواسطه كمي جمعيت فرسخ ها از اراضي ايشان عاطل و بي حاصل مانده است.
كلنل ييت كه سفري به ميان گوكلان ها داشته و آنها را از نزديك مشاهده كرده است مي- نويسد:‹‹به نظر مي‌رسيد كه آنها تيره‌هاي بسيار متفاوتي از تكه ها، ارساري ها و ساير تركمن هاي ديگري كه تا آن موقع ديده بودم باشند بعضي از آنها بور و تعدادي نيز زرد پريده رنگ بودند و در مقايسه با تكه‌ها و ساريك‌ها ريش‌هاي پرتري داشتند آنها اسبهاي بهتري را سوار بودند و كلاههايي از پوست بره، تقريباً بزرگتر و پهن تر از كلاههاي عادي بر سرداشتند. درون آلاچيق‌هاي آنها نيز وضع خوبي نداشت، از قاليهاي زيبايي كه تكه‌ها و ساريك‌ها بر كف چادر فرش مي كنند و يا كيف هايي كه بر ديوار مي آويزند، خبري نبود، علت اين امر، فقر يا نداري آنها نبود، چون وضع خوبي داشتند بعضي از سران آنها ثروت زيادي داشتند، از جمله سبحان قلي‌خان رئيس ابه‌هاي شغال تپه» بلكه علت آن اين است كه گوكلان ها مانند طايفه هاي ديگر هنر قاليبافي و كيف بافي و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمينه صنايع دستي نمدبافي مي باشد ونيز آنها همواره ساده زندگي مي كردند وبه بكار بردن اشياء قيمتي در منازل خود اشتياق نداشتند.
گوكلان ها پيش از طوايف ديگر تركمن مطيع ايرانيان شدند زيرا ««آنان در سرزميني كه به سر ميبردند به علت حملات پي در پي ايرانيان زندگي آرامي نداشتند و پيش از آنكه ايران آنها را تسليم خود كند مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ايران) و محمد امين خان (حاكم خيوه) قرار گرفتند و تاحدود زيادي نابود شده بودند. بدين طريق آنها چاره اي جز تسليم شدن به شاه ايران در اوائل دهة 1840 نداشتند.»»
طوايف و قبايل مقدس تركمن ها
غير از طوايف و تيره هاي مختلف تركمن، تركمنها داراي چهار طايفه ديگري موسوم به اولاد هستند. اين طوايف چهارگانه اولاد از طوايف مقدس تركمن به شمار مي آيند. زيرا آنها خود را از نسل خلفاي راشدين « رضي الله تعالي عنهم اجمعين» مي دانند.
اين طوايف عبارتند از: الف- شيخ از نسل حضرت ابوبكر صديق (رض) ب- مخدم (مختوم) از نسل حضرت عمرفاروق (رض) ج- آتا از نسل حضرت عثمان ذي النورين (رض) د- خوجه از نسل حضرت علي مرتضي (رض).
اين طوايف چهارگانه كه از چهاريار پيامبر(ص) انشعاب يافته اند بخاطر اينكه چهاريار از ياران و خويشاوندان نزديك رسول اكرم (ص) مي باشند اولاد آنها در نزد تركمنها مقدس شمرده مي‌شوند. چرا كه حضرت ابوبكر(ع) پدرزن پيامبر اكرم(ص) مي‌ باشد، حضرت عمر(ع) هم پدرزن پيامبراكرم(ص) و از طرف ديگر داماد حضرت علي(علي) مي باشد. حضرت عثمان (ع) و حضرت علي(ع) هر دو داماد پيامبراكرم (ص) مي باشند. و روايت است كه مي گويند آنها (اولاد) براي تبليغ دين مبين اسلام و از طرف ديگر بعلت فرار از ظلم و جور خلفاي اموي به ميان تركمنها آمده اند. و تركمنها به آنها اولاد گفته و احترام بسيار زيادي نسبت به آنها قائل بودند و هستند. از ميان اين طوايف. آتا و خوجه پرنفوذترين آنها هستند. به جهت اينكه فرزندان اين دو طايفه از نوادگان و اهل بيت رسول اكرم(ص) محسوب مي شوند.
در كتاب ايرانيان تركمن آمده است: «گروهي از تركمنها نيز به اولاد مشهورند. آيرونز آنها را قبايل مقدس مي‌نامد. اين گروه به چهار قسمت تقسيم مي شود كه هركدام از آنها خود را فرزندان يكي از خلفاي راشدين (رض) مي دانند. اين تنها گروهي است كه در عين تركمن بودن در شجرة اصلي تركمنها جاي ندارد»».
آنها در هنگام جنگهاي قبيله اي بين تركمنها و حتي در سخت ترين شرايط مي توانستند آزادانه در ميان تمام طوايف متخاصم رفت و آمد نمايند و در دعواي آنها ميانجيگري مي كردند و بارها همين اولادها جدال‌ها و ستيزهاي بزرگي را در ميان طوايف تركمن خنثي نموده و بين گروههاي متخاصم آشتي ايجاد نمودند. ويليام آيرونز در مورد طوايف مقدس و محل آنها مي نويسد: ««همواره يك كانال ارتباط ميان طوايف متخاصم حفظ مي گرديد كه مي‌شداز آن براي برقراري صلح و نيز انجام ساير مقاصد استفاده كرد. اين كانال ارتباطي عبارت از قبايل كوچكي بود كه ادعا مي كردند از اعقاب خلفاي راشدين هستند. تمام قبايل معمولي تركمن همواره با اين قبايل داراي تبار مقدس مناسبات صلح آميز داشتند، زيرا به اعتقاد تركمنهاي معمولي، ياغي شدن به آنها موجب عقوبت شديد الهي بود. اعتقاد به اين عقوبت مي توانست نه فقط از ياغي شدن بلكه از عمل خصومت آميز غيرموجه عليه هريك از اعضاي قبايل مقدس جلوگيري كند. هنوز هم حكايت هاي متعددي دربارة ديوانه شدن كساني كه اشتباهاً بجاي تركمنهاي معمولي به قبايل مقدس حمله كرده و اموال آنها را سرقت كرده بودند نقل مي شود.
بنابراين اعضاي قبايل مقدس كه اولاد خوانده مي شوند. مي‌توانستند به منظور تجارت يا بعنوان پيكهاي سياسي آزادانه در بين گروه هاي متخاصم رفت‌وآمد كنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود كه آنان در جهت برقراري صلح ميان قبايل متخاصم اقدام نمايند. اين نقشي بود كه تا اندازه‌اي از همه گروههاي بي طرف انتظار مي‌رفت، ليكن الزام اولادها به ايفاي اين نقش از ديگران بيشتر بود. افراد مطلع مي‌گفتند، پس از آن كه حمله اي به گروههاي خصم صورت مي‌گرفت، اولادها گهگاه به دفاع از قربانيان حمله برمي خاستند و با مطرح كردن فقر و تنگدستي آنان خواستار پس دادن بخشي از احشامشان مي شدند.
گفته مي‌شود گاه بخشي از اموال غارتي واقعاً مسترد مي گرديد، اما هيچگاه تمام آنرا پس نميدادند. وقتي ميان دو طايفه خصومتهايي با ابعاد بزرگتر از گوسفند دزدي درمي‌گرفت اولادها ميان گروه‌هاي متخاصم رفت و آمد مي‌كردند و خواهان برقراري صلح و آرامش مي شدند. البته آنان هميشه در كوششهاي خود موفق نبودند. مع ذلك، نقش اولادها، بعنوان يك كانال سياسي، براي تمام يموتها ارزشمند بود و بخش مهمي از ساختار سياسي سنتي آنان را تشكيل مي داد»
ييت مي نويسد: «مي‌گفتند كه يموتها به انتقام اسبي كه گوكلان ها از آنها دزديده بودند، سعي داشتند تا به آنها ضربه اي بزنند، اما تنها چيزي كه آنها به آن برمي‌خورند دختربچه‌اي بوده است كه دست مادر كور خود را گرفته و او را راه مي برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنيمت بردند به اميد اينكه شايد گوكلان ها براي باز پس گرفتن وي راضي شوند تا مبلغي را به آنها بپردازند، از بدشانسي آنها اين دختر متعلق به خواجه يا سيد بود و زماني كه پدر وي براي باز پس گرفتن او نزد يموتها رفت آنها بدون طلب چيزي دختر را به وي پس دادند، بسيار جالب بود كه تركمنها اينقدر به خواجه يا سيد خود احترام مي گذاشتند و اموال متعلق به وي را مقدس مي‌دانستند و زماني كه چيزي را به سرقت مي بردند ومعلوم مي‌شد كه از آن سيد است خيلي زود نسبت به بازپس دادن آن اقدام مي كردند. تركمنهاي سيد مختارند تا آزادانه بين قبايل مختلف رفت‌وآمد كنند. ... اينان بسار مورد احترام يموتها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمي گيرند.»
كلنل چارلزادوارد ييت داستاني را بيان مي كند كه در آن گروهي از يموتهاي قان يوخمز و ايگدر براي غارت به طرف گوكلان رفته و مقادير زيادي از گوسفندان آنها را غارت كردند وبا پيروزي و خوشحالي به دهكده برگشتند:
«بلافاصله بعد از رسيدن به دهكده، هريك از افراد سهم خود را از غنيمت بدست آمده صاحب شدند، اما چيزي نگذشت كه نگرانيها شروع شده و شك و ترديد بر دلها مستولي گرديد، رومي گوسفندان علامتي مشاهده شد كه براساس آن گمان مي رفت آنها به خواجه يا سيدي تعلق داشته باشند، بهرحال اين موضوع صحت پيدا كرد و اولين چيزي كه در اين خصوص شنيدم اين بود كه خواجه يا سيدها براي بازپس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسيار اظهار ندامت مي كرد از اينكه چرا بعداز مدتي كه غارتگري را كنار گذاشته بود بار ديگر خود را آلودة اين كار كرده است، بقيه افراد گروه نيز به نوبة خود آنچه را كه بدست آورده بودند بازپس دادند. يكي از آنها كه از فرط خوشحالي با كشتن يكي از گوسفندان در شب قبل دلي از عزا درآورده بود، ناچار گرديد تا يكي از گوسفندان خود را مايه بگذارد واين تمام چيزي بود كه از اين غارت نصيب وي گرديد. ترسي كه يموتها از سيدها دارند بسيار تعجب آور است، به محض آنكه بفهمند آنچه را كه به غارت گرفته اند از اموال سيد است نسبت به پس دادن آن اقدام مي كنند، تا مورد لعن و نفرين قرار نگيرند.»
اين احترام و قداست سيدها نه تنها در ميان يموت بلكه در ميان تمامي طوايف تركمن همواره برقرار بوده است و حتي هم اكنون در ميان تركمنها قبايل مقدس تركمن از احترام و عزت نسبتاً زيادي برخوردار هستند. بطوريكه در ميان تركمن ها ضرب المثلي است كه مي گويند ««اولادينگ ايتيني كشكي گورمه»» يعني حتي سگ سيد را كشكي نبين. و اين ضرب المثل بخاطر ترس آنها از لعن ونفرين سيدها مي باشد.

گروههايي كه هم اكنون « تركمن » ناميده مي شوند قبلا « غز » ، « غوذ » ، و يا « اغوذ » ناميده مي شدند كه از نام جد مشترك آنها يعني اغوذ « خان » گرفته شده بود ، در اينكه چرا آنها تركمن ناميده مي شدند ، دليل قانع كننده اي وجود ندارد ، تنها در كتب قديمي به اين مطلب بر مي خوريم كه تركمن ها در جواب« تو كي هستي ؟ » مي گفتند « ترك من » يعني من تركم و نيز گفته شده است كه لفظ تركمن براي تمايز آنها از تركها به آنها داده شده است كه نخست « ترك مانند » بوده و در اثر كاربرد در طي زمان و به مرور « تركمن » تغيير شكل يافته است.
به هر صورت ، تركمن ها گروهي زرد پوست بوده اند كه نخست در مغولستان سكونت داشته اند و سپس كم و بيش به طرف غرب منطقه و تركمنستان آمده اند ، در ضمن در طي زمان به تدريج با غير تركمن ها مخلوط شده اند .
در « برهان قاطع » آمده است كه اغوذ ها ( تركمن ها ) ، نخست در مغولستان زندگي مي كردند ، در كتيبه ي اورخان كه متعلق به قرن هشتم است از آنها ذكر شده است ، ولي مورخان آنها را ترك و نه تركمن ، به حساب آورده اند در دايره المعارف چيني قرن هشتم گفته شده است كه تركمن ها در غرب زندگي كرده و در آنجا « تو - كو – مونگ » خوانده مي شدند از طرفي مي توان گفت كه « تو - كو – مونگ » نام ديگر كشور « آلان » است كه مردم « اغوذ » در قرن دهم در آنجا زندگي مي كردند ، در حال حاضر تركمن ها در تركمنستان شوروي و تركمن صحراي ايران زندگي مي كنند.
بعضي از گروههاي تركمن نيز در افغانستان ساكنند ، گروهي از تركمن ها درياي خزر را دور زده و هم اكنون در تركيه و عراق به سر مي برند.
تركمن بودن سه شرط اساسي دارد :
1 ) هر تركمن بايد در شجره ي تركمن ها جاي داشته و يا اينكه از نوادگان فرزندان دست دوم تركمن باشد .
2 ) بايد بتواند به لهجه تركمني صحبت بكند .
3 ) سرانجام مسلمان سني حنفي باشد .
ترکمن های سالیر ( سالور ، سالر ):



از قديمي ترين قبايل تركمن محسوب مي شوند. در شرق قبيله تكه بين رودهاي Saraks و Murgab زندگي مي كنند و گروهي مهم را تشكيل مي دهند. در اواخر دوران صفوي ، تركمن هاي سالور در ناحيه ي«اتك» و «آخال» مسكن گرفتندو بعد از مرگ نادرشاه حركت تدريجي خود را به سوي خراسان آغاز كردند. سالورها در دوران پادشاهي فتحعلى شاه خود را به رود تجن رساندند. عباس ميرزا نايب السلطنه درگيري هاي زيادي با اين اقوام داشت و سرانجام براي ريشه كن كردن اين قوم در 12جمادي الثاني 1248هـ. ق. راهي سرخس شد و عدة ي زيادي از سالورها را اسير كرده، به مشهد آورد.

سالر ها به سه طايفه تقسيم مي شوند:



Kiçiaga Garaman , Ýalawaç , ( قارامان . یالواچ . کیچی آقا )



كه هركدام ازاين طوايف نيز خود به شعبات مختلفي تقسيم مي شوند.


9- Saryk



ترکمن های ساریق :



يك قبيله ى قديمي ديگرند كه در منطقه penjeh و همچنين مناطق Tagtabazarو Ýolotan زندگي مي كنند. اين طايفه به قبايل متعددي با نام هاي «خراسانلي»،«بيراج»،«سوخته»،«آلاشا»و«هرزقي» تقسيم مي شوند كه هركدام داراي شعبات مختلفي هستند. ساريق ها در كنار رودخانه ي مرغاب اشتغال دارند و به اين واسطه به زراعت و باغباني مي پردازند. گله‌هاي زياد گوسفند و شتر فراوان دارند كه در نزديكي رودخانه ي « قاراتپه» در دامنه ي شمال «پاروپامسيوس» خوراك فراوان براي آنها موجود است.

در طول تاريخ به دليل جنگهاي فراوان و تهاجم از طرف ايران جمعيت شان دچار كاهش شديد شده است. با اينحال ساريق ها به نه طايفه تقسيم مي شوند:


تاريخ : 91/01/07 | 19:34 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |




بيشتر والدين آرزو مي كنند،مشكل مصرف مواد مخدر ،زياده روي در مصرف آنها و اعتياد به طور كلي ريشه كن شود..فكر كردن به پايان يافتن مشقات و رنج هاي خانواده ها از اين طريق مي تواند علت اين احساس را توضيح دهد.امروز ه چه بپذيريم چه نپذيريم ، مصرف الكل و مواد مخدر بخشي از عادت اجتماعي گروهي از جوامع را تشكيل مي دهد.اين مواد در تار و پود فرهنگ برخي ريشه دوانده و در زندگي روزمره بسياري از جوانان و نوجوانان نقشي فعال ايفا مي كند، زيرا :

مواد مخدر قانوني و غير قانوني گوناگون بيش از هر زماني در تاريخ بشر در دسترس است

از فروش اين مواد سودها ي كم سابقه اي به دست مي آيد و معاملات مواد مخدر از سوي بخش هاي قانوني و يا زير زميني بسيار قدرتمند در سطح جهان حمايت مي شود.

تبليغات وسيعي در سطح جهاني در زمينه مصرف تفريحي مواد مخدر توسط افراد بزرگسال ،جوانان را به انجام رفتاري مشابه بزرگسالان تشويق مي كند.اين امر اغلب به مصرف غير قانوني مواد مخدر منجر مي شود

اعلام برنامه جنگ عليه مواد مخدر از طريق تحت پي گرد قرار دادن حمل و خريد و فروش و مصرف غير قانوني مواد مخدر نيز در ظاهر چندان مفيد نبوده است ،زيرا دسترسي و اشتياق به مصرف آن به طور روزافزوني افزايش يافته و مي يابد.جرم دانستن ساخت ،حمل ،فروش و مصرف مواد مخدر اگر چه تا حدودي عرضه و تقاضاي آن را كاهش مي دهد اما اصل مشكل را از بين نخواهد برد.

به نظر مي رسد بهترين راه مراقبت از جوانان اين است كه والدين آنها را آماده برخورد با مشكلات كنيم. با انكار، هيچ مشكلي حل نمي شود ،بلكه فقط بر آن سرپوش گذاشته مي شود .والدين بهتر است چشم هاي خود را باز نگه دارند و به خود بگويند:

هر نوجواني حتي بچه ها مي توانند دچار مشكل مصرف مواد و الكل شوند .


قدرت انكار كردن ،بسيار فراتر از چشم پوشي هاي اوليه است .انكار از سوي فرزند و والدين او ، در تشخيص سريع حل مساله و گرفتن كمك هاي لازم تاخير ايجاد مي كند .اقرار به وجود مشكلات ،به وقت كافي نياز دارد.زيرا نخست بايد بر مسئله انكار غلبه كرد،حتي پس از مقابله با مساله مورد نظر،بازهم كشف كا مل آن به تعويق مي افتد.زيرا فرزند معمولا واقعه را به طور كامل تعريف نمي كند و والدين او نيز صدمات مصرف مواد مخدر را دست كم مي گيرند.

والدين چگونه مي توانند بر مشكل انكار غلبه كنند؟
با افزايش مداوم شواهد موجود ، والدين با اكراه و از طريق روند دردناك كنار گذاشتن ساير احتمالات ،متقاعد مي شوند كه آنچه مدت هاي مديد از وقوع آن واهمه داشتند و آن را انكار كرده اند، حقيقت دارد و صورت واقعي به خود گرفته است .دليل شكست خوردن تمامي گفت گو ها و شيوه هاي خير خواهانه والدين در ريشه كني ادامه بدرفتاريهاي فرزندانشان را چگونه مي توان توجيه كرد؟
از آن جا كه ريشه انكار ،واهمه داشتن از مساله است ،اقرار، نياز به شجاعت دارد .اما معمولا نزاعي ديگر آغاز مي شود .فرزندي كه هنوز همه چيز را انكار مي كند،در برابر اقدامات و كمك هاي والدين خود مقاومت مي كند، مقاومت ، بهترين وسيله دفاعي براي انكار است .كمك به فرزند برا ي حل مشكل مصرف مواد مخدر ،كاري بسيار دشوار بوده و نياز مند شجاعت و عشق بي دريغ والدين است.
يكي از راههاي كاهش تمايلات والدين به انكار،اعلام بي اعتباري و بي پايه و اساس بودن دو معادله مهم است كه عبارتند از :

والدين =فرزند و مشكل=فرد.

معادله اول ، والدين = فرزند

بر اساس اين معادله رفتار فرزند ،بازتاب مستقيم رفتار والدين است و تشخيص كافي بودن ميزان مراقبت هاي والدين ،از طريق موفقيت ها و شكست ها ي فرزندان آنها صورت مي پذيرد.به اين ترتيب ،شكست فرزند به معناي عدم مراقبت هاي لازم از سوي والدين تعبير مي شود و مراقبت هاي ناكافي والدين مسبب مشكلات و بدرفتاريهاي فرزندان به شمار مي رود .به اين معادله مي بايستي احساس گناه و شرمندگي والدين را اضافه كرد كه قادر نيستند با مساله روبه رو شوند زيرا توان روبه رو شدن با خودشان را ندارند :

حتما كار اشتباهي كرده ايم كه فرزندمان دچار اين مساله شده است .

با شكستن اين معادله ، سلطه اين دو احساس نيز شكسته مي شود .والدين مي توانند با محدود كردن مسووليت خود در برابر رفتار فرزندشان حساسيت خود را در برابر انكار كاهش دهند.آنها مي توانند محدوديت هاي واقع گرايانه در زمينه كنترل خود بر زندگي فرزندشان را بپذيرند.
والدين فقط به ميزان محدودي بر مسير زندگي و رفتار هاي فرزندشان تاثير دارند .سه مساله عمده زير را كه والدين هيچ كنترلي بر آنها ندارند در نظر بگيريد:

1-ويژگيهاي ذاتي فرزندشان
2-شرايط بيروني و اجتما عي كه فرزندشان با آنها مواجه مي شود(دوستي كه امتحان كردن سيگار را پيشنهاد مي كند)
3-انتخاب هاي فرزند(پيوستن به دوستانش براي تجربه كشيدن حشيش)

معادله دوم :مشكل =فرد

معادله دوم را نيز بايد بي پايه و اساس دانست ،زيرا در واقع به اين معناست كه كار بد =فرد بد. ناگفته پيداست كه چنين چيزي درست نيست .شخصيت هر فرزندي بي نهايت بزرگتر از مجموعه مشكلات اوست.

والدين نيز بايد با چشماني باز به مساله نگاه كنند و در صورت بروز مسائل منفي ،نكات مثبت را از ياد نبرند .در صورت تسليم والدين در برابر معادله فرد =مساله آنها فرزند خود را دردسرآفرين خواهند دانست .آن گاه فرزند نيز خود را دردسرآفرين خواهند دانست .آن گاه فرزند نيز خود را اين گونه خواهد پنداشت و منابع و توانايي هاي ارزشمند خود را فراموش كرده و ياناديده مي گيرد و از آنها به هنگام بازيافت خود كمك نخواهد گرفت .

حق با فرزند ي است كه با عصبانيت به ياد والدين خود مي آورد:

من كه فقط با مواد سروكار ندام ! فقط يك معتاد نيستم !

بهترين دفاع در برابر مشكل انكار براي والدين ، اين است كه به جاي اين دو معادله ،مطلب زير را مدنظر قرار دهند.
دچار دردسر شدن و سروكار داشتن با مشكلات بخشي از روند رشد هر يك از نوجوانان است ،اين دردسرها و مشكلات ،به معني تهمتي به فرزند يا شيوه رفتار و مراقبت والدين نيست .گرفتن چند تصميم بد، فرزند را به شخصي بد و يا والدين را به والديني نامناسب تبديل نمي كند .والدين خوبي دارند كه هراز گاه در روند آزمون و خطا ي رشد ،انتخاب هاي بد ي مي كنند.
بعضي از اين تصميمات بد ممكن است به شيوع مواد مخدر مربوط شوند.به عنوان مثال در ايالات متحده ،مواد مخدر و الكل بخشي از زندگي روزمره مردم به شمار مي آيند.وقتي فرزندان راهي را انتخاب مي كنند كه به دردسر منتهي مي شود ،از جمله مشكلات مواد مخدر ،نقش والدين منحصر مي شود به :

كمك به آنها براي پذيرش مسووليت تصميمات خود،روبه رويي و پذيرش پيامدهاي ناشي از مشكل ،يافتن راه نجات و درس آموزي از شرايط منفي و نامناسب

مصرف مواد مخدر چگونه باعث توقف رشد سالم مي شود؟

خطرات سروكار داشتن نوجوانان با مواد مخدر فقط منحصر به اين نيست كه تحت تاثير آنها ، تصميماتي ويرانگر و حتي مهلك مي گيرند بلكه در بيشتر مواقع ،هزينه اين گونه رفتار نه با از دست رفتن زندگي فرد بلكه همراه با از دست رفتن توان او به دليل درگير نشدن با مشكلاتي است كه بخشي از رشد سالم نوجوان را تشكيل مي دهد.چه مشكلاتي ؟ همه مشكلات ،در نهايت با يادگيري شيوه هاي كسب كارايي، استقلال و پرورش عزت نفس از طريق تصميمات مناسبي كه فرد مي گيرد،ارتباط دارند،رشد يعني نوعي قدرت بريدن از وابستگي هاي دوره كودكي و رسيدن به استقلال دوره بزرگسالي ، جوانان نيز قدرت و استقلال را دوست دارند و بر توانايي هاي خود حساب مي كند.
متاسفانه هنگامي كه جوانان شروع به مصرف مواد مخدر مي كنند پس از مدتي در مصرف، زياده روي كرده و سرانجام معتاد مي شوند.آنچه برايشان اتفاق مي افتد اين است كه به طور روزافزوني به جاي دست و پنجه نرم كردن با مشكلات زندگي ،از آنها روي برمي گردانند.در نتيجه ،رشد سالم آنها متوقف مي شود .

افراد با اهداف زير به مصرف مواد مخدر روي مي آورند:

لذت بردن از صحبت با ديگران و افزايش شان اجتماع ي خود

گريز از مشكلات و خودداري از روبه رو شدن با ناراحتي ها

جايگزيني هيجان به جا ي كسالت

ايجاد حس لذت يا شادماني

ايجاد احساس رهايي و جدا شدن از واقعيت

ايجاد حس اعتماد به نفس و قدرت

تجربه كردن سردرگمي و گيجي

ارضاي ميل به مصرف(ناشي از مصرف قبلي )

افزايش ميزان آگاهي و تحريك احساسات

دريافتي تازه از واقعيت روزمره

كاهش تنش و تسكين درد

برطرف كردن ترس و كاهش اضطراب

بيان آزادانه خود

تحريك و افزايش ميزان بهره وري

از بين بردن افسردگي

هنگامي كه نوبت به والدين مي رسد تا از مصرف مواد مخدر توسط فرزندشان جلوگيري كنند بهاي پيشگيري موثر ،هوشياري هميشگي آنهاست .والدين بايد با دقت مراقب رفتار فرزندشان باشند و در صورت تغيير يا وخامت رفتار آنها (بي آنكه داده هاي موجود توضيح كاملي براي مسئله باشد) مي بايستي امكان سروكارداشتن فرزندشان با مواد مخدر را در نظر بگيرند.
والدين مي بايستي مراقب چه نوع تغييراتي باشند؟

هنگامي كه نوجوان باهوش ،تصميمات احمقانه مي گيرد

هنگامي كه رفتاري ناشايست از نوجوانان خوب ،سرمي زند.

هنگامي كه نوجوانان صادق دروغ مي گويند

هنگامي كه بچه هاي با حافظه ،دچار فراموشي مي شوند

هنگامي كه نوجوانان روراست ،شروع به مخفي كاري مي كنند

هنگامي كه نوجوانان مطيع ، قوانين و مقررات را زير پا مي گذارند

هنگامي كه بچه هاي سالم دچار خستگي مفرط مي شوند

هنگامي كه بچه هاي با استعداد،شكست مي خورند

هنگامي كه بچه هاي بي پول ،ناگهان پولدار مي شوند

هنگامي كه .....

به ياد داشته باشيد كه هيچ يك از اين تغييرات ، به تنهايي بيانگر مصرف مواد مخدر از سوي فرزند شما نيست بلكه در دراز مدت ،الگويي شامل تعدادي از اين رفتارها مي تواند موجب نگراني والدين شود.مراقبت هاي پيشگيرانه نيازمند گوش به زنگ بودن براي انجام نظارت هاي لازم است



تاريخ : 91/01/07 | 17:13 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

امام خميني (ره) فرموده اند:«محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.»

 

تحليلگران بسياري به عوامل پيروزي انقلاب اسلامي ايران پرداخته اند، و در اين ميان همه آنها به اتفاق، به ريشه هاي ديني انقلاب اسلامي به عنوان يکي از عوامل مهم پيروزي اشاره کرده اند.

به نظر نويسنده نيز مي توان سه عامل را در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي ايران موثر دانست؛ دين، رهبري و مردم.

اما عنصري که اين سه عامل را در کنار هم قرار داد و به آنها انسجام بخشيد، اعتقادات ديني ملت ايران بود که از نهضت تاريخي عاشورا و قيام امام حسين (ع) تاثير گرفته بود. اين تاثير چنان نيرومند و همه جانبه بود که انقلاب اسلامي را به عنوان نهضتي الهام گرفته از قيام حسيني، به جهانيان معرفي کرد.

در اين نوشتار سعي داريم با اشاره به پيامدها و تاثيرات قيام عاشورا در نهضت خميني کبير، ماهيت انقلاب اسلامي و اصل مهم در پيروزي حق بر باطل را دريابيم.

نهضت خميني پرتوي از قيام حسيني

چنان که در نهضت حسيني، احقاق حق و حقيقت و مقابله با ظلم و ستم هدف قيام است، در نهضت خميني نيز، روش حقيقت طلبانه و ظلم ستيزانه در پيش گرفته شد، به فرهنگ و ارزشهاي والاي انساني ارج نهاده شد و جامعه ايراني به سوي آن هدايت گرديد، در واقع حضرت امام خميني (ره)، بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي، ملت ايران را به اصل دين بازگشت داد و آنان را به ايستادگي در برابر ستم و طغيانگري قدرتهاي استکباري جهان و اصلاح جامعه اسلامي فرا خواند و اين همان درس مهم عاشورا و نهضت حسيني است.

و چه نيکو امام راحل (ره) فرمودند: « اگر قيام امام حسين (ع ) نبود، امروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم. انقلاب اسلامي ايران پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.»

پيامدها و تاثيرات قيام عاشورا در نهضت انقلاب اسلامي

پيامدها و تاثيرات قيام عاشورا در نهضت انقلاب اسلامي بسيار مشهود و نمايان است؛ در واقع اولين فريادهاي انقلاب اسلامي بعد از آن شنيده شد که موجي از آگاهي و بيداري جامعه ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) با عبرت گيري از قيام عاشورا شکل گرفت و انگيزه اي قوي براي مقابله با ظلم و ستم رژيم پهلوي بوجود آورد.

براي درک بهتر اين موضع به بيانات بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي و مقام معظم رهبري اشاره مي کنيم؛

امام خميني (ره) مي فرمايند:« ما بايد عمق شهادت امام حسين (ع ) را درك كنيم و توجه داشته باشيم که تاثير او امروز هم هست. فداکاري امام حسين (ع ) اسلام را براي ما زنده نگه داشت.»

رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز مي فرمايند: « آنچه نهضت ما را جهت مي داد و امروز هم بايد نيرو مي بخشد، دقيقا همان چيزي است که حسين بن علي (ع ) در راه آن قيام کرد. ما به برکت حفظ فرهنگ و روح نهضت امام حسين (ع )، اين نظام جمهوري اسلامي را بوجود آورديم. تفکر اخلاقي ما مستند به حادثه عاشورا بود که بعدها گسترده شد و مردم را وارد ميدان کرد. »

ملت مسلمان ايران اسلامي با درس گرفتن از قيام امام حسيني (ره) و ياران وفاداراش در روز عاشورا تنها براي رسيدن به يک هدف متحد شدند؛ ملت ايران نيز همچون ياران وفادار امام حسين (ع) که براي منافع مادي با امام همراه نشده بودند، امام خميني را همراهي کردند و اصلاح جامعه و احياي فرهنگ اسلامي را خواستار شدند. ملت ايران اسلامي بي توجه به توقعات و خواسته هاي مادي و دنيوي، تنها بر مسايلي چون مبارزه با فساد و زياده خواهي و تحقق عدالت تاکيد کردند و با چنين روحيه اي ايستادگي و مقاومت کردند و به پيروزي شکوهمندي دست يافتند و اگر ياران امام خميني (ره) همچون ياران امام حسين (ع) به شهادت مي رسيدند، باز پيروز ميدان بودند چرا که آزادي را بر ذلت ترجيح داده بودند و به کلام گوهربار حضرت اباعبدالله حسين (ع) ايمان داشتند که «مرگ با عزت، بهتر از زندگي با ذلت است.»

بنابراين به جرات مي توان گفت که تاريخ انقلاب اسلامي از آغاز تا پيروزي، با هدف طرد زمامداران فاسد و وابسته آغاز شد و تا مبارزه مستقيم با استکبار جهاني و در رأس آن آمريکا تداوم يافت و اين همان پيام امام حسين (ع) در واقعه عاشورا است که تعالي اسلام در گرو دور شدن از خط حکومت هاي ظالم و فاسد است، چرا که رهبران ناصالح، بقا و سلامت جامعه بشري را تهديد مي کنند و گاه همه جهان را فداي زياده طلبي و خودکامگي هاي خود مي سازند.

آري انقلاب ما از قيام امام حسين (ع) الهام گرفت و تعبير پيروزي خون بر شمشير را شعار خود قرار داد؛ براي درک بهتر اين واقعيت به وقايعي که در ماه محرم سال 1342 اتفاق افتاد، اشاره مي کنيم؛

با نزديك شدن ماه محرم سال 1342، رژيم شاه كه به تاثير عزاداري سيدالشهداء بر مردم انقلابي ايران واقف بود، به احضار و تهديد گسترده علما و مردم مبادرت كرد و تاكيد نمود كه از طرح مباحث روز و مسائل سياسي در منابر و مجالس خودداري شود، از آيت‏الله خميني و واقعه فيضيه بحث نشود، از لوايح ششگانه انتقادي نشود، عليه شخص اول مملكت و اسرائيل سخني گفته نشود و از خطراتي كه اسلام آنها را تهديد مي‏كند، بحث نكنند.

اما با آغاز محرم سال 1342 شمسي اغلب سخنرانيها و عزاداريها به صورت سياسي برگزار شد. حضرت امام خميني (ره) نيز كه با شورآفريني و پيام رهايي‏بخش عاشورا، به خوبي آشنا و خود تربيت يافته مكتب شهادت بود، ماه محرم را بهترين فرصت براي افشاي دشمن و دفاع از كيان اسلام تشخيص داد و طي اطلاعيه‏اي خطاب به عموم مبلغان و خطبا و هيئت‏هاي عزاداري اعلام كرد: به تذكرات ضد ديني رژيم وقعي ننهاده و... خطر اسرائيل و عمال آن را به مردم تذكر دهيد. در نوحه خواني و سينه‏ زني از مصيبت‏هاي وارده بر اسلام و مراكز فقه و ديانت و انصار شريعت يادآور شويد... دين خدا را ياري كنيد... از اخافه و ارعاب سازمان‌ها و دستگاه شهرباني هراسي به خود راه ندهيد.

صبح عاشورا ماموران ساواك از سوي شاه امام را تهديد كردند كه در صورت حضور و سخنراني در فيضيه كماندوهاي شاه آنجا را به آتش و خون خواهند كشيد. پاسخ قاطع و توام با خونسردي امام، تن آنان را لرزاند، «ما هم به كماندوهاي خود دستور مي‏دهيم كه فرستادگان اعليحضرت را تاديب كنند.» اما عصر روز عاشورا امام در مدرسه فيضيه قم، در حضور انبوه مردم ، سخنراني نموده و از اعمال رژيم شاه، كشتار مردم، قانون شكني، خطر اسرائيل و خطري كه اسلام و كشور را تهديد مي كند، ياد كردند، ايشان شاه را مخاطب قرار داده و گفتند: آقا من به شما نصيحت مي كنم، اي آقاي شاه آي جناب شاه من تو را نصيحت مي كنم دست بردار از اين كارها ....

شب دوازدهم محرم مصادف با 15 خرداد، امام در قم ، دستگير و در تهران زنداني شدند. روز بعد كه سوم عاشورا بود، علما و مردم از دستگيري امام آگاه شده، تظاهرات گسترده و پردامنه اي درشهرهاي بزرگ مانند، تهران، قم، شيراز ، مشهد و ... پديد آمد. رژيم دستور سركوب داد و در تهران، قم و ديگر شهرهاي بزرگ صدها نفر كشته و مجروح شدند.

بنابراين چنان مي بينيم در طول مبارزات ملت ايران براي پيروزي انقلاب اسلامي ، با نزديك شدن ايام مام محرم و روز عاشورا، شور و حرارت قيام مردم بيشتر مي‏شد، عاشوراي حسيني، تبديل به تظاهراتي ديني ـ سياسي مي شد و کابوس وحشتناکي را براي رژيم شاه رقم مي زد.

امام خميني (ره)، رهرو راه امام حسين (ع )

اگر نگاهي به وقايع انقلاب اسلامي داشته باشيم، به خوبي به اين نکته مهم خواهيم رسيد که امام خميني (ره) در همه مراحل انقلاب اسلامي، خط مشي کلي قيام امام حسين (ع) را سرلوحه مقاومت ملت ايران در برابر ستمکاران رژيم شاهنشاهي قرار دادند و جهت و مقصد حرکت ملت ايران را در امتداد قيام عاشورا تعيين کردند.

حضرت امام خميني (ره) براي زدودن فضاي غبار آلود و بيمار حاکم بر جامعه ايران در زمان پهلوي، واقعه قيام امام حسين (ع ) را به يک نيروي خلاق و جهت دهنده در متن باور عمومي تبديل نمودند. اين شيوه امام خميني (ره) ، عرصه نبرد يزيد و امام حسين (ع) را تکرار و زنده کرد و ماه محرم را ماه شور و هيجان و عبرت آموزي قرار داد و نهضت خميني کبير را به سرمنزل مقصود رساند.

حضرت امام خميني (ره) که دانش آموخته مکتب پيامبر (ص ) و پيشواياني بزرگ چون علي (ع) و فرزندش امام حسين (ع) بود، راه رهايي ملت ايران اسلامي را از چنگال رژيم پهلوي، قرار گرفتن ملت ايران در مسير آن بزرگوران و بهره گرفتن از مکتب نوراني و حيات بخش ائمه اطهار مي دانست و به همين دليل بود که ايشان از همان ابتداي نهضت، از همگان خواستند که راه و روش آن بزرگواران الهي را، پيشه خود سازند که راه انبياء و اولياء الهي، راه خير و سعادت است و مردم را به مقصود خواهد رساند.

امام خميني (ره) نه تنها به ملت ايران، راه را نشان دادند، بلکه به تمام امت اسلام، راه خير و سعادت را شناساند. او به عنوان يک مصلح بزرگ ديني، پيروي از منش انبياء و اولياء الهي بويژه الگوپذيري از قيام امام حسين (ع) را فراروي جهانيان قرار دادند و به همين دليل انقلاب او از مرزهاي جغرافيايي عبور کرد؛ مکاتب سياسي و رژيم هاي ملي را پشت سر گذاشت و جهان اسلام را درنورديد و رشد پاينده اسلام را باعث شد.

شيوه رهبري امام خميني (ره) نيز از راه و روش امام حسين (ع) سرچشمه مي گيرد، چرا که او نيز همچون امام حسين (ع) قيام عليه ستم و جور را يک رسالت ديني مي داند و مي فرمايد: « امام حسين (ع ) وقتي ديد که يک حاکم ظالم و جائري در بين مردم حکومت مي کند، تصريح كرد که بايد مقابلش ايستاد. تکليف آن حضرت بود كه قيام کند و خونش را بدهد تا اينکه آن ملت را اصلاح کند.»

امام خميني (ره) قدرت ايمان، عمل صالح، اراده قوي، همت بلند، شجاعت اخلاقي، حکمت، صلابت و عطفوفت را در مکتب امام حسين (ع) آموخته است و اين گونه است که او در مقابل هيچ ابرقدرتي سر تسليم فرود نمي آورد.

امام راحل (ره)، صراحت در کلام و قاطعيت را نيز در مکتب امام حسين (ع) فرا گرفته است، او چنان با تدبير و دريا دل بود که هيچ حادثه اي نتوانست او را تسليم کند يا شکست دهد، او از همان ابتداي انقلاب تا پيروزي قاطعانه نهضت، بر موضع خود ايستادگي کرد و عليرغم تهديدهاي فراوان، بر اين نکته پافشاري کرد که «شاه بايد برود.»

انديشه انقلابي حضرت امام خميني (ره) نيز از قيام امام حسين (ع) نشات مي گيرد؛ او چه نيکو مي گويد که « تكليف ما را امام حسين (ع) معلوم كرده است، در ميدان جنگ از كمي تعداد نترسيد.»

امام خميني (ره) همواره جد بزرگوارشان امام حسين (ع) را سرمشق زندگي خود قرار دادند؛ به خدا توکل کردند، با اطمينان به خدا در برابر تندبادهاي حوادث ايستادند و جهان اسلام را متوجه اين حقيقت کردند که اسلام در انديشه و عمل، زنده و پويا است و سرچشمه عزت و استقلال ملتهاست.

انگيزه امام خميني (ره) از همان ابتداي نهضت، اقامه عدل بود که ايشان اين انگيزه را از جد بزرگوارشان امام حسين (ع) فرا گرفته بودند و همواره بر عدالت خواهي و برقرار قسط تاکيد مي فرمودند. امام راحلمان همه انسانها را براي کسب عزت و شرف و تلاش براي برقراري عدل و قسط دعوت مي کردند و مي فرمودند:« مگر خون ما رنگين تر از خون امام حسين است ،... امام حسين (ع ) به ما آموخت که درمقابل ظلم و ستم و در مقابل حکومت جابر چه بايد کرد. »

آري امام خميني (ره)، رهرو راه امام حسين (ع) بود، از ديد حضرت امام(ره) حاكميت محمدرضا، نامشروع، ذلت بار و فاسد بود كه با وابستگي به آمريكا و اسراييل باعث خواري مردم مسلمان ايران شده بود. ايشان ماهيت حكومت را مخالف پيام «هيهات منا الذله» قيام عاشورا ارزيابي مي كردند و بر اين اساس مردم را به پيروي از عاشورا به ويژه در ايام محرم به مبارزه با ستم پهلوي فرا مي خواندند و انقلاب را عاشورايي و ستم ستيز مي دانستند.

بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي، حاكميت رژيم پهلوي را به مانند حكومت امويان انحراف از اسلامي مي دانستند كه باعث ضربه زدن به اسلام و مكتب حسيني شده بود.

آري حضرت امام خميني (ره) با ايمان عالي به هدف و عزم راسخ و با تاسي از جد بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) توانستند انبوه توده هاي مردم را با خود همراه سازند و نهضت خود را به پيروزي رسانند.

 



تاريخ : 91/01/07 | 16:58 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

 
دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری (1)


در سال 1357 مهمترین اتفاق برای ایران و ایرانی اتفاق افتاد. انقلاب اسلامی ایران به ثمر رسید. انقلابی که در ابعاد گوناگون، منشاء پیامدهای بنیادی و شگرفی در سـطـح جهان گردید و علاوه بر آن، به انسان کرامت، به مسلمانان شوکت و به مؤ منان عزّت و عظمت بخشید.
در این میان حرکتی انجام شد که باید روی آن تفکر بیشتری کرد،. آن هم خط بطلان کشیدن بر منافع بیگانگان است. این امر باع
ث ساخته شدن دشمنانی برای انقلاب اسلامی شد. دشمنان پس از پیروزی انقلاب آرام نشسته و همواره در تولید طرح و نقشه‌هایی جدید در جهت دست درازی به خاک، هویت، فرهنگ و منافع ملت ایران بوده و هستند.
به طور قطع و یقین ازجمله عوامل مهم ناکامی بیگانگان در مقابله با انقلاب اسلامی نگاه نافذ و بصیرت بالای رهبران نظام جمهوری اسلامی ایران در شناسایی دشمنان و روش های دشمنی آنان با انقلاب اسلامی بوده است . از این رو در این نوشتار در تلاش آنیم هستیم تا دشمن را با کنکاشی در سخنان مقام معظم رهبری شناسایی کنیم.

ضرورت دشمن شناسی

بی شک دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت بشمار می آید. چه بسا امتهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند.
امیر مؤمنان علی(ع) در کلام خود دراین باره می فرمایند: «من نام عن عدوه انبهته المکاید.(1)» (کسی که در برابر دشمنش به خواب رود (از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می کند)
در همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: «نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینکه با هم جمع بشوند، خنثی کنیم. (2)»
همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اولین روز سال 86 در مشهد مقدس در این باره می فرمایند: «یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند. (3)»

اقسام دشمنان

در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است. (4)»

تشریح ابعاد مختلف دشمن درونی

ازجمله عوامل عقب ماندگی ملت ها که زمینه تسلط بیگانگان را بر منابع مادی و معنوی یک کشور فراهم می سازد، پدیده شوم تنبلی اجتماعی و عدم خودباوری و اعتماد به نفس در یک ملت می باشد که رهبر معظم انقلاب با نگاه نافذ خود از آن بعنوان دشمن درونی ملت بزرگ ایران یاد نموده و می فرمایند: «اگر ملتی این بیماری ها را داشته باشد، این ملت پیشرفتش ممکن نیست، اگر ملتی مردمش تنبل باشند، ناامید باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همدیگر پیوند نداشته باشند، به همدیگر بدبین باشند، از آینده ناامید باشند، چنین ملتی پیش نخواهد رفت، اینهامثل موریانه ای که در درون پایه بنا بیفتد، بنا را ویران می کند.»

تشریح ابعاد مختلف دشمن بیرونی و برنامه های آن

رهبر معظم انقلاب دشمن بیرونی ملت ایران را نظام سلطه بین المللی دانسته و جنگ روانی، جنگ اقتصادی و همچنین مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی کشور را ازجمله محورهای مهم برنامه های دشمن بیرونی ارزیابی نمودند «دشمن بیرونی عبارتست از نظام سلطه بین المللی، یعنی همان چیزی که به آن استکبار جهانی می گوییم... امروز مظهر این دشمن عبارتست از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده آمریکا. (5)»
«امروز دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاست های پنج ساله خودمان را تعریف می کنیم، افق چشم انداز بیست ساله را تعریف می کنیم، برای اینکه راه را مشخص کنیم، دشمن ما هم همین طور، او هم برای ما برنامه دارد، او هم سیاستی دارد، باید سیاست او را بشناسیم. من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم: «اول جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی. (6)»

 

تشریح ابعاد مختلف جنگ روانی دشمن

یکی از مهمترین ابعاد جنگ دشمنان بیرونی، بهره گیری از جنگ روانی می باشد که در آن تلاش بر این است که با طراحی قبلی و حتی المقدور بدون بکارگیری از ابزار نظامی به نتایج موفقیت آمیز یک جنگ تمام عیار در عرصه دیپلماسی، سیاسی فرهنگی اجتماعی دست یافت در تعریف جنگ روانی آمده است: «عملیات روانی شامل اقداماتی از پیش تعیین شده برای انتقال اطلاعات و شواهد معین به مخاطبین با هدف تأثیرگذاری بر احساسات، انگیزه ها، اهداف و نیز تأثیر بر رفتار دولت ها، سازمان ها، گروهها و افراد می باشد. (7)»
آنچه می توان از آن بعنوان مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن در کلام رهبر معظم انقلاب نام برد عبارتند از:
1- مرعوب کردن مسئولین، شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2- تضعیف اراده عمومی مردم.
3- تغییر درک صحیح مردم از واقعیت های موجود جامعه.
4- سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور.
5- ترویج شایعه تحریم و فشار اقتصادی بر کشور.
6- ترویج شایعه بکارگیری ابزار خشونت بر علیه ملت ایران.
7- عوض کردن جای متهم و مدعی با ابزار تبلیغاتی و رسانه ای.
8- ترساندن ملت های منطقه از ملت ایران و انقلاب اسلامی.
9- دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابت های صنفی
یکی از ابزارهای مهم دشمن در جنگ روانی ایجاد اختلاف و تشتت آراء در بین یک ملت با بهره گیری از گروهها، شخصیت ها و جریانات سیاسی وابسته به خود می باشد که رهبر معظم انقلاب در کلام خود این دسته از عناصر سیاسی را نصیحت دوستانه نموده و فرمودند: «من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت می کنم، مراقب باشند، طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود. (8)»
به همین مناسبت مقام معظم رهبری در موضوع فناوری هسته ای نیز به عده ای که در داخل کشور همان حرف های دشمن را تکرار می کنند نصیحت کرده و فرمودند: «عده ای می نشینند همان حرف دشمن را تکرار می کنند که: آقا! چه لزومی دارد؟... همانهایی که ملی شدن نفت را که به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی انجام گرفت، امروز تمجید می کنند- که آن کار، نسبت به این کار کوچک بود؛ این از او بزرگتر است- همانها امروز نسبت به انرژی هسته ای همان حرفی را می زنند که مخالفین مصدق و کاشانی آن روز می گفتند. (9)»
در این زمینه مواضع برخی جریانات سیاسی داخلی که در واقع با موضع گیری خود بخشی از عملیات روانی دشمن را در داخل کشور کلید می زنند قابل تأمل است که چگونه پس از صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت بر علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران برخی احزاب و جریانات سیاسی با اتخاذ مواضع منفعلانه در جهت اهداف جنگ تبلیغاتی و روانی دشمن گام برمی دارند که بعنوان نمونه می توان به بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اشاره نمود که در بخشی از آن آمده است: «دولت نهم با افراطی گری و بی منطقی خود در حوزه سیاست خارجی و پرونده هسته ای، مصالح و منافع یک کشور را در معرض تاراج قرار داده است. (10)»
این درحالی است که در همین ایام روزنامه واشنگتن پست با سرزنش اعضای دائم شورای امنیت می نویسد: «این شورا به جنگ اراده یک ملت رفته است و برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در چالش هسته ای با غرب، به میدان آمدن خواست و اراده ملی است، اراده ای که چون متکی بر پشتوانه یک ملت است به هیچ وجه شکستنی نیست. (11)»

سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت، خواست دیگر دشمن

از جمله نکات مهم دیگری که رهبر معظم انقلاب از آن بعنوان خواست دشمنان نام بردند تلاش آنان برای سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت می باشد و در این زمینه ضمن حمایت خاص از تلاشهای بی وقفه دولت فرمودند: «اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی است که دشمنان می خواهند نباشد دشمنان می خواهند مردم به دولت- که مسئولیت اداره امور کشور را دارد- بی اعتماد باشند، سعی کنید این نقشه دشمن را خنثی کنید. من از دولت حمایت می کنم از همه دولتهای بر سرکار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت می کنم، این حمایت، بی دلیل و بی حساب و کتاب نیست، اولاً جایگاه دولت در نظام جمهوری اسلامی و در نظام سیاسی کشور ما جایگاه بسیار مهمی است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد، بعد هم این جهت گیری های دینی و این ارزشگرایی انقلابی و اسلامی خیلی ارزش دارد سخت کوشی، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهای استانی، جهت گیری عدالت ورزی مردمی، اینها خیلی قیمت دارد و من قدر این کارها را می دانم، من به خاطر این چیزها از دولت حمایت می کنم.


تاريخ : 91/01/05 | 19:58 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 در مورد حسادت قبل از بیان راه کارهای عملی برای حلّ این مشکل به ذکر چند نکته میپردازیم :
برای بیرون راندن صفات رذیله‏ای همچون حسادت و نظایر آن ـ به خصوص وقتی در وجود فرد ریشه دوانده است ـ علاوه بر شناخت و اراده جدی، صبر و مقاومت در برابر مشکلات و سختیهای درمان نیز ضرورت دارد. انتظار نداشته باشید یک شبه به موفقیت نائل آیید. پیروزی نیازمند گذر زمان است و به تدریج به دست میآید.
نباید در راه مبارزه با این صفت به سستی و خستگی و ناامیدی دچار شوید. ریشه اصلی حسادت ضعف فکری در نحوه تحلیل امور و بدبینی است؛ یعنی فرد با نگاهی غیر متقن به نظام هستی و خدای متعال، به انکار وسعت فضل و رحمت الهی میپردازد و فکر میکند خداوند متعال او را دوست نداشته است. همان‏طور که در آموزه‏های دین ما آمده است، برای جبران ضعف شناختی حسود راه‏های متعددی وجود دارد. بخشی از این راه‏ها عبارت است از:

الف) توجّه به گستردگی و فراوانی نعمت‏های الهی:

اگر حسود به فراوانی نعمت‏های الهی توجه کند و به نا محدود بودن آن ایمان آورد، بدبینیاش به خوش‏بینی تبدیل خواهد شد؛ زمینه قناعت ورضایت به آنچه در اختیار او است، فراهم میآید و از حسادت به نعمت‏هایی که در دست دیگران است، باز میماند بنابراین، توصیه میشوددرباره نعمت‏های بیکران الهی مطالعه و بیش‏تر دقّت کنید تا به باوری صحیح و شناختی عمیق دست یابید.

ب) توجه به کمال نبودن امکانات مادّی:

اگر حسود به این باور دست یابد که صرف داشتن امکانات مادی کمال نیست و نمیتواند انسان را به خوشبختی و سعادت حقیقی برساند، در رفع این صفت زشت مؤثر است.توجّه داشته باشید بدون امکانات رفاهی و مادّی فراوان نیز میتوان به کمال رسید. در پرتو بردباری و تحمل محرومیت‏های مادّی میتوان به مقامات معنوی و حتی مادی دست یافت.

ج) توجّه به موقعیت و امکانات موجود:

اگر حسود به آنچه هم اکنون در دست دارد بیندیشد و با خود محاسبه کند چه نعمت‏های زیادی دارم. اگر فلان نعمت را ندارم، در عوض از موقعیت‏های ارزشمند و تواناییها واستعدادهای دیگر بهره میبرم و میتوانم در پرتو تلاش به نعمت‏های دیگری دسترسی پیدا کنم، به تدریج ریشه حسادت در درونش میخشکد.بنابراین، توصیه میشود درباره توانمندیها و شرایط و موقعیت‏های بالفعل خود بیش‏تر بیندیشید. تصویری مثبت از خود داشته باشید و با تکیه بر آن به سوی اهداف حرکت کنید.

د) توجّه به زیان‏های حسادت:

زیان‏های جسمی و روانی حسادت را میشناسید و با توجّه به آن به سوی درمان گام برداشته‏اید. بنابراین، امید است با توجّه به این‏که نخستین ضربه حسادت بر روان و جسم حسود فرود می آید، در زیان‏های این بیماری بیش‏تر بیندیشید و با این روش در تضعیف فزون‏تر آن توفیق یابید.اکنون، با توجه به نکات و مطالب فوق، توجه شما را به راهکارهای عملی زیر جلب می کنیم:
1. تمرین کنید به حسادت خود ترتیب اثر ندهید؛ مثلاً به جای این‏که از دیگری بدگویی کنید، آگاهانه و با توجه کامل از او تعریف کنید. به جای این‏ که در برابر فردی تکبر ورزید، در برابرش متواضعانه رفتار کنید و به او احترام بگذارید.
2. رابطه عاطفی خود را با فرد مورد حسادت خود بیش‏تر کنید، به او محبت ورزید و در حلّ مشکلات یاریاش کنید. بدین وسیله زمینه روانی مناسبی بین او و شما پدید میآید و زمینه دوستی شما بیش‏تر فراهم میشود.
3. در برابر بدگویی های دیگران درباره فرد مورد حسادت مقاومت کنید و اجازه ندهید دیگران درباره افراد به بدگویی و بدبینی روی آورند.بدین وسیله زمینه بروز حسادت و نگرش منفی به دیگران در ذهن از میان خواهد رفت.
عصبانیت می تواند عوامل گوناگونی داشته باشد از جمله:
1- حسادت،
2- کم‏حوصلگی و کم‏ظرفیتی،
3- ضعف و ناتوانی مزاج،
4- عدم اعتماد به نفس و خودکم‏بینی،
5- حساسیت‏های افراطی،
6- منفی بافی و سوء ظن به دیگران،
7- همانندسازی و تقلید از والدین، همسالان و همکلاسان و...
اما دلیل آن هر چه که باشد، با راه‏کارهایی که ارائه می شود، تا حدود زیادی میتوان از آن پیشگیری نمود:
1- هنگامی که عصبانی میشوید، در خودتان یک تغییر حالت فیزیکی ایجاد کنید؛ مثلاً مقداری قدم بزنید و سعی کنید در آن لحظات تصمیم نگیرید و اگر آب در دسترس شماست، مقداری آب خنک میل کنید و دست و صورت خود را با آن شستشو دهید.
2- اگر امکان دارد، هنگام عصبانیت یا بیحوصلگی و کسالت، یک دوش آب ولرم بگیرید.
3- چند لحظه دراز بکشید و چشمان خود را ببندید و همه ماهیچه‏های خود را شل کنید تا آرامش عضلانی پیدا کنید و فکر خود را از آنچه موجب عصبانیت شما شده است منصرف کنید و به عضلات بدن خود تمرکز یابید.
4- به خودتان تلقین کنید که اتفاق خاصی نیفتاده است؛ مگر آسمان به زمین آمده؟ بقیه در چنین مواردی چه میکنند؟ آیا همه عزا میگیرند؟ هر کسی به کاری مشغول میشود و اعتنایی به این گونه موارد نمیکند.
5- همیشه فضای ذهنی و روانی خود را برای شنیدن و دریافت رفتارهای نابجا و خلاف انتظار آماده سازید و به این معنا که همیشه این انتظار را داشته باشید تا دیگران با شما به بدترین شکل برخورد داشته باشند و خود را برای تحمل آن آماده کنید.
6- اگر برخی موارد سریع سخن گفتید و عجولانه تصمیم گرفتید و رفتار نابجا از شما سرزد سریع خود را سرزنش و حتی در لفظ اظهار پشیمانی نمایید و وعده‏ها و قولی که با خود داشتید را در ذهن خویش حاضر سازید.
7- از خود ارزندگیهای نابجا و شخصیت قائل شدن بیش از اندازه برای خود اجتناب ورزید و تنها هنجارها را رعایت کنید و لذا به سراغ رفتارهای متواضعانه همانند تقدم در سلام، همنشینی مناسب با افراد پایین‏تر، ابراز ارادت به کوچکترها، مصافحه و احوالپرسی با دیگران به خصوص طبقه پایین‏تر، تفریح و صحبت با دیگران اقدام کنید.
8- ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» را زیاد بر زبان جاری سازید و سوره والعصر را زیاد بخوانید و تکرار اذکار: «استغفرالله ربی و اتوب الیه» و «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم».
9- به هنگام احساس عصبانیت، سریع تغییر وضعیت و موقعیت دهید و از آن محیط دور شوید مثلاً اگر در منزل این حادثه رخ داد لباس پوشیده و منزل را ترک کنید.
10- وقتی که با امور عصبانیت آفرین مواجه هستید برای مدتی (حدود 10تا 15 دقیقه) راه دریافتهای حسی خود را سد سازید مثلاً جلوی گوش خود را بگیرید و چشمان خود را ببندید و سر خود را پایین اندازید تا دریافت‏های عصبانیت را تحت کنترل شما در آیند و موجب تحریک بیشتر شما نشوند.
11- اگر رفتار و یا صفتی که در شخصی هست موجب عصبانیت شما شده است آن رفتار را شوخی تلقی کرده و به شکلی خود را از تیررس آنها دور در نظر بگیرید یعنی به گونه‏ای از مخاطب در نظر گرفتن خویش در برابر رفتارهای دیگران پرهیز کنید مثلاً از مشاهده کسی که فحش میدهد با خود بگویید مخاطب او من نیستم و در این هنگام از صحنه دور شده و راه دریافت‏های حسی را سد سازید تا بیشتر مورد هجوم قرار نگیرید.
12- برای توجیه رفتارهای خلاف انتظاری که از دیگران سر میزند توجیه مناسب داشته باشید و آنها را مقصر تلقی نکنید تا موجب شود به خود اجازه عکس العمل بدهید مثلاً بگویید خودم از این فرد بدتر رفتار میکنم او اشتباه گرفته مقصر نیست اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است.
13- به نظرات و عقاید دیگران احترام قائل شوید و به دیده احترام به آنها بنگرید و حتی محترمانه با آنها رفتار کنید.
14- در برخی کارهای مهم با مشورت خواستن از دیگران تصمیمات خود را استحکام بخشید و از اقدامات عجولانه و خام بپرهیزید. 15- بیشتر با افراد حلیم صبور و غیرعصبی و خوش‏بین معاشرت کنید و از دوستی و حرف‏شنوی افراد تند مزاج پرهیز کنید.
16- همیشه خودتان و رفتارتان را درست و صحیح تلقی نکنید و احتمال خطا در کارهای خود را بدهید.
17- سعی کنید به عنوان تمرین گاهگاهی با افرادی که سلیقه آنها را نمیپسندید برخورد کوتاه مدت داشته باشید و با صاحبان دیگر انتظار مراوده کوتاه مدت داشته باشید.
18- موارد فوق را در برنامه‏ای منظم با درج موارد آن در یک جدول و نمره دادن به عملکرد خود و رعایت این امور سعی در تقلیل موارد تخلف داشته و همت خود به افزایش صبر و تحصیل سعه صدر معطوف بدارید.
برای اصلاح عادات بد اخلاقی باید در دو بعد نظری و عملی تلاش کرد.

بعد نظری:

باید در آن آثار سو اخلاق بد و نتایج نامطلوب و زیانبار فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اندیشه کرد و به اصطلاح باید عاقبت اندیشی نمود. مرد آخر بین مبارک بنده ای است.اگر انسان به ارزش های وجودی خود پی ببرد و متوجه گوهرهای ارزنده درون خود گردد و بفهمد تا چه مرحله ای می تواند پیش رود و درک کند جایگاه او از فرشتگان مقرب الاهی نیز می تواند فراتر باشد، آن گاه خود را رایگان نمی فروشد و کشور وجودش را تسلیم سپاه صفات بد و اخلاق ناپسند نخواهد کرد.
اگر فردی درک کند، عادات و اخلاق بد، روح ملکوتی او را آلوده می سازد و سعادت جاوید و ابدی را از او سلب می کند و با این اخلاق و اعمال در واقع وجود خود و شخصیت حقیقی خود را می سازد و سپس با همین اخلاق بد محشور می گردد و این اخلاق و رفتار هرگز از او جدا نمی شود و همنشین دایمی او است مسلما در اخلاق و اعمالش تجدید نظر می کند و به فکر اصلاح می افتد پس مرحله اول شناخت درست و واقعی آثار اخلاق و اعمال بد است که فهم آن به منزله نیمی از درمان و اصلاح آنها است.

بعد عملی:

چون اخلاق بد به تدریج و به طور نامحسوس کشور ارزنده وجود انسان را اشغال کرده اند، نمی توان این مهمانان نامبارک و بد قدم را یک دفعه و ناگهانی از خانه بیرون کرد.
بلکه باید به تدریج و با مدارا و دقت به این کار اقدام کرد.مراقبت از اعمال و اخلاق به طور پیوسته و محاسبه نفس و حساب کشیدن از فرد، در کم رنگ شدن و ریشه کنی صفات و اخلاق بد نقش اساسی دارند.هر اقدامی در این راه ، گامی به سوی پیروزی و رسیدن به هدف است.
به طور مثال در مورد صفت زشت تکبر: اگر انسان آثار سو تکبر را مورد مطالعه قرار دهد که از جمله آلودگی به کفر و شرک و محروم شدن از علم و دانش و زمینه فراهم شدن برای بسیاری از گناهان دیگر و تنفر مردم و دور شدن آنها از فرد متکبر است ، قدری به خود می آید و در فکر درمان آن می شود.
سپس در مقام عمل با تواضع در عمل (هر چند در ابتدا به صورت مصنوعی و غیر واقعی باشد) و سلام کردن به دیگران و نشست و برخاست با فقرا و ضعیفان و امتیاز قایل نشدن برای خود، کم کم تواضع را عادت خود و سپس آن را در وجودش ریشه دار و به صورت ملکه در می آورد و سایر عادات و اخلاق بد نیز به همین ترتیب ولی به تدریج و بامدارا قابل درمان و معالجه است. شرکت در مراسم مذهبی و مراسم دعا و توسل و تلاوت قرآن کریم و نیز معاشرت با دوستان صلاح و با تقوا و با اخلاق و مطالعه سیره امامان (علیهم السلام) و اخلاق بزرگان از علمای دین در رفع مشکل و اصلاح فرد تأثیر به سزایی دارند.



تاريخ : 91/01/05 | 19:41 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
بهترين طرز برخورد با گريه کودک

همه بچه‌ها، حتي سالم‌ترين آنها، زمان‌هايي را در طول روز گريه مي‌کنند. اين زمان ممکن است به 1 تا 3 ساعت در يک روز برسد. به نظر مي‌رسد بچه‌ها مجبورند گريه کنند؛ چرا که گريه براي آنها راهي براي برقراري ارتباط و بيان نيازهايشان است.
کودک با گريه‌اش مي‌گويد: «من گرسنه هستم... تشنه هستم... احساس سرما مي‌کنم... احساس گرما مي‌کنم و کسي بايد اين پتو را از روي من کنار بزند... من دل‌درد دارم... پوشک من بايد عوض شود، من زير پوشکم احساس سوزش و خارش دارم و....»
به تدريج و با بزرگ شدن بچه‌ها آنها ياد مي‌گيرند که راه‌هاي ديگري غير از گريه براي برقراري ارتباط با ما وجود دارد. به عنوان نمونه، نگاه کردن، صدا درآوردن از خود، لبخند زدن و ... که همگي نياز به گريه را کاهش مي‌دهند.
شايع‌ترين علل گريه شيرخواران
براي کسي که تازه مادر شده است و قبلا چنين تجربه‌اي نداشته، ممکن است سخت باشد تا پيام‌هاي مختلف گريه کودک را دريابد و بفهمد که کودکش چه مي‌گويد. آيا او گرسنه است؟ تشنه است؟ سردش است؟ آرامش مي‌خواهد؟ و ... . اگر مادر نتواند بين اين گريه‌ها افتراق ايجاد کند، ممکن است مضطرب و پريشان شود. برخي از رايج‌ترين علل گريه شيرخواران عبارتند از:
• من شير مي‌خواهم: گرسنگي شايع‌ترين دليل گريه شيرخوار است و او به اين طريق شما را متوجه مي‌کند که نياز به شير دارد.
• نياز دارم راحت باشم: بچه‌ها وقتي در شرايط نامناسبي گير مي‌کنند، خيلي زود اعتراض مي‌کنند. اگر لباس آنها تنگ و چسبان باشد و آنها را اذيت کند، اگر پوشکشان خيس باشد، اگر پوشک خيلي سفت و محکم بسته شده باشد و... البته تحمل بچه‌ها از اين نظر متفاوت است. بعضي‌ از کودکان را بايد بلافاصله کمک کرد و پوشک‌شان را عوض کرد؛ به خصوص اگر پوست حساسي داشته باشند ولي بعضي‌ها مي‌توانند شرايط ناراحت‌کننده را بيشتر تحمل کنند.
• نياز به گرماي مناسبي دارم؛ نه خيلي داغ، نه خيلي سرد: بعضي از بچه‌ها در زمان تعويض پوشک از اينکه زياد باز بمانند احساس سرما و ناراحتي مي‌کنند يا وقتي هواگرم است از اينکه پوشک آنها باز شود خوشحال مي‌شوند و متنفرند که دوباره پوشک شوند. مادر پس از مدتي متوجه مي‌شود که کودکش به چه مقدار لباس نياز دارد. يک روش راحت اين است که معمولا شيرخواران به يک لايه لباس بيشتر از لباسي که شما با آن راحتيد، نياز دارند. حتي مي‌توانيم بدن کودک را لمس کنيم و ميزان سرما و گرماي بدنش را متوجه بشويم. مي‌شود ناحيه شکم کودک را لمس کرد. اگر خيلي داغ يا سرد باشد لباسش را کم يا اضافه مي‌کنيم. از دست‌ها و پاهاي کودک نبايد به اين نتيجه برسيم، چون ممکن است آنها به‌طور طبيعي کمي سردتر باشند. درجه حرارت اتاق نوزاد بايد حدود 18 درجه سانتي‌گراد باشد.
• من نياز دارم بغل گرفته شوم: بعضي از بچه‌ها بيشتر نياز به نوازش و بغل گرفتن دارند. اين موضوع به آنها اطمينان مي‌دهد. وقتي بچه‌ها بزرگ‌تر مي‌شوند از طريق نگاه کردن به شما يا شنيدن صداي شما اين توجه را مي‌گيرند ولي براي بچه‌هاي کوچک‌تر نياز به تماس بدني نزديک‌تري وجود دارد تا به اين احساس برسند. اگر شما کودک را شير مي‌دهيد، سپس پوشکش را عوض مي‌کنيد، خيلي ساده است که بعدش او مي‌خواهد که بغل گرفته شود. بعضي از والدين نگران اين هستند که کودکشان به بغل گرفتن عادت کند ولي به خصوص چند ماه اول تولد شما نمي‌توانيد اين کار را نکنيد، او را بغل کنيد و آرام‌آرام تکان دهيد. از طرف ديگر بعضي از بچه‌ها دوست ندارند که خيلي تماس بدني با آنها برقرار شود، از اينکه مرتب بوسيده شوند و از اين بغل به بغل ديگري بروند زود خسته مي‌شوند و گريه مي‌کنند. در مقابل اين کودکان بچه‌هايي هستند که دوست دارند هميشه در بغل باشند. براي اين بچه‌ها ممکن است مادر از آغوشي استفاده کند که هم کودک تماس نزديکي با مادر داشته باشد و هم دست مادر براي انجام کارهايش باز باشد. شايد اين راه‌حلي است که هم بچه و هم مادر کمي راحت‌تر شوند.
• من نياز به استراحت دارم: اين طبيعي است که کودک هر زمان که نياز به خواب دارد، بخوابد. ولي بعضي از بچه‌ها اگر زياد توجه بگيرند، سروصداي محيط زياد باشد، محيط پر از محرک‌هاي مختلف باشد و ... ممکن است به راحتي خوابشان نبرد. بچه‌هاي کوچک خيلي نمي‌توانند با محرک‌هاي مختلف در محيط سازگاري کنند. محرک‌هايي مثل روشنايي، سروصدا و از اين بغل به آن بغل رفتن آنها را آشفته مي‌کند. مثلا خيلي از والدين متوجه مي‌شوند هر زمان که اقوام به منزل آنها مي‌آيند، گريه و بي‌قراري کودک بيشتر مي‌شود يا نه وقتي به پايان روز نزديک مي‌شويم گريه کودک افزايش مي‌يابد. اين به زبان خيلي ساده يعني که من خسته شده‌ام، من نياز به خواب دارم. بايد محرک‌ها قطع شود.
• من نياز به چيزي دارم تا احساس بهتري داشته باشم: اگر کودک شما شيرش را خورده، پوشکش نيز خشک است و ظاهرا مشکلي ندارد ولي هنوز گريه مي‌کند ممکن است شما فکر کنيد او مريض شده يا درد دارد. گريه درد متفاوت از ساير گريه‌هاست و پس از مدتي مادر مي‌فهمد که کدام گريه کودک مربوط به درد است. بعضي از بچه‌ها کمي بدقلق‌تر از بقيه هستند. آنها زياد گريه مي‌کنند و جيغ مي‌کشند و کلا مديريت آنها سخت است. ما به اين کودکان مي‌گوييم کودکان سخت و دشوار.
• من به چيزي نياز دارم اما نمي‌دانم چه چيزي: بعضي مواقع ما تشخيص نمي‌دهيم چرا کودک هنوز گريه مي‌کند و چه اشتباهي رخ داده است. بعضي از بچه‌ها وقتي شروع به نق زدن و گريه مي‌کنند به راحتي آرام نمي‌شوند. از چند دقيقه تا چند ساعت با فشار گريه مي‌کنند. اين حالت را گاه تحت عنوان کوليک مي‌ناميم. کوليک يک گريه مداوم براي حداقل 3 ساعت در روز است، براي حداقل 3 روز در هفته. هيچ معجزه‌اي براي کوليک وجود ندارد. به ندرت اين پديده تا بيش از 4-3 ماهگي طول مي‌کشد. برخي از والدين اين مساله را در مورد کودک خود تجربه کرده‌اند.

آرامش خودتان را حفظ كنيد
وقتي کودکي به‌طور مداوم گريه مي‌کند، خيلي به خودش آسيب نمي‌رساند اما ممکن است استرس و نگراني زيادي براي والدينش ايجاد کند. گاهي اوقات والدين خودشان را سرزنش مي‌کنند که چرا نمي‌توانند کودک را آرام کنند. اگر نيازهاي کودک را برطرف کرده‌ايد و مشکل خاصي وجود ندارد شما هر کاري را که مي‌توانسته‌ايد براي او انجام داده‌ايد. ديگر وقت آن است که از خودتان مراقبت کنيد و آشفته نشويد. کودک را زمين بگذاريد تا گريه کند و سعي کنيد به خودتان آرامش بدهيد تا بتوانيد کنترل بهتري روي اوضاع به دست آوريد. از ديگران کمک بگيريد و لحظاتي کودک را به شخص ديگري بسپاريد تا خستگي را از تن خود دور کنيد. در صورتي که تمام موارد فوق را انجام داده‌ايد و اثري نداشته شايد مشورت کردن با يک پزشک يا روان‌پزشک اطفال بتواند نگراني را از شما دور کند.



تاريخ : 91/01/02 | 13:46 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 

«مدیریت» یا رهبری

»، کدام یک براى موفقیت یک سازمان مورد نیاز است؟

یک سازمان براى آنکه به اهداف عالى خود دست یابد باید به دو مقوله «رهبری» و «مدیریت» توجه داشته باشد. چرا که در جهان صنعتى امروز صرفاً برخوردار بودن از مهارتهاى مدیریتى براى موفقیت یک مدیر کافى نیست، بلکه مدیران باید شناختى اساسى از تفاوت میان «مدیریت» و «رهبری» داشته باشند و بدانند چگونه این دو فعالیت براى تحقق موفقیت سازمان باید با هم ترکیب شوند


در یک سازمان با وجود تفاوت عمده بین «رهبری» و «مدیریت»، ارتباط تنگاتنگى بین آن دو وجود دارد؛ یک رهبر مى تواند مدیر باشد و یک مدیر نیز مى تواند «رهبری» کند. عکس این قضیه نیز صادق است؛ یعنى یک فرد مى تواند داراى هنر «رهبری» باشد بدون اینکه قادر باشد هدفهاى سازمانى را تحقق بخشد (مدیر نباشد) و یا اینکه یک فرد ممکن است مدیر منظمى باشد ولى کارکنان از روى ترس و اجبار وظایف خودشان را انجام دهند (رهبر نباشد.)

در این نوشتار سعى داریم به این سئوال پاسخ دهیم که براى موفقیت یک سازمان به کدام یک از دو مقوله «مدیریت» یا «رهبری» نیاز داریم؟

تعریف رهبرى

فرآیند نفوذ در دیگران و برانگیختن آنها براى همکارى با یکدیگر در جهت تحقق هدف هاى گروهى را «رهبری» مى گویند. یا مى توان گفت: رهبرى استفاده از فرآیند ارتباطات در موقعیتى خاص براى اعمال نفوذ در میان افراد و جهت دادن آنها به سوى مقاصدى مشخص است. و یا رهبرى فرآیند نفوذ در دیگران است به طورى که آنها با اشتیاق و جدیت در دستیابى به اهداف سازمانى تلاش نمایند.

«رهبری» را اصولاً «هنر نفوذ در دیگران» مى دانند. بدین معنى که پیروان به دلخواه نه از روى اجبار، از رهبر اطاعت مى کنند.

بنابراین، منظور از رهبرى به طور عام، تأثیر گذارى بر افراد و انگیزش آنان به طورى است که از روى میل، علاقه و با اشتیاق براى دستیابى به هدف هاى گروهى تلاش کنند.

تعریف مدیریت

فرآیند برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و نظارت بر کار اعضاى سازمان و کاربرد کلیه منابع قابل دسترسى براى رسیدن به هدفهاى تعیین شده سازمان را «مدیریت» مى گویند.

«مدیریت» به عنوان «

 

هنر انجام دادن کارها به وسیله دیگران» نیز تعریف شده است. چرا که مدیر با اتخاذ تدابیرى براى انجام کارها توسط دیگران و نه شخص مدیر به اهداف سازمان نایل مى شود.

 



ادامه مطلب
تاريخ : 91/01/02 | 0:7 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |




 

مقدمه
 

از جمله مواردی که یک مدیر را نمونه و موفق و در کارها پیروز می گرداند و در حوزه مدیریت نقش به سزایی ایفا می کند عنصری است که از آن به عنوان « اخلاق » یاد می شود. منظور ما از اخلاق ، منش ، روحیه ، شایستگی ، و شخصیت های اخلاقی ویژه ای است که همه افراد به ویژه مدیران و مسئولان باید آن را احراز نمایند.
موضوع اخلاق مدیریت عبارت است از : انسان مدبری که فضائلی همچون : پایداری ، سعه صدر ، صبر ، مشورت ، فروتنی ، حسن خلق و راستگویی و امانتداری و ...که هرچند برای همه ی انسان ها، در همه شرایط زندگی خوب و بایسته است لکن برای مدیران و مسئولان خوب تر و پسندیده تر است .
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرمایند : « عدالت نیک است ولی برای زمامداران نیک تر است،سخاوت نیک است ولی برای اغنیاء نیکوتر است ، صبر نیک است ولی برای فقرا نیکوتر است ، توبه نیک است ولی برای جوان نیکوتر است ،شرم نیک است ولی برای زنان نیکوتر است » (1)
یکی از این رابطه ها ، مناسبت ها و موقعیت های مهم زندگی انسان ها ، موقعیت « مدیریت و مسئولیت » است بدین لحاظ ، توفیق درانجام وظایف و رسالت های آن ، نیازمند اخلاق ویژه است ، بنابراین در تعریف اخلاق مدیریت باید گفت : « اخلاق مدیریت عبارت است از ملکات نفسانی انسان ، از آن جهت که اداره ی امور جمعی از انسان ها را در نیل به اهداف معین ، عهده دار است »(2)
دراین تحقیق سعی شده است تا به استناد آیات قرآن کریم و روایاتی از سیره و سنت نبوی و خاندان مطهرش بعضی ازباید ها و نباید اخلاقی در مدیریت و مسئولیت را مرور نمائیم ، امید است همه ما بتوانیم اموری را که یاد آور می شویم در مدیریت و مسئولیت های فعلی و آینده مد نظر قرار دهیم .

چکیده
در این مقاله بر آن هستیم که آموزه های اخلاقی که یک مدیر و مسئول باید در برابر دیگران و در برابر کارها و مشکلات داشته باشد و می تواند آن را در کارها موفق گرداند را بیان کنیم ، از قبیل : استقامت و پایداری در برابر مشکلات و سختی ها ، حسن خلق و تواضع در برابر همکاران و مراجعه کننده ، مشورت جهت بهتر اجرا کردن کارها و ...
کلید واژه : مدیریت ، مدیر ، ابزار ، فضائل ، تواضع ، مشورت ، شورا و ....
 

بایدها و فضائل اخلاقی در مدیریت
 

الف : حسن خلق در مدیریت
 

یکی از ارکان اساسی سعادت و بهروزی در زندگی مادی و معنوی بشر ، محاسن و مکارم اخلاقی است . در پرتو محاسن اخلاقی و خلقیات حمیده ، شور و نشاط به کالبد زندگی دمیده شده و زندگی فردی و اجتماعی در مسیر تعالی و تکامل قرار گرفته و به کام انسان گوارا می گردد . تأثیر « عامل اخلاقی » در زندگی اقوام و ملت ها و پیروزی و شکست آنها تا جایی است که هرگاه محاسن و مکارم اخلاقی را مایه حیات انسانی قلمداد نمائیم مبالغه گویی نکرده ایم .
پایه گذاران نهضت اخلاقی را باید پیامبران بزرگ خدا دانست . زیرا آنها بودند که در طول تاریخ برای تربیت و سازندگی انسان ها ، ضوابط و اصول اخلاقی را ارائه دادند ، آنها آمدند تا نفوس انسان ها را از رذائل و اخلاق زشت و صفات حیوانی پاک و منزه سازند و فضائل و مکارم اخلاق را پرورش دهند . پیامبران آمدند تا به انسان ها درس خود سازی و تهذیب اخلاق را بیاموزند و در طریق کنترل و مهار کردن امیال و خواهش های نفسانی و اخلاق زشت یار و مددکارشان باشند . رسول گرامی صلی الله علیه و آله می فرمایند : « همانا من برای تکمیل والائی های اخلاق برانگیخته شده ام»(3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان رهبر اسلام ، خوش خویی و حسن خلق را در حد کمال داشت تا جایی که از سوی خداوند مدال « إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏ »(4) مفتخر گشت .
با تأمل در این آیه شریفه و اخلاق بسیار نیکوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جانشینان معصومش در می یابیم که خوش خویی از ضروریات اخلاق مدیریت در اسلام است و هرکسی که بهره بیشتری از آن داشته باشد به نبی مکرم صلی الله علیه و آله نزدیکتر است ، چرا که آن حضرت فرمودند : « اشبهکم بی احسنکم اخلاقا »(5)
.


ادامه مطلب
تاريخ : 91/01/01 | 20:9 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 

 

 

 

 


محیط خانه، نخستین و با دوام‌ترین عاملی است که در رشد شخصیت کودکان تأثیر می‌گذارد و افراد خانواده نقش بسیار مؤثری را در آشنا کردن کودکان به زندگی جمعی و فرهنگی جامعه دارند. خانواده یکی از عوامل مؤثر در رفتار فرزندان می‌باشد. در یک خانواده، روش کار و طرز ارتباط به نحوی است که محیط را برای تأمین احتیاجات اساسی کودکان، چه در زمینه‌ی جسمی و چه در زمینه‌ی روانی و یا اجتماعی مساعد می‌سازد. عادتی که کودک در خانه بدست می آورد گاهی ممکن است صحیح و عقلانی باشد و گاهی مانع رشد طبیعی او گردد. خانواده  بر اندیشه و باورهای کودکان و شیوه‌ی بر خورد آنها با دیگران تأثیر می‌گذارد. معمولاً پدر و مادر انتظارات خاصی از فرزندان خود دارند، گاهی این انتظارات با واقع بینی همراه است و اختلالی در رفتار کودک به وجود نمی‌آورد و در موارد مختلف به عنوان محرک اساسی، فرزندان را به فعالیت و عمل وا‌می‌دارد و گاهی نیز والدین بدون توجه به توانایی‌های فرزندان خود انتظارات خود را بر آنها تحمیل می‌کنند.






















 



 

ساختار خانواده‌ها:

 

 طرز برخورد صحیح اعضای خانواده با یکدیگر، همراهی آنها در خانه برای تعیین هدف‌های خانوادگی و تأمین مصالح خانواده از عوامل مؤثر در رشد کودک می‌باشد. پیروی افراد خانواده از روش عقلانی در کلیه شئون خانوادگی، شرکت دادن تمام اعضاء در تصمیم‌گیری‌ها ، تقسیم کار و مسئولیت میان اعضاء و دادن فرصت کافی برای اظهارنظر به تمام افراد باعث می‌شود اسباب رشد کودک در جنبه‌های مختلف شخصیتی بهتر فراهم گردد. بطور کلی خانواده‌ها بر اساس نوع ارتباط با یکدیگر با استفاده از ساختارهای متفاوت مثل ساختار عاطفی یا رفتاری، تأثیرات مختلفی بر پرورش کودکان و رفتار آنها دارند در این جا به اختصار در مورد ساختار عاطفی و رفتاری خانواده صحبت می‌شود.

 

      


 


 

 


 


 

ساختار عاطفی خانواده‌ها:


 

1- ساختار آزادمنشانه با استفاده از روش عقلانی در کلیه‌ی شئون زندگی: در این ساختار تمام افراد خانواده قابل احترام هستند. اعضای خانواده صلاحیت اظهارنظر درباره‌ی مشکلات مربوط به خود را دارند. همه‌ی افراد خانواده حق دارند در تصمیماتی که درباره‌ی آنها یا کار مربوط به آنها گرفته می شود شرکت کنند و در عین حال مسئولیت دارند که در اخذ تصمیم و انجام وظایف خود عاقلانه عمل کنند. روش عقلانی در کلیه‌ی شئون زندگی این خانواده نفوذ دارد. همکاری، اساس زندگی و فعالیت افراد خانواده را تشکیل می دهد. بچه‌هایی که در این خانواده پرورش می یابند به موقع از محبت والدین استفاده می‌کنند. شخصیت آنها در خانه مورد احترام است و جای آنها در گروه خانوادگی مشخص و محفوظ می‌باشد . فرزندان چنین خانواده‌هایی افرادی توانا، موفق و سازگار خواهند شد. معین بودن هدف و نظم و ترتیب امور خانوادگی، راه و رسم زندگی را روشن می‌سازد. در این حالت بچه‌ها می‌فهمند چرا باید از انجام کاری خودداری کنند یا در مواقع معین وظایف خاصی را با والدین در میان گذارده، دیدگاه‌های خود را بیان کنند و مهارت های خویش را ظاهر سازند. انجام اینگونه امور، امنیت خاطر آنها را فراهم ساخته و رشد آنها را در زمینه‌ها‌ی گوناگون ممکن می‌سازد.


 

2- ساختار بی‌قید و بند و بی‌کنترلی: در این نوع ساختار هیچ یک از اعضای این خانواده در کار دیگری دخالت ندارد. خواسته‌ها حاکم بر اعمال افراد است و هر فردی مطابق دلخواه خود عمل می‌کند. زندگی اعضای این خانواده با هرج و مرج و بی‌نظمی همراه است. آثار تزلزل در این خانواده در رفتار کودکان نیز مشاهده می‌شود. افراد در این خانواده، بی‌بند و بار، بی‌هدف، سهل انگار، خودخواه و بی‌هدف هستند. احساس مسئولیت نمی‌کنند و قادر به زندگی اجتماعی نیستند. نمی‌توانند با دیگران به سر برند و اغلب با شکست رو به رو می‌شوند و همین خصوصیات در رفتار بچه‌هایی که در اینگونه خانواده‌ها پرورش یافته‌اند نیز مشاهده می‌گردد.

 


 

 3- ساختار دیکتاتوری و مستبدانه: در این ساختار یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است. فقط او تصمیم می گیرد، هدف تعیین می کند و راه نشان می دهد. او وظیفه‌ی افراد را مشخص می سازد و امور زندگی را ترتیب می دهد. همه باید مطابق میل او رفتار کنند. او فقط حق اظهار نظر دارد و دستور او بدون چون و چرا باید از طرف دیگران اجرا شود. برنامه‌ی کار افراد را معین می کند و در هر کاری که دیگران انجام می دهند دخالت می نماید و دیگران باید نظر او را بدون در نظر گرفتن مصالح قبول کنند. در این خانواده، شخصیت و خواسته‌ها و نیاز کودکان به هیچ وجه مورد توجه نیست، نیازهای بنیادی آنها تأمین نمی‌شود و از محبت خبری نیست. کودک در این خانواده احساس امنیت نمی کند و وضع او همیشه متزلزل است. این گونه بچه‌ها در ظاهر حالت تسلیم، آرامش، سازگاری و اطاعت از خود نشان می‌دهند، اما در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند. این بچه‌ها اغلب در مقابل دیگران حالت دشمنی به خود می‌گیرند. به بچه‌های همسن یا کوچک‌تر از خود آزار می‌رسانند. از بسر بردن با دیگران ناتوانند. در زمینه‌ی عاطفی و اجتماعی رشد کافی ندارند و در کارهای گروهی نمی‌توانند شرکت کنند. اغلب از ارائه‌ی رفتار مناسب وا‌می‌مانند. از قبول مسئولیت خودداری می‌کنند، در مراحل مختلف زندگی از ضعف و بی‌لیاقتی رنج برده و غالباً در کار و تحصیل نیز موفق نمی‌شوند.

 

      


 


 

 


 

 

4- ساختار ترکیبی: در این ساختار، خانواده‌ها گاهی از یک الگو و گاهی از الگوی دیگر با ساختار دیگری استفاده می‌کنند. بچه‌های بی‌اراده ، ترسو و متزلزل در برخوردهای اجتماعی، حاصل پرورش در اینگونه خانواده‌ها می‌باشند. غالباً این گونه بچه‌ها سعی در جبران سرخوردگی‌های خود خواهند داشت و در راه تأمین کمبودهای شخصیتی و آزادی سلب شده به صورت سرگشته‌ای، هدف‌های اساسی زندگی خود را بی‌اهمیت تلقی کرده و گاهی آنها را کنار می‌گذارند.


 

ساختار رفتاری خانواده ها:


 

1- کنترل زیاد، محبت کم: برخی از والدین عقیده دارند که سخت‌گیری نسبت به فرزندان بهترین شیوه‌ی تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت‌گیری را از اندازه می‌گذرانند. آنها فراموش می‌کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت‌گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می‌برد. در این خانواده‌ها فرزندان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و در تصمیم‌گیری‌های مهم در زندگی ناموفق خواهند بود، زیرا همیشه این والدین هستند که تصمیمات لازم را برای آنها گرفته‌اند.


 

2- کنترل کم، محبت زیاد: در این ساختار رفتاری، والدین عشق و محبت بیش از اندازه بدون اعمال کنترل‌های لازم را ابراز می‌دارند. برخی از والدین در مقابل اشتباهات فرزندشان رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می‌دهند. یک کودک در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ می‌شود و در موقعیت دیگر انجام همان کار یا نادیده انگاشته می‌شود یا حتی مورد تشویق قرار می‌گیرد. این کار، کودک را گیج می‌کند. برخی از والدین حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد از این کار سر باز می‌زنند و یا با او مخالفت نمی‌کنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار، به کودک این حس را القاء می کند که والدین دوستش دارند اما برخی رفتارها و اعمال او را تأیید نمی‌کنند. در این ساختار کودک احتمالاً لوس بار می‌آید و الگوهای رفتاری ضد اجتماعی و مجرمانه از خود نشان می‌دهد.


 

3- کنترل کم، محبت کم: کودک نمی‌تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچ گونه عشق و محبتی نشان ندهند زندگی برای کودک بی‌ارزش و بی‌ثمر می‌شود. هنگامی که والدین رفتار فرزند را به روش صحیح کنترل کنند او درک می‌کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام کاملاً ضرورت دارد. به همین ترتیب فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می‌کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می‌بخشد. همچنان که کودک بزرگ‌تر می‌شود کلمات اطمینان بخش مادر جای آغوش او را می‌گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی‌توانند در آینده شریک خوبی در زندگی زناشویی خود باشند، زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می‌گردد. بنابراین هیجانات باید به شیوه‌ی قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم را برای بیان احساسات و هیجانات در اختیار فرزندان قرار می‌دهد. همچنین احساسات در چهار چوب آن بروز داده می‌شوند. فرزند پروری بدون کنترل و محبت مطلوب نیست.


 

4- کنترل کافی، محبت کافی: از آنچه تاکنون گفته شده کاملاً روشن است که بهترین ساختار رفتاری و شیوه‌ی فرزند پروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی هم باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه‌ی او از سوی دیگر تفاوت قائل شوند. والدین با سبک تربیتی فوق این فرق را بین کودک و اعمالش قائل می‌شوند. آنها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده‌اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می‌کنند.


 

نقش‌های متعدد خانواده در ایجاد احساس امنیت

 

 

1-احساس امنیت از این که کودک عضو یک گروه ثابت و پایدار است و نیاز به احترام و حمایت دارد.
2-وجود افرادی در خانه که کودک می‌تواند در ارضای نیازهای فیزیکی یا روانی خود به آن‌ها متکی باشد.
3-وجود افرادی که می‌توانند برای حل مسائل و مشکلات کودک به منظور سازگاری در زندگی، وی را کمک کنند.
4-وجود افرادی که می‌توانند کودک را در کسب موفقیت‌های تحصیلی و زندگی اجتماعی و... تشویق کنند.

 

      


 


 

 


 

 

ویژگی‌های خانواده سالم یا رشد دهنده



 

1-نقش پدر و مادر در خانواده مدیریت و رهبری است و نه تحکم و فرمانروایی.
2 -رفتار والدین با آنچه به فرزندان خود می‌گویند مطابقت کامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می‌دهند
3-والدین می‌دانند که تغییر و تحول از ویژگی‌های زندگی است، بنابراین می‌پذیرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می‌کنند و هیچ گاه نباید سر راه رشد و تغییر فرزندان خود قرار گیرند.
4-والدین فرزندان خود را به شیوه‌ی صحیح برای رویارویی با مشکلات مهیا می‌کنند و در حین رشد به آن‌ها چگونگی حل مشکلات، خلاقیت و نوآوری را آموزش می‌دهند.



تاريخ : 91/01/01 | 13:31 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

 

چگونه با بلوغ زودرس فرزندانمان برخورد كنيم؟
امروزه بسیاری از پدرها و مادرها نگران‌ پدیده‌ای در فرزندانشان هستند به نام بلوغ زودرس و این‌كه می‌خواهند بدانند با این پدیده چگونه باید برخورد علمی و درست داشته باشند

وقتی زود بزرگ می‌شوند
امروزه بسیاری از پدرها و مادرها نگران‌ پدیده‌ای در فرزندانشان هستند به نام بلوغ زودرس و این‌كه می‌خواهند بدانند با این پدیده چگونه باید برخورد علمی و درست داشته باشند. این نوشتار می‌كوشد در این زمینه اطلاعات كاملی به شما بدهد.
 
ظاهر شدن علائم بلوغ از نظر فیزیكی و هورمونی در دختران قبل از 8 سالگی و در پسران قبل از 9 سالگی، بلوغ زودرس نامیده می‌شود.
 
ابتدا این كودكان بلندتر از همسن‌های خود هستند، ولی به دلیل بلوغ زودرس استخوان‌ها، در نهایت قد كوتاه‌تری خواهند داشت. بلوغ در دختران با بزرگ شدن سینه‌ها و عادت ماهانه ظاهر می‌شود و در پسران با افزایش شهوت كه به شكل اختلالات رفتاری تظاهر می‌كند.
 
بلوغ زودرس از 2 جنبه اهمیت زیادی دارد:
جنبه اول علت ایجاد‌كننده آن است كه پزشك متخصص با انجام آزمایش‌های لازم و پیگیری‌های منظم و دقیق نوجوانان مبتلا، در طی مدت طولانی به دنبال علت ایجاد آن می‌گردد.
 
جنبه دوم اثر بلوغ زودرس، رشد قدی و روانی نوجوان است.
 
 
در بیشتر دخترها، علت خاصی برای بلوغ زودرس دیده نمی‌شود و بیشتر جنبه خانوادگی دارد و در سایر افراد خانواده (مادر یا خواهران)‌ نیز چنین حالتی دیده می‌شود، ولی در مواردی، بیماری‌های مهم دستگاه عصبی مركزی مثل تومورهای مختلف، عفونت و التهاب مغز یا ضربه به جمجمه می‌تواند این حالت را ایجاد كند. گاهی كیست‌های تخمدانی با تولید هورمون‌های جنسی زنانه، باعث بلوغ زودرس می‌شوند. در پسرها حالت سرشتی كمتر دیده می‌شود و بیماری‌های زمینه‌ای مثل تومورهای سیستم عصبی مركزی بیشتر شایع است. در این كودكان (پسر یا دختر)‌ بررسی مغز باMRI حتما انجام می‌شود. سونوگرافی از تخمدان‌های و شكم و بررسی آزمایشگاهی هورمون‌های مختلف و نیز تعیین سن استخوانی انجام می‌شود. در صورت طبیعی بودن معاینات و آزمایش‌ها، حتما باید هر 6 ماه یك بار توسط پزشك بررسی انجام شود.
 
 
عوارض بلوغ زودرس
كودكان در مقابل استرس‌های جوانی قرار می‌گیرند و نمی‌دانند چه كار باید بكنند. این كودكان از نظر جسمی تظاهرات بلوغ را دارند، ولی تجربه كافی را ندارند. دختران با ظاهر شدن علائم عادت ماهانه ممكن است دچار مشكلات روحی شوند. در هر دو جنس به دلیل افزایش تمایل به شهوت، رفتارهای ناهنجار مثل خودارضایی شیوع دارد.
 
 
علائم و نشانه‌ها
در دختران علائم ابتدا با بزرگ شدن سینه‌ها ظاهر می‌شود و بعد از آن موهای نواحیای از بدن كه غدد جنسی در آنها وجود دارد، دیده می‌شوند، مانند دستگاه تناسلی و زیربغل یا حتی گاهی اطراف سینه‌ها. عادت ماهانه نیز در مرحله نهایی است. اطراف نوك سینه‌ها تیره و ضخیم می‌شود و نوك سینه‌ها جلو می‌آید. جوش نیز در صورت این كودكان افزایش می‌یابد.
 
در پسران اولین علامت بزرگ شدن بیضه و سپس بلوغ دیگر اجزای اندام تناسلی است.
 
قد این كودكان ابتدا بلندتر از همسن‌های خودشان است. صدای این كودكان ضخیم می‌شود و موهای صورت به شكل زودرس ظاهر می‌شوند. بررسی‌های آزمایشگاهی و عكسبرداری اندازه‌گیری میزان هورمون‌های بلوغ می‌تواند كمك‌كننده باشد. تصویربرداری سر به صورت رادیوگرافی یاMRI از نواحی مختلف مغز نیز در تشخیص كمك كننده است.
 
 
آیا درمان بلوغ زودرس لازم است؟
هنگامی‌كه بلوغ در سنین پایین شروع شود، رشد قدی كودكان بیشتر می‌شود و به نسبت كودكان همسن خود، قد بلندتری خواهند داشت، ولی پس از 2 یا 3 سال رشد قدی متوقف می‌شود و آنها در نهایت بزرگسالان كوتاه قدی خواهند شد. از نظر شكل فیزیكی و ظاهری بدن نیز ممكن است مشكلاتی دیده ‌شود. به علاوه، از نظر روانی نیز این كودكان دچار مشكلات زیادی خواهند شد.
 
رشد سینه‌ها یا ایجاد قاعدگی در دختران كم‌سن یا رویش‌ موهای صورت و كلفتی صدا در پسران كم‌سن در مقایسه با سایر همسالان خود، باعث بروز اضطراب شدید در این كودكان و والدین آنها می‌شود. بخصوص در دختران مبتلا، احتمال سوءاستفاده‌های جنسی نیز وجود دارد.
 
بنابراین درمان باید بسیار زود شروع شود (قبل از سن استخوانی 12 سال برای دختران و 13 سال برای پسران)‌. در صورت موفقیت، پزشك درمان را تا رسیدن كودك به سن طبیعی بلوغ ادامه می‌دهد و سپس قطع می‌كند تا بلوغ به طور طبیعی و در سن طبیعی پیش رود.
 
در واقع، آگاهی والدین از نشانه‌‌های بلوغ زودرس و مراجعه زود و به موقع، موفقیت درمان را به دنبال دارد. نكته مهم این است كه هوش این كودكان طبیعی و حتی در مواردی بالاتر از كودكان همسن خودشان است، ولی به دلیل تغییرات ظاهری و نیز تاثیر هورمون‌ها، ممكن است دچار اختلالات رفتاری، حالت‌های تهاجمی و حتی افسردگی شوند. بلوغ زودرس برای كودك و خانواده او، مشكل مهمی است و در دختران مبتلا احتمال سوءاستفاده جنسی و در پسران، گرایش به پسران بزرگ‌تر و تاثیرپذیری از رفتارهای نامناسب آن وجود دارد. بنابراین آموزش دقیق به والدین الزامی است.
 
 
نقش والدین
والدین باید با ایجاد یك رابطه صادقانه و دوستانه با دختر یا پسر مبتلای خود برای او توضیح دهند كه پیدایش این تغییرات در چه سنی طبیعی است و حالا كه در او به صورت زودرس ایجاد شده، چه مراقبت‌ها و درمان‌هایی ضروری است. ارتباط والدین با مربیان و معلمان آموزشی آنها، در برقراری ارتباط دوستانه این كودكان با هم سن و سال‌های خود بسیار حیاتی است.
 
در محیط مدرسه است كه عدم توجه به شرایط جسمی و روحی این كودكان باعث بروز مشكلات روانی جدی می‌شود و بنابراین معلمان آگاه و دلسوز در برقراری ارتباط طبیعی بین این كودكان و همكلاسی‌هایشان نقش كلیدی دارند.
 
در برخی موارد، روش‌های جراحی برای درمان توده‌هایی كه در مغز به صورت نابجا هورمون ترشح می‌كنند، استفاده می‌شود.
 
 
ارتباط چاقی بیش از حد و بلوغ جنسی زودرس
طبق آزمایش‌ها و تحقیقات انجام شده، هم در مورد پسران و هم در مورد دختران، چاقی و بلوغ جنسی در ارتباط با یكدیگرند، اما این وابستگی و ارتباط با یكدیگر متفاوت است. از این لحاظ كه در دختران ارتباط مثبت و در پسران ارتباطی منفی بین این دو وجود دارد.
به این معنی كه دختران با بلوغ جنسی زودرس، چاق‌تر از حد معمول هستند اما پسران مبتلا به بلوغ زودرس، لاغرتر از حد معمول‌اند.
 
در هر دو مورد، به محض مشاهده چاقی یا لاغری غیرعادی، باید آزمایش‌ها و ملاحظات مربوط به بلوغ زودرس را انجام داد.


تاريخ : 91/01/01 | 13:15 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

 

بسیج در کلام شهیدان     بسیجی، بنده خاص الهی 

برخی از زمینه هایی را که بسیجیان می توانند در آن به صورت فعال وارد شده و از توان خود در دفاع از حریم آزادی و استقلال و حکومت اسلامی بهره گیرند، می توان به شرح زیر عنوان کرد:

1- بسیجی و حضور در صحنه

بسیجیان با تعقیب خط صحیح انقلاب اسلامی، از طریق افزایش معلومات و سطح دانش و آگاهی های خود من جمله بینش سیاسی، می توانند در صحنه های مختلف، حضور خود را اعلام دارند و خنثی گر توطئه دشمنان انقلاب بوده و با شجاعت و فداکاری از آفات احتمالی انقلاب جلوگیری کنند. آنها از این طریق می توانند راه شهدای جاوید را پاس دارند و از ارزش های والای انقلاب اسلامی محافظت نمایند.
شناخت آفات انقلاب و زدودن آنها یکی از وظایف عمده بسیجیان است که همانند باغبانانی دلسوز، نهال نورسته انقلاب را از وسوسه خناسان مصون نگه دارند. زیرا یک انقلاب ممکن است به آفات مختلفی که چهره ها و رنگ های متفاوت دارند، دچار شده و به تدریج از محتوای اصلی خود خارج شود و سرانجام به انحراف یا شکست مبتلا گردد. این آفات، «ناشی از عوامل فطری، روانی و اجتماعی» است که به صورت بسیار نامحسوس و خزنده، جامعه انقلابی را تحت تأثیر و نفوذ خود قرار داده و خسارات خود را با خالی کردن انقلاب از محتوای اصلی و درونی آن وارد می آورند.»19
برخی از این آفات عبارتند از:
1- نفوذ اندیشه های بیگانه، 2- تجددگرایی افراطی، 3- ناتمام گذاشتن انقلاب، 4- نفوذ و رخنه فرصت طلبان، 5- بازگشت به سوی فرهنگ ها و ارزش های پست و طرد شده، 6- خستگی نیروهای انقلابی و از دست دادن روحیه انقلابی، 7- اختلاف و تفرقه، 8- پشت کردن از معنویات و روآوری به مادیات و زخارف دنیوی، 9- فسق و فساد و ترک امر به معروف و نهی از منکر، 10- نادیده گرفتن اوامر و فرامین رهبری انقلاب، و عوامل دیگر20...
چنانچه نیروهای انقلابی در مبارزه با مشکلات، فشارها، مخالفت ها و آفات انقلاب، موفق نشوند، خطر از دست رفتن انقلاب وجود دارد. بسیجیان به دلیل این که از دلسوزان و دوستداران واقعی انقلاب اسلامی هستند، باید بیشترین سهم را در رفع آفات انقلاب برعهده گیرند.
آنان با وحدت و اتحاد و ترغیب و تشویق آن در میان امت، پرهیز از اختلاف و تفرقه، انتشار امور معنوی و مبانی مذهبی در جامعه به ویژه در میان جوانان، شناخت دقیق دشمنان و آگاهی از ترفندهای گوناگون عناصر ضدانقلاب (داخلی و خارجی) و جلوگیری از ضربه فرصت طلبان به انقلاب، می توانند در صیانت راه انقلاب و تداوم آن، گام های مؤثری را بردارند. یقیناً این نیروهای مخلص، کارآیی خود را در این زمینه با هوشیاری، ارتقاء آگاهی و بینش، حضور مستمر و فعال در صحنه های انقلاب می توانند دوچندان کنند. زیرا اگر آنان عرصه را خالی کنند، ضمن این که دشمن از این یأس و سرخوردگی شاد می شود، نیروهای فرصت طلبان و نامحرمان با انقلاب، در جهت مسخ ارزش های انقلاب و تهی نمودن آن از درون اقدام می کنند.

 



ادامه مطلب
تاريخ : 91/01/01 | 11:10 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

صهيون ، رفته رفته و به مرور ايام ، مفهوم حكومت ديني يهود را به خود گرفت.‏ صهيونيسم در ساده‏ ترين تعريف  ، عبارت از استقرار يهوديان در فلسطين يا همان تپه صهيون مي‏ باشد. هر يهودي كه ترجيح بدهد در فلسطين و تحت لواي‏ حكومت مستقل يهودي زندگي كند و همين طور هر كس كه در اين جهت تلاش‏ كند،صهيونيست به شمار مي‏ آيد.

 البته با تقسيم صهيونيسم ، به صهيونيسم مذهبي و سياسي ، تعريف ارايه شده ، عمدتا شامل صهيونيسم مذهبي مي‏شود كه ما در بحث خويش بدان كاري نداريم. اما آنچه‏ محور مباحث ما در اين كتاب است  ، صهيونيسم سياسي است كه معتقديم حتي‏ صهيونيسم مذهبي نيز به عنوان ابزاري در دست آن قرار گرفته است. رسمي‏ترين تعريف صهيونيسم را مي‏توان در دايرةالمعارف صهيونيسم و اسرائيل كه‏ رياست آن به عهده سلمان شازار رئيس جمهوري اسرائيل است يافت. براي كلمه‏ صهيونيسم تعريف زير ارايه شده است:

كلمه‏ اي كه در سال 1890 براي جنبشي رايج شد كه هدف آن ، بازگشت قوم‏ يهود به سرزمين اسرائيل (فلسطين) مي‏ باشد. از سال 1896 صهيونيسم به يك‏ جنبش سياسي اطلاق مي‏شود كه توسط تئودور هرزل تأسيس شد.

سابقه تاريخي‏

بعضي از يهوديان معتقدند كه حضرت موسي ، نخستين رهبر صهيونيست‏هاست ؛ زيرا او بود كه اولين بار، آنان را پس از خروج از مصر،به سرزمين صهيون راهنمايي كرد. موسي و بني اسرائيل از مصر ، به سمت شمال حركت كردند تا به فلسطين امروزي كه در آن ايام ، ديار كنعانيان بود و به سرزمين كنعان اشتهار داشت ، رسيدند.
در سفر اعداد كتاب مقدس آمده است: و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرد و گفت بني‏ اسرائيل را خطاب كرده به ايشان بگو چون شما از اردن به سرزمين‏ كنعان عبور كنيدجميع ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج نماييد و تمامي صورتهاي ايشان را خراب كنيد و تمامي بتهاي ريخته شده ايشان را بشكنيد و همه مكانهاي بلند ايشان را منهدم سازيد و زمين را به تصرف‏ آورده در آن ساكن شويد زيرا كه آن زمين را به شما دادم تا مالك آن باشيد...

و اگر ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج ننماييد كساني كه از ايشان باقي‏ مي‏گذاريد در چشمان شما خار خواهند بود و در پهلوهاي شما تيغ. و شما را در زميني كه در آن ساكن شويد خواهند رنجانيد و به همان طوري كه قصد نمودم‏ كه با ايشان رفتار نمايم با شما رفتار خواهم نمود. كنعانيان كه 2500 سال قبل از ميلاد ، در آن سرزمين اسكان داشتند ، از ورود بني‏ اسرائيل جلوگيري كردند و تا زماني كه موسي در قيد حيات بود ، پاي بني‏ اسرائيل به‏ كنعان نرسيد.

اما پس از وفات او و بعد از سال‏ها آوارگي بني‏ اسرائيل ، توانستند تحت‏ رهبري يوشيع به فلسطين دست يابند. يكي از اسفار عهد قديم ، مربوط به يوشيع مي‏ باشد و يوشيع ، نزد بني‏ اسرائيل‏ اسطوره كشتار ، جنگ و غلبه بر دشمن است. يوشيع يا يوشع بن نون يكي از پيامبران بني‏ اسرائيل است كه به اعتقاد بعضي از مفسران در قرآن به نام يسع معرفي و در دو موضع از وي به نيكي ياد شده است.

البته اين چيز تازه‏ اي نيست كه بني‏ اسرائيل از وي با اينكه پيامبر بوده است ، اين‏گونه‏ ياد مي‏كنند؛ چه آنكه اين روش آنان است كه بعضي از پيامبران الهي را دروغگو ، تعدادي‏ را اهل قتل و كشتار و گروهي ديگر را اهل عشقبازي حرام بدانند . معاذ اللَّه . بني‏ اسرائيل بر اين باورند كه به رهبري يوشع ، از شرق رود اردن حركت خود را آغاز كردند و بعد از عبور از نهر اردن وارد فلسطين شدند.
نخستين شهري كه به تسخير آنان‏ در آمد ، اريحا بود. آنها ساكنان آن را از دم تيغ گذراندند و حتي حيوانات را نيز كشتند و در نهايت شهر را به آتش كشيدند. سابقه سكونت كنعانيان در فلسطين و اشتهار آن ديار به سرزمين كنعان ، حتي به‏ قبل از تاريخ حضرت ابراهيم خليل اللَّه - جدّ يعقوب سر سلسله بني‏ اسرائيل - باز مي‏گردد ؛ چه آنكه در تاريخ مي‏خوانيم كه ابراهيم ، همسرش ساره را در ارض‏ كنعان به خاك سپرد و پس از او دو همسر از كنعانيان به نام‏هاي قطورا و حجور اختيار كرد. ابراهيم خود ، در شوش يا بابل (مركز حكومت نمرود) به دنيا آمده بود.

تورات ،كتاب مقدس يهوديان نيز اين سابقه تاريخي را مي‏پذيرد و در موارد متعدد از تورات ، كتاب مقدس يهوديان نيز اين سابقه تاريخي را مي‏ پذيرد و در موارد متعدد از جمله سفر داوران ، بدان تصريح مي‏كند: پس بني‏ اسرائيل در ميان كنعانيان و حتيان و اموريان و فرزيان و حويان و يبوسيان ساكن مي‏ بودند دختران ايشان را براي خود به زني مي‏ گرفتند و دختران خود را به پسران ايشان مي‏دادند و خدايان آنها را عبادت مي‏نمودند10 بنابراين جاي تعجب است كه بني‏ اسرائيل اين سرزمين را متعلق به خويش مي‏دانند و نسبت به مالكيت آن ادعا مي‏كنند.

در حالي كه مي‏دانيم آنان فرزندان حضرت يعقوب‏ هستند و اسرائيل به معناي «بنده خدا» لقب آن حضرت است ؛ و خروج موسي و قومش‏ از مصر و آوارگي چهل ساله بني‏ اسرائيل در بيابان و فتح فلسطين توسط يوشيع ، چهار نسل پس از يعقوب صورت گرفته است.

صهيون كه همواره نماد اقتدار و افتخار بني‏ اسرائيل و انگيزه تشكيل حكومت‏ ديني آنان بوده است ، حدود ششصد سال پس از تصرف غاصبانه فلسطين از صاحبان اصلي آن يعني كنعانيان و در زمان داود نبي كه شش نسل بعد از حضرت موسي زندگي مي‏ كرد. 11 مركز حكومتي و ديني يهود گرديد. هيكل نيز به عنوان مظهر فرهنگي و جاودانگي‏ يهود در عهد سليمان بن داود بنا شد.

براي اطلاع بيشتر از اين فاصله زماني ، به نسبت حضرت موسي(ع) از يك طرف ، و داود و سليمان(ع) از طرف ديگر دقت فرماييد : موسي بن عمران بن يصهربن فاهث بن لاوي بن يعقوب (اسرائيل) بن اسحاق‏ بن ابراهيم. سليمان بن داود بن ايشي بن عويد بن باعز بن سلمون بن نحشون بن نوذب بن‏ رام بن حصرون بن فارض بن يهود ابن يعقوب (اسرائيل) بن اسحاق بن‏ ابراهيم.

ولادت ابراهيم در سال 3335 از مبدأ هبوط آدم ، خروج موسي و بني‏ اسرائيل از مصر در سال 3900 ، بناي هيكل در صهيون توسط داود و تكميل آن به وسيله‏ سليمان در سال 4536 ، و بالاخره ولادت حضرت عيسي كه خود مبدأ تاريخ‏ ميلادي است ، در سال 5622 از مبدأ هبوط صورت گرفته است . 

به موضوع اصلي بحث بازگرديم ويل دورانت مي‏نويسد: داستان چهل سال سرگرداني بني‏ اسرائيل در بيابان ، كه در نظر اول غير قابل‏ قبول به نظر مي‏ رسيد ، اكنون بسيار معقول و پذيرفتني جلوه مي‏كند . چه‏ سرگذشت قومي است كه به حالت بدوي زندگي مي‏كرده و در طول حيات خود بيابانگرد بوده است.
تسخير كنعان نيز خود مثال ديگري است از كارهاي‏ قبايل بيابانگرد گرسنه‏اي كه ناگهان بر قوم سكونت گزيده در محل ايمن و پر نعمتي دست پيدا مي‏كنند. فاتحان هر اندازه توانستند از كنعانيان كشتند و با آنان كه زنده ماندند زناشويي كردند. كشتار و خونريزي حدي نداشت (چنانكه‏ از كتاب مقدس بر مي‏ آيد) اين قتل عام به فرمان خدا و براي رضايت او صورت‏ گرفته است.

جدعون در آن هنگام كه دو شهر را مسخر كرد 120000 نفر از مردان را كشت... موسي سياستمدار و پر حوصله بود ، ولي يوشع خشكي و درشتي جنگاوران داشت. موسي بي‏ آنكه به خونريزي متوسل شود حكومت‏ مي‏ كرد و تنها با تكرار سخني كه ميان او و خدايش گذشته بود، مردم را نگاه‏ مي‏ داشت ؛ اما يوشع از دومين قانون طبيعت پيروي مي‏كرد كه هر كس بيشتر بكشد ، بيشتر زنده مي‏ ماند.

با پيروي از اين روش واقع بينانه و چشم پوشي از احساسات و عواطف بود كه قوم يهود ارض موعود را به تصرف خود درآورد. به هر حال اين اولين باري بود كه پاي بني‏ اسرائيل به فلسطين باز شد؛ اما در طول تاريخ‏ و در اثر عوامل گوناگون ، بارها از اين سرزمين اخراج شدند و دوباره بدان بازگشتند. يهوديان پس از ويراني اورشليم به دست روميان در سال 70 ميلادي ، در سراسر جهان پراكنده شدند. از سال 135 ميلادي كه آنان به طور كلي در فلسطين ، قلع و قمع شدند و از آن هجرت كردند ، تا سال 636 كه آن سرزمين ، به وسيله عرب‏ها فتح شد ، حتي يك يهودي در ايليا (بيت المقدس) زندگي نمي‏كرد.

زيرا طمع‏ از سرزمين مثلا موروثي خود بريده و به مهاجرت و سكونت در ديگر كشورها رضايت داده بودند اما با وجود پراكندگي ، وحدت ديني و فرهنگي خود را حفظ كردند و در ملت‏هاي ديگر حل نشدند. آنان در طول تاريخ ، به عنوان يك اقليت‏ ديني و گاه نژادي ، به ويژه در كشورهاي مسيحي شكنجه و آزار ديدند.
از دوره‏ جنگ‏هاي صليبي ، دين مسيحيت بر آنان تحميل مي‏شد و هر از چندگاه ، در معرض كشتارهاي دسته جمعي قرار مي‏گرفتند و چه بسا هميشه در تبعيدگاه‏ها يا محله‏ هاي محصور اسكان داده مي‏شدند.  بدترين اين كشتارها ، قتل عامي‏ بود كه در سال 1882 و در عهد الكساندر سوم تزار روسيه ، دامنگير آنان شد.

او يهوديان را از مشاغل قضايي و شركت در انتخابات مجالس محلي محروم كرد و حتي حصار محله‏ هاي يهودي را تنگ‏تر نمود. يهود ستيزي‏ يا يهود آزاري از همين جا سرچشمه مي‏ گيرد.
يهود ستيزي به‏ معني نفرت از يهوديان يا دشمني با آنان ، تا قبل از قرن بيستم ريشه ديني داشت‏ اما از دهه پاياني قرن نوزدهم تبديل به دشمني نژادي شد. وانگهي از آنجا كه آنها ، هر جا زندگي مي‏كردند به دليل برخورداري از روحيه شورش‏ و مبارزه ناشي از احساس مظلوميت و در به‏ دري ، با اهالي و حكومت‏هاي آن ديار درگير مي‏شدند، همواره دچار خشم و نفرت، آزار روحي و جسمي و كشته شدن دسته جمعي‏ بودند.

اين زد و خوردها موجب پيدايش موج جديد يهودستيزي در روسيه و بسياري از كشورهاي اروپايي گرديد. البته پروفسور اسرائيل شاهاك كه خود يك يهودي اسرائيلي است و ما در آينده با وي بيشتر آشنا خواهيم شد ، اعتقاد دارد : وقتي نژادپرستي ، تبعيض و بيگانه‏ ستيزي در ميان يهوديان شايع است و عليه‏ غير يهودياني كه با انگيزه‏هاي مذهبي تحريك شده‏ اند ، هدايت مي‏ شود ، نتيجه‏ مثل حالت عكس آن يعني تقويت يهودستيزي از طريق تحريك انگيزه‏هاي‏ مذهبي خواهد بود.

به هر حال امروزه در حالي حالت دوم يعني تقويت‏ يهودستيزي مورد بحث قرار مي‏گيرد كه حضور واضح حالت اول - بيشتر در خارج از اسرائيل - كلا نديده گرفته شده است. پيدايش صهيونيسم و دولت اسرائيل نيز گهگاه به انواعي از يهودستيزي در خاورميانه‏ و جاهاي ديگر دامن زده است ؛ و اگر چه دولت اسرائيل مي‏ كوشد كه هر حركت ضد صهيونيستي را يهودستيزانه معرفي مي‏كند ، ولي ضديت با صهيونيسم و يهودستيزي‏ همواره يكي نيستند.

در ميان يهوديان نيز گروه‏ها و همچنين نويسندگان و پژوهندگاني‏ هستند كه با صهيونيسم و دولت اسرائيل مخالفند. به نظر شاهاك بسياري از موارد يهودستيزي ، مردمي بوده و از طبقات پايين سرچشمه‏ مي‏گرفته است. و اما طبقه حاكم ، غالبا به خاطر حفظ نظم و قانون ، مانع يهودستيزي‏ مي‏شدند و در برابر طبقات مستضعف و استثمار شده از يهوديان حمايت مي‏ كردند.
وي‏ معتقد است: در جريان جنگ‏هاي صليبي اول ، اين ارتش‏هاي خاص شهسواران به‏ فرماندهي كنتها و دوكهاي مشهور نبودند كه به آزار و اذيت يهوديان پرداختند بلكه گروه‏هايي از توده مردم ، متشكل از روستاييان و بينوايان بودند كه به طور خودجوش به فرمان«پيتر هرميت»در اين امر مشاركت داشتند.

شورش‏هاي‏ ضد يهودي در انگلستان كه با جنگ‏هاي صليبي سوم همزمان شد،بخشي از يك جنبش مردمي بود. اين درگيري‏ها و كشتار يهوديان باعث شد دوباره روحيه صهيوني احيا شود و جنبش‏ صهيونيسم با هدف رهايي از تبعيض شكل گيرد.در روسيه نيز سازماني سري به نام‏ «عاشقان صهيون»با همين هدف پايه‏ گذاري شد و سامان يافت.



تاريخ : 91/01/01 | 10:50 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 
   

 منوچهر ارغواني -جشن نوروز جمشيدي، روز اورمزد، روز نخست فروردين ماه، آغاز بهار در روی زمين بر پايه‌ي سنجيده ترين اندازه گيري اخترشناسی و گاهشماری در جهان، بزرگترين و باشكوه ترين جشن‌ كهن در همه‌ي  ایران بزرگ است.  

جشن نوروز از نخستين روز بهار همراه با شكوفه‌ي درختان و سرسبزی نهاد (طبيعت، Nature) و شادی آغاز می‌شود. برابر با گفته‌ي باستان شناسان، در گذشته اين جشن يك ماه به درازا مي‌كشيد ولي امروز تا جشن سيزده دنبال مي‌شود.

جشن نوروز را بسياری از بزرگان جهان باشكوه ترين جشن گيتي ناميده‌اند و بزرگترين جشن مردمي ايرانيان است  كه از روزگاران بسيار دور براي ما به يادگار مانده است و بنياد ميتُخت (اسطوره، Myth) آن را به جمشيد شاه پيشدادي پيوند مي‌دهند، همچنانكه اين جشن تا امروز به نام جشن نوروز جمشيدی آوازه مند است.

‌گويند به زمان جمشيد شاه سرما و توفان بزرگی ايرانويچ را فرا می‌گيرد و در پايان سال سوم، در آغاز بهار سرما و توفان به پايان می‌رسد و به شادی آن، جشن بزرگی برپا می كنند، كه جشن نوروز می‌نامند.

داستان ديگری چنين می‌گويد: جمشيد شاه پس از يك زنجيره بهسازي‌هاي چپيره‌اي (اجتماعى) بر تخت زرين نشست و دوري (فاصله) ميان دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز، روز هرمزد از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى را از وى بديدند، جشن گرفتند و آن روز را نوروز خواندند.

جشن نوروز پر بار از فرزانش كهن ايراني است و هنوز جای بسيار برای كاوش دارد و هرچه گفته شود كم است. اگر به گذشته باز گرديم و آيين‌هاي فراموش شده‌اي همچون بابا نوروز (عمو نوروز)، خواجه پیروز (حاجي فيروز)، پنجه يا بهيزك و... را نيز به آن بيافزاييم، خواهيم ديد كه جشن نوروز بسيار گسترده‌تر از آن چيزي است كه امروز هست.

جشن نوروز با همه‌ي دشمنی‌هايی كه در درازاي زمان ديده و می‌بيند، هنوز استوار و پا برجا خود را به رخ جشن های جهان مي‌كشد.

  سبزه يا ششه:

ايرانيان باستان ده روز مانده به جشن نوروز، به انگيزه‌ي فراوانی در سال نو، سه سينی سبزه از گندم و جو و ارزن به نماد هومت = پندار نيك، هوخت = گفتار نيك و هوورشت = كردار نيك، می كاشتند. رنگ سبز آنان، رنگ پاترمی (ملی) ايرانيان و كيش زرتشت است كه نماد امرداد امشاسپند "بی مرگی و جاودانگی" است و آن را مايه‌ي بالندگی فروَهر درگذشتگان می‌دانستند.

همچنين در گذشته ايرانيان باستان دانه‌‌هاي گندم، جو، برنج، لوبيا، ميچوك (عدس)، ارزن، نخود، كنجد، باسمر (باقلا)، كاجيله، بلال، و ماش به شماره‌ دوازده ماه را در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند كه باليدن هر يك را به شگون نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو مايه‌ي فزوني و باروری خواهد بود.

  انديشه و فرزانش خانه تكاني:

ايرانيان باستان و زرتشتيان امروز بر اين باور هستند كه فروَهر مردگان {ريشه‌ واژه‌ي فروردين} در اين روز‌ها براي سركشي بازماندگان خود به زمين فرود مي‌آيند و اگر خانه را پاكيزه، آراسته و بستگانشان را شاد ببينند، شادمند مي‌شوند و برای باز ماندگان خود نيايش مي‌كنند و گر نه، اندوهگين و افسرده باز مي‌گردند.

با خانه تكاني، كاشانه‌ي خود را برای برگزاری باشكوه تر جشن نوروز از بيرون و درون پاكيزه، آماده و آراسته می‌كنند. خانه تكانی همچنين نشان از فرزانش كهن ايرانی دارد كه می‌گويد در پی آشفتگی، آراستگی و پاكيزگی می آيد.

  

 

هفت سين:

يكي ديگر از آيين و پيك نوروزی سفره‌ي‌ هفت سين است كه شمار آن از هفت امشاسپندان آيين زرتشت سرچشمه مي‌گیرد. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری، ريشه‌ي واژه‌ي هفت سين را از چيدن "هفت سينی" بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و با  گذشت زمان و افتادن "ي" پاياني آن به گونه هفت سين در آمده. به گفته‌ي او هنوز هم در برخي از روستاهای ايران اين سفره را، سفره‌ي‌ هفت سينی مي‌ گويند.

   چيزهايي که روی سفره‌ي‌ هفت سين می چينند بدين شمارند:

خانواده های زرتشتی سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک  بر خوان می نهنند تا موجب فراوانی در سال نو شود رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد  امرداد امشاسپند می باشد .

   سمنو( مایه خمیر) که نماد خوبی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهرهاست و از جوانه های ناز رسیده گندم تهیه می شود  

      سنجد بو و شکوفه آن سرچشمه دلدادگی باروری و زايندگى و عشق است

   سماق چاشنی و محرک شادی در  زندگی  به شمار می روند

   سیر و سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی می باشد

  آب و ماهی سرخ  نماد خورداد امشاسپند به معنی سرزندگی و شادابی و تندرستی، رسائي است  

     سیب سرخ (میوه جات) نماد سپندارمزد امشاسپند ، فروتنی و مهر و شيدايي

   سکه نماد ی از شهریور امشاسپند(نگهبان فلزات )به نیت درآمد و ثروت  انتخاب شده  است و شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى و نیرومندي

    کتاب مقدس هم یکی از پایه اصلی خوان نوروزی به تناسب مذهب خود کتاب مقدسی را که قبول دارد بر سر سفره می گذارد و  نماد  اهورامزدا  است نسك (كتاب) سپند (مقدس، saint): نماد اهورامزدا {بر پايه‌ي باور هر كسی، زرتشتيان: گات‌ها، يهو‌يان: تورات، مسلمانان: قران، مسيحيان: انجيل و برخی حافظ و...}

   آینه و آفرینگان (شمعدان) نماد اردیبهشت  امشاسپند به معنی  نور روشنایی و حتما با ید در بالای سفره جای بگیرد 

  شیر و تخم مرغ نماد وهمن امشاسپند و پندار نیک و نوزايی به معنای نطفه و باوری وزایش است

  نان و پنیر و سبزی نقل شبرینی و آجیل همگی نمادی از داده های اهورایی میباشد 

  اسپند و آويشن: نماد تندرستی و فرخندگي

نارنج: نماد گوی زمين و گردی آن

گلاب: نماد آب ريزان يا آب پاشان

 انار: نماد پارسايی و پاكي

     برگزاری جشن نوروز:

زرتشتيان و یا ایرانیان کهن د‌ر نخستين بامداد نوروز در كنار چهارچوب پايين در ورودی خانه اندكی آويشن مي‌ريزند كه نشان برپايی جشن در آن خانه است.

زرتشتيان در نخستين روز سال نو به نيايشگاه مكان زندگی خود می‌روند تا سال نو را با همبستگی با يكديگر و نيايش به درگاه اهورامزدا آغاز نمايند و سپس مانند هر ايرانی ديگر به ديدار بزرگان، خويشاوندان و آشنايان مي‌روند.

  و در پايان فردوسی درباره جشن نوروز چنين می گويد:

  به جمشيد بر، گوهر افشاندند      مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز و فروردين     بر آسوده از رنج، تن دل، زكين

بزرگان به شادی بياراستند        می و جام و رامشگران خواستند

چنين روز فرخ از آن روزگار     بمانده از آن خسروان يادگار



تاريخ : 91/01/01 | 1:16 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

 

اسلام هرگونه طلاقي را بجا و پسنديده نمي داند، بلكه برخي از انواع آنرا بخاطر فرو پاشيدن خانواده مكروه و گاهي حرام مي شمارد. به همين خاطر در حديثي پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‏فرمايند: «ناپسنديده ترين حلال نزد خداوند متعال طلاق است»

طلاقي كه از نظر اسلام جايز و مشروع است در واقع همچون عمل جراحي است كه انسان بيمار درد و سختي و مشكلات را در جهت محافظت از سلامت بقية اعضاي جسم و مقابله با ضرري بزرگتر تحمل مي نمايد. زماني كه ميان زن و شوهر كدورت و نفرت عميق و ريشه دار گردد و همة تلاشهاي خانوادة طرفين و دوستهاي آنان بدون نتيجه ماند و امكان آشتي وجود نداشته باشد تنها راه حل و داروي ممكن طلاق و جدايي است. خداوند متعال در قرآن مي فرمايند:

«چنانچه (زن و شوهر) از يكديگر جدا شوند، خداوند هر يك را از بخشش و احسان خود بهره مند خواهد نمود و بي نياز خواهد گرداند» نساء/130

 

                      محدود بودن دايرة طلاق

 

چنانچه اصول و ارزشها و رهنمودهاي اسلام از طرف مردم مورد توجه قرار بگيرد و به آنها پايبند باشند بسيار كمتر به طلاق نياز پيدا خواهند كرد و تا حدود زيادي آمار طلاق پايين خواهد آمد. برخي از ارزشها و مسئوليتهايي كه پايه هاي خانواده اي قوي هستند و از جدايي پيشگيري مي نمايند عبارتند از: 1- دقت و بررسي كافي به هنگام انتخاب همسر 2-پيش از  پيش از عقد دختر و پسر لازم است همديگر را ببينند و با ميزان زيبايي و ظاهر يكديگر بصورت مشروع و شايسته آشنا شوند 3- بستگان دختر همة تلاش خود را براي انتخاب همسري متدين و فهميده و با شخصيت براي او بكار گيرند 4- به رضايت دختر در موضوع عقد و ازدواج اهميت فوق العاده داده شود 5- اطلاع و رضايت ولي طرفين موضوع مهم و ضروري است و به عنوان امري واجب به آنها نگاه شود 6- با مادر دختر در مورد ازدواج صحبت و مشورت شود 7- رفتار و معاشرت خوب را مسئوليتي واجب و اساسي قلمداد كنند 8- مرد را بايد توجيه كرد كه واقع نگر باشد و چندان آرماني و خيالي در مورد همسر خود فكر نكند 9- مردان بايد متوجه اين موضوع مهم باشند كه هرگاه نسبت به همسر خود دچار دلگيري و نگراني شدند عقل و حكمت و مصلحت را قاضي خود قرار دهند  10- مرد بايد با همسر نااهل و نافرمان بر مبناي حكمت و آينده نگري و آرامش بدون ضعف برخورد نمايند و اگر با او تندي كند از خشونت پرهيز كند 11- اسلام در برابر اختلاف پيش آمده ميان زن و شوهر نزديكان و دوستان آنان را مسئول مي داند و آنان را به تشكيل دادگاه خانوادگي از طرف اشخاص مورد اعتماد براي حل اختلافاتشان استفاده كنند.

            

                   چرا حق طلاق در اختيار مرد است؟

 

گاه براي افرادي اين سؤال پيش مي آيد كه به چه علت مرد به تنهايي حق دارد و مي‏تواند همسر خود را طلاق دهد.

در جواب بايد گفت: كه مرد سرپرست و مدير مؤسسة منزل و خانواده است در ابتدا پرداخت مهر و متعلقات آن را او بر عهده گرفته و اركان بناي خانواده بر دوش او استوار گرديده است. به همين دليل براي كساني كه چنان مسئوليتهايي را متحمل شده باشند، بسيار سخت و گران است كه به آساني و بخاطر امور كم ارزش  بخواهد اركان ساختماني را كه با رنج و تلاش و تدبير خود فراهم ساخته متلاشي نمايد.

 

 

                آيا چند همسري انساني و اخلاقي است؟

 

 چند همسري به گونه اي كه اسلام آن را ترسيم كرده است موضوعي كاملا انساني است كه به مرد اجازه نمي دهد كه هرگاه و با هر زني كه خواست ارتباط نامشروع داشته باشد علاقه و ارتباط با زناني ديگر تنها در دايرة مشروع و رعايت حقوق و شروط آنها است كه جايز است. در ازدواج بويژه ازدواج دوم بايستي خانوادة زن در جريان قرار داشته باشند و به آن رضايت بدهند، و دست كم اعتراضي نداشته باشند و بر اساس مقررات دنياي امروز در دفاتر رسمي ثبت شود و از آن نظر انساني است كه مردي مسئوليت زندگي مادي و عاطفي و انساني زني بي سرپرست را بر عهده بگيرد و او را در كانون گرم خانواده خود راه مي دهد و از او دفاع مي كند.

 

در چه شرايطي زنان مي توانند كار كنند؟

 

 

با توجه به بحث هاي گذشته ممكن است در ذهن عده اي اين سؤال پيش بيايد كه آيا كار و اشتغال براي زنان شرعا ممنوع و حرام نيست؟ در جواب بايد گفت: نه به هيچ وجه كار و اشتغال زنان را نمي توان شرعا ممنوع دانست ولي لازم است توضيح داده شود كه اسلام به چه صورت و در چه زمينه هايي به زنان اجازة كار مي دهد. براي روشن شدن حقيقت كار خانمها و تشكيل حق از باطل بطور كوتاه اين موضوع را مورد بررسي قرار مي‏دهيم. اولين كار و مسئوليت مهم محوري زنان كه هيچ كس آنرا انكار نمي كند همان شغل مادري و تربيت فرزندان است. در واقع مادر خود دانشگاهي است چنانچه آنرا درست اداره نمايد ملتي اصيل و ريشه دار و ماندگار را تربيت و آماده نموده است.

بر اين اساس مي گوييم كه كار و اشتغال زنان اساسا جايز است و چنانچه از داشتن شوهر و پدر و برادر و خويشاونداني كه زندگي او را تأمين كنند محروم بوده مبناي در آمدي هم نداشته باشد و براي تأمين مخارج زندگي و نجات از سر افكندگي و نيازمندي و حفظ كرامت خود بتواند كاري مناسب را انجام دهد بسيار هم خوب و ضروري است.

اين بود مختصري دربارة حجاب و مسائل مربوط به آن، اميدوارم مورد توجه قرار گرفته باشد.

حق و حقيقت را خداوند بيان مي فرمايد و تنها اوست كه راه خير و سعادت را به انسانها مي نماياند.

 

غرب زده هاي شرقي

 

گروه اول كساني هستند كه به فلسفه، نظريات و اصول مدنيت غربي ايمان دارند و خود را تسليم آن نموده اند. آنها در همة امور با طرز فكر غربي فكر مي كنند و با عينك مؤسسين تمدن جديد اروپا به آن مي نگرند و آرزو دارند كه زندگي مدني مملكتشان را مطابق اروپا پايه گذاري نمايند. لذا آخرين هدفشان از تعليم و تربيت زن اين است كه او روش بدست آوردن روزي را ياد بگيرد و در عين حال نقل و نبات مجالس بوده فن اشباع غرايز و مقام و منزلت او در خانواده اين باشد كه مانند مردان يك عضو كاسب و نان آور بوده و سهم خودش را خودش بدست بياورد.

همچنين وظيفة ملي زن را اين مي دانند كه به  يكي از خدمات اجتماعي سرگرم باشد در پستهاي دولتي و كشوري و در مجالس و كنفرانسها حاضر باشد و... اين است زندگي ايده آل در نظر اين گروه غرب زده كه زندگي فقط زندگي غربي مي باشد. اين نوع زندگي را نه تنها فلسفة اخلاقي حمايت مي كند بلكه اصول دمكراسي غربي و نظام سرمايه داري نيز تقويت و مساعدت مي كند و اين قواي سه گانه براي غربي ساختن نظام زندگي دست به دست هم مي دهند. تمام اين رذائل و پستي ها به نفع سرمايه دار تمام مي شود و بخاطر همين نظام سرمايه داري است كه اين كارها در شهرهاي بزرگ و كوچك رواج پيدا مي كند، همين نظام است كه زنها را مجبور به كار مي كند و همين نظام است كه جلوگيري از بارداري را تبليغ مي كند و همه نوع وسايل و داروهاي جلوگيري را در اختيار مردم مي گذارد تا بتوانند آزادانه تر به نقشة آنها عمل كنند.

 

 

 

 اتمام حجت با غرب زدگان

 

غرب زدگان شديدترين اعتراضات را بر حجاب وارد مي كنند. حجاب در نظر آنها يك چيز بي معنا و باطل به حساب مي آيد و براي از بين بردن حجاب دست به تمسخر و و محكوميت آن زده اند ولي استدلال آنها بسيار ضعيف است. آنها اگر يك لحظه تفكر مي كردند و مي فهميدند كه اختلاف اساسي ميان ما و آنها در مقام ارزش انسان است. اموري كه نزد ما قيمت و ارزش والايي دارد نزد آنها بسيار بي ارزش و بي مقدار است و تا زماني كه بين طرفين اين اختلاف وجود دارد هيچ تفاهمي بوجود نمي آيد. پس بياييد مقياس شما را هم مورد ارزيابي قرار دهيم.

گروه ديگري هم بجز گروه اول وجود دارند. گروه اول هم از مسلمانان و هم از غير مسلمانان هستند اما گروه دوم اكثرا مسلمان بوده و از خود احكامي را تراشيده اند كه آن را با احكام حجاب مخلوط كرده اند و تا حال نيز مردود بوده و نه از آن طايفه اند و نه اين طايفه، خود را مانند بسياري از مردم مسلمان مي دانند ولي به اكثر احكام اسلامي پايبند نيستند لذا اين اجتماع اجباري و ساختگي بين رسوم غربي و اسلامي و حجاب و بي حجابي پايدار و استوار نخواهد ماند.

گروه سوم: اين گروه بيشتر كساني هستند كه از خيلي مسايل غافل هستند و قدرت تحليل مسايل را ندارند كه ما دربارة آنها بحث و بررسي داشته ايم

 

مادراني ماندگار

 

يكي از رهنمودهاي قرآن آن است كه مادراني صالح و پاك سيرت را به عنوان الگو فراروي مردان و زنان مؤمن قرار مي دهد كه براي بشريت الگو اسوه مي باشند يكي از آنان مادر حضرت موسي است كه به خاطر خدا و بنا به دستور خداوند جگر گوشة خود را به دريا مي اندازد. يكي ديگر مادر حضرت مريم است كه حمل خود را نذر خدمت به دين و دور نگه داشتن از شرك و بندگي غير خداوند مي كند و هميشه از خداوند درخواست مي كرد كه نذر و دعايش را بپذيرد: «فتقبل مني إنك أنت السميع العليم» «از من بپذير زيرا تو شنوا و آگاه هستي» آل عمران/35

اما پس از اينكه فرزندش به دنيا آمد برخلاف انتظارش دختر بود. اين دختر بودن مانع از وفاي عهد او نشد. ديگر مريم دختر عمران مادر حضرت عيسي عليه السلام كه قرآن او را نمونه اي از پاكي و عبادت و تصديق آيات خداوند مي شمارد. اينها نمونه هايي بودند كه خداوند در قرآن كريم از آنها به عنوان زنان نمونه ياد كرده و به ما معرفي مي كند.

 

 

چندين موضوع پيرامون مسايل زنان

 

در طول يك قرن اخير تهاجم فرهنگي غرب و مسيحيت در دو جبهه عليه اسلام سازماندهي و متمركز گرديده است. يكي در ارتباط با موضوع طلاق و دوم راجع به تعدد زوجات يا چند همسري است اما در عين حال ما با توجه به شناختي كه از دين خود داريم هر دو موضوع را به عنوان افتخارات اسلام به شمار مي آوريم. براستي جاي تاسف است كه برخي از مسلمانان آن دو موضوع را به عنوان دو پديدة مشكل آفرين براي خانواده و اجماع تصور نمايند و به گونه اي خدشه آور در ارتباط با شريعت اسلامي سخن بگويند اما حقيقت آن است كه اسلام در راستاي حل و فصل مشكلات مختلفي در زندگي خانوادگي و اجتماعي است كه آن دو موضوع را مشروع و مقرر نموده است و مشكل واقعي آنگونه افراد به كج فهمي در مورد شريعت خداوند يا اجراي ناصحيح آن بر مي گردد و در واقع هر چيزي كه بكار گرفته شود زيانهاي فراواني در پي خواهد داشت



تاريخ : 91/01/01 | 1:2 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |
 

 


 







 
يكي از بحث‌هاي داغي كه اين روزها نقل بعضي از محافل شده و نسبت به آن اظهارنظرهاي متفاوتي مي‌شود، محدوده سني ازدواج جوانان است. اين سن براي دخترها 16 تا 18 سال و براي پسرها 19 تا 21 سال ذكر مي‌شود. در حالي که از ديدگاه روان‌شناسي، ازدواج کردن در سنين ياد شده قابل‌تامل است. براي بررسي اين موضوع و نقد اين که آيا نوجوانان در اين سنين قادر به اداره يک زنگي مستقل هستند يا خير نظرات دكتر سيدعلي احمدي ابهري، روان‌پزشك و استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران را جويا شده‌ايم که مي‌خوانيد.
آقاي دکتر! آيا تنها با رسيدن به بلوغ جسماني، مي‌توان از عوامل ديگري که در شروع يک زندگي مشترک نقش دارند چشم‌پوشي کرد؟
از نظر ما سن ازدواج بايد مبتني بر سه اصل بلوغ جسماني، بلوغ رواني و بلوغ اجتماعي باشد. منظور از بلوغ جسماني دوران توانمندي فرد از نظر توليد مثل است كه براي دختران از حدود سنين 12 تا 14 سالگي و در پسران از حدود 14 تا 16 سالگي شروع مي‌شود. بلوغ رواني، عنواني است كه روان‌پزشكان از آن تحت عنوان رشد شخصيت نام مي‌برند. از لحاظ حقوقي نيز بلوغ رواني با عنوان رشد شناخته مي‌شود. اما اختلافي که ما با حقوقدانان در اين زمينه داريم اين است که حقوقدان‌ها به حداقل كفايت مي‌كنند و معتقدند فقط كافي است فرد توان تشخيص مصالح خود را داشته باشد ولي عقيده روان‌پزشكان و اصولا مكاتب روان‌شناختي بر اين است كه فرد بايد از لحاظ شخصيتي، توانمندي، پختگي و رشد به مرحله‌اي برسد كه نه تنها نسبت به خود شناخت كافي پيدا ‌کند و بتواند مصالح خود را تشخيص بدهد بلكه نسبت به فردي كه در نظر دارد با او ازدواج كند نيز شناخت كافي به‌دست آورد.

و منظور از بلوغ اجتماعي چيست؟
 

بلوغ اجتماعي به معني توانمندي لازم براي اداره امور خانواده، همسر و فرزندان است. اين امر، مستلزم برآورده‌شدن نيازهاي اقتصادي، بهداشتي،‌ علمي، آموزشي و... براي گذراندن زندگي است تا فرد بتواند با آن، مسكن و حداقل نيازهاي خانواده را تامين كند.

خصوصياتي كه ذكر کرديد معمولا در چه سني به‌دست مي‌آيد؟
 

بستگي به فرد دارد. يك فرد ممكن است در سن 20 سالگي زمينه‌هاي فوق را يكجا و كامل پيدا كند. در حالي كه فردي ديگر در سنين بالاتر هم نتواند به آنها دست يابد. در مورد خانم‌ها هم به همين شكل است. يك دختر جوان ممكن است در سن 14 تا 15 سالگي به رشد كامل جسماني رسيده باشد اما رشد رواني و شخصيتي او کامل نشده و توانايي ايجاد يك رابطه درست با همسر، فرزند، اطرافيان خود و از جمله خانواده جديدي كه با او پيوند مي‌خورد يعني خانواده شوهر را نداشته باشد. در اين صورت تبعات آن نه تنها به فرد و خانواده بلكه به جامعه هم كشيده مي‌شود. جامعه‌اي كه نيازمند افراد فعال، آگاه، پخته و توانمند است. بنابراين ما فقط سن را ملاك اوليه و اصلي براي تشكيل خانواده يا ازدواج قرار نمي‌دهيم.
البته به اين نكته هم بايد اشاره كنم كه خرده‌گيري و سخت‌گيري و اينكه افراد فكر كنند ابتدا بايد همه امكانات را فراهم و تمام دوره‌هاي تحصيل را طي كنند، شغل پردرآمدي داشته باشند و بعد ازدواج كنند را تاييد نمي‌كنيم. صحبت ما در مورد حداقل‌هاست. اگر فرد بتواند به توانمندي‌هاي شخصيتي، اجتماعي، اقتصادي و... برسد، مي‌تواند ازدواج كند كه اين اتفاق مي‌تواند در شروع دهه سوم زندگي باشد كه بسيار هم مطلوب است. البته گاهي ممكن است افراد در همان زمان هم آمادگي لازم براي ازدواج را پيدا نكنند و انجام اين کار مهم به سنين و سال‌هاي بعدي موكول شود.
آيا جوانان كشور ما اين قابليت را دارند كه در سنين ذكر شده به اين حد از بلوغ رواني و اجتماعي برسند؟
ممكن است براي تعداد كمي از افراد اين اتفاق بيفتد اما طبيعتا اين امر براي اكثريت افراد جامعه محقق نمي‌شود. البته اين تعداد كم نيز وابسته به خانواده‌شان هستند. خانواده اين افراد، معمولا خانواده‌اي تحصيلكرده و هوشمند هستند، خانواده‌هايي كه ازدواج‌‌والدين بر پايه اصول و ازدواج و انتخاب‌شان برنامه‌ريزي شده است و مسير رشد درستي را براي فرزندان‌شان فراهم كرده‌اند.
پس با توجه به گفته‌هاي شما، رسيدن به اين حد از بلوغ در شهر و روستا و با توجه به سطح تحصيلات، فرهنگ و ساير شرايط محيطي در افراد متفاوت است؟
بله دقيقا. براي هر فرد، هر خانواده و هر اجتماع كوچك و بزرگ اين مساله متفاوت است. اما به هر حال ما يك حداقل‌هايي را نياز داريم. علت تاكيد بر انجام مشاوره قبل از ازدواج نيز همين است كه ما ببينيم دو نفري كه مي‌خواهند ازدواج كنند به بلوغ رواني و اجتماعي رسيده‌اند يا خير.




ادامه مطلب
تاريخ : 91/01/01 | 0:47 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |

 

 

همواره به بشر گفته شده است که در زمین گردش کنند و بر آنچه در آن خلق شده است بنگرند و بیندیشند.دراین مطلب به بررسی بخش هایی از اعجاز قران در طبیعت شامل ترجمه آیات قران در باره هر پدیده طبیعی به همراه توضیحات علم و یافته های علمی بشر در آن رابطه پرداخته شده است.

باران
سوره نور آیه۴۳: آیا ندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی می راند، سپس میان آنها پیوند می دهد، و بعد آن را متراکم می سازد؟! در این حال، دانه های باران را می بینی که از لابه لای آن خارج می شود; و از آسمان -از کوه هایی که در آن است (ابرهایی که همچون کوه ها انباشته شده اند)- دانه های تگرگ نازل می کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان می رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می کند; نزدیک است درخشندگی برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!

دانشمندان با مطالعه بر روی ابرها به این نتیجه رسیدند که چگونگی بارش باران از ابرها دارای سیستم و مرا حل خاصی می باشد.
هواشناسان در مورد تشکیل ابر کومولونیمبوس مطالعه کرده اند تا نحوه تولید و ایجاد باران، تگرگ، برق (نور) را بیابند.یافته ها نشان می دهد که کومولونیمبوس طی مراحل زیر باران ایجاد می کند.
۱- ابتدا ابرها با نیروی باد به حرکت در می آیند، قطعه های پراکنده و کوچک که کومولوس نام دارند با نیروی باد به یکدیگر فشرده شده و در یک منطقه تجمع می یابند و ابرهای کومولونیموس را می سازند.
۲- اتصال: ابرهای کوچکتر به یکدیگر متصل و ابرهای بزرگتر را تشکیل می دهند.
۳- تراکم و انبوه شدن: وقتی ابرهای کوچکتر به هم می پیوندند و ابرهای بزرگتر را می سازند در ابرهای بزرگ حرکت و رشد عمودی به سمت بالا صورت گرفته که این پدیده در مرکز ابرها بیشتر از لبه ها و کناره های آن رخ می دهد.
ابرها بعد از این رشد رو به بالا موجب کشیده شدن توده ابر به بالا و رسیدن به ناحیه سردتر اتمسفر (جو) که محل تشکیل قطره های آب و تگرگ است می شود و قطره های آب و تگرگ، بزرگتر و سنگین تر شده و حرکت رو به بالای آنها متوقف می شود.
به صورت قطره های باران و تگرگ فرود می آیند به هم پیوستن تکه های کوچک و تشکیل ابرهای بزرگ می باشد و شروع بارندگی می باشد.

تناسب باران
سوره زخرف آیه ۱۱ :همان کسی که از آسمان آبی فرستاد بمقدار معین، و بوسیله آن سرزمین مرده را حیات بخشیدیم; همین گونه (در قیامت از قبرها) شما را خارج می سازند! (۱۱)
بر اساس تحقیقاتی که دانشمندان بر روی تناسب قطرات باران انجام دادند به این نتیجه رسیدند که مقدار قطراتی که از زمین بخار می شودن در حدود ۱۶ میلیون تن می باشد و به همین میزان آب ازآسمان فرود میآید.

باد
سوره حجر آیه۲۲ : ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم; و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم; در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید! (۲۲)

بادها با وزش خود روی اقیانوس ها باعث حرکت قطرات اب و بعد از مدتی به وجود امدن موج می شوند. سپس این موجها سب پخش شدن ذرات اب در هوا می شوند و باد آنها را به سمت بالا انتقال می دهد که از اولین مراحل بارش باران می باشد.یکی دیگر از وظایف بادها انجام عمل لقاح می باشد.

آبها و اقیانوس ها دیوار مانع میان دو دریا
سوره نمل آیه۶۱ : یا کسی که زمین را مستقر و آرام قرار داد، و میان آن نهرهایی روان ساخت، و برای آن کوه های ثابت و پابرجا ایجاد کرد، و میان دو دریا مانعی قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند; با این حال) آیا معبودی با خداست؟! نه، بلکه بیشتر آنان نمی دانند (و جاهلند)! (۶۱)
موج های بزرگ و جریان های قوی در دریا مدیترانه و اقیانوس اطلس وجود دارد. مدیترانه از طریق جبل الطارق وارد اتلانتیس می شود. میان این دو در اعماق چند صد متری دیوار وجود دارد.
در طرفین این مانع هریی از دریاها دما و شوری و غلظت و شرایط زیستی خاص خود را دارد.مثلا آب دریای مدیترانه در مقایسه با اقیانوس اطلس: گرم، شور، و کم غلظت تر است.
وقتی آب دریای مدیترانه از بالای دیوار میان خود و اقیانوس اطلس، با گرما و شوری و غلظت کم و خصوصیات ویژه خود چند صد متر به اعماق می رود.
آب دریای مدیترانه در آن عمق تعادل و توازان ایجاد می کند.و از بالا برمی گردد.این دو دریا در همین مرز با هم قاطی میشوند و فراتر از مرز خود نمی روند.که این امر به خاطر تغییر غلظت کشش سطحی از قاطی شده اند جلوگیری می کند.

کوهها
سوره انبیا آیه۳۱ : و در زمین، کوه های ثابت و پابرجایی قرار دادیم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، دره ها و راه هایی قرار دادیم تا هدایت شوند! (۳۱)
دانشمندان به این نتیجه رسیده ان که ریشه کوهها برروی سطح زمین نمی باشد بلکه در زیر زمین می باشد مثلا کوه اورست ارتفاع قله ان در حدود ۹ کیلومتر از زمین می باشد و ریشه ان طولی در حدود ۱۲۵کیلومتر دارد.کوهها بر اثر حرکت و تصادم تکه های بزرگ پوسته زمین به وجود می ایند.
و قتی دو لایه با هم برخورد می کنند لایه قوی تر در زیر ان یکی قرار می گیرد و از لایه بالای کوه ئشکل می گیرد.

زلزله و خروج مواد مذاب
سوره زلزله آیه ۱و۲: هنگامی که زمین شدیدا به لرزه درآید، (۱) و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد!(۲)
فوران های آتشفشانی معمولا براساسی شکل دهانه ای که از آن فوران صورت می گیرد، محل قرارگیری دهانه در کوه آتشفشان، شکل و نوع مخروط اتشفشان و بالاخره خصوصیات عمومی فوران (آرام یا شدید-انفجاری یا غیر انفجاری) طبقه بندی می شوند.

گدازه های اسیدی به علت درصدSio۲ بالا و درجه حرارت نسبتا پایین دارای (ویسکوزیته) بالا و سیالیت پائین بوده و در نتیجه به صورت انفجاری همراه با مواد پرتابی می باشد.اما در گدازه های باریک به علت درصدSio۲پائین و درجه حرارت نسبتا بالا، گرانروی پائین بوده و سیالیت
افزایش می یابد و در نتیجه مواد پرتابی با مقدار کم و فوران آرام انجام می شود.

سیاهچاله فضایی
سوره نجم آیه۱ :سوگند به ستاره وقتی که از بالا به گودال فرو می افتد (یا فرو می ریزد)(۱)
طبق اختر فیزیک نظری جدید ممکن است سیاهچاله ها مرحله پایانی زندگی ستاره ها باشند.مادامی که یک منبع انرژی در ناحیه مرکزی ستاره فعالیت می نماید، درجات حرارت بالا باعث انبساط گاز و جدا شدن لایه های بالایی آن می شود.
در عین حال، نیروی گرانشی عظیم ستاره این لایه ها را بسوی مرکز می کشاند.پس از آنکه سوخت تامین کننده واکنش های هسته ای به مصرف رسید، درجه حرارت در ناحیه مرکزی ستاره به تدریج پایین میآید.
در این مرحله تعادل ستاره به هم می خورد و ستاره تحت تاثیر نیروی گرانشی خود منقبض می گردد، تکامل و تغییر بیشتر آن به جرمش بستگی دارد.


ستون های منظومه شمسی
سوره رعد آیه۲ : خدا همان کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت); و خورشید و ماه را مسخر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند! کارها را او تدبیر می کند; آیات را (برای شما) تشریح می نماید; شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید! (۲)
سیارات منظومه شمسی نیروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکل ستون آنرا رسم می کند با هم نگهداشته شده اند.

تعداد سیارات منظومه شمسی
سوره یوسف آیه۴ : (به خاطر بیاور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: "پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده می کنند!" (۴)
بنابر یافته ستاره شناسان تعداد سیارات ۱۱ می باشد: سیاره ماه، سیاره عطارد، سیاره زهره، سیاره زمین، سیاره مریخ، سیاره مشتری، سیاره زحل، سیاره اورانوس، سیاره نپتون، سیاره پلوتون، سیاره سدنا.

شب و روز
سوره نور آیه۴۴ : خداوند شب و روز را دگرگون می سازد; در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت! (۴۴)
خورشید هر روز از مشرق طلوع میکند و به آرامی بالا می اید. مسیر حرکت آن دراسمان به شکل یک نیم دایره است.پس از پیمودن این مسیر، درافق فرو می رود.و شب آغاز می شود.
زندگی انسان، جانوران و گیاهان تحت تاثیر گردش شب و روز است.در زمانهای قدیم، مردم عقیده داشتند که خورشید واقعا در آسمان حرکت می کند و شب و روز به وجود می آورد.
مثلا مصریان بر این باور بودند که خدای خورشید به نام "رع" ارابه آتشین خود را هر روز در آسمانها می راند.
امروزه می دانیم که این خورشید نیست که حرکت می کند بلکه سیاره ما زمین، از غرب به شرق می چرخد.ما در اثر چرخش زمین تصور می کنیم که خورشید در آسمان حرکت می کند.

پوشش هوای محافظ زمین
سوره انبیا آیه۳۲ : و آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم; ولی آنها از آیات آن روی گردانند.(۳۲)
گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته،که عمق آن به ۳۵۰ کیلومترمی رسد.هوا از گازهای «نیتروژن "-به نسبت ۷۸/۰۳ درصد و«اکسیژن "به نسبت۹۹ ۲۰/ درصد و اکسید کربن به نسبت ۰/۰۴درصد و بخار آب و گازهای دیگر به نسبت ۰/۹۴ درصد ترکیب یافته است.
این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و بااین نسبت های گازی فراهم شده در آن،هم چون سپری آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ های آسمانی که به حد وفور (۵۲) به سوی زمین می آیند و ازهمه اطراف،تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار می روند،حفظ کرده زندگی را بر ایشان امکان پذیر می سازد.



تاريخ : 91/01/01 | 0:33 | نویسنده : دكتر ابراهيم نظري |